دوست گرامی در خوشبینانه ترین حالت نه شما ایشان را به بازی گرفتید نه ایشان شمارا. بلکه هر دو نفرتان بدلیل هیجان و احساسات زیاد درگیر شدید . تصمیمی به ظاهر بسیار شیرین اما در عمل همراه با تلخی های جانکاه ( بنظر شما چقدر طول می کشد تا شما یا ایشان حالشان خوب بشود؟ آیا می توانید با این مساله کنار بیایید ؟ آیا موردهای بعدی را با ایشان مقایسه نخواهید کرد؟... متاسفانه این نوع دوستیها و به قول شما "عقاید مختص هر شخص" متاسفانه اگر آگاهانه و منطق محور نباشد ( که در اکثر موارد نیست ) اثرات جبران ناپذیری بر پیکره ی روح و جسم ادم وارد میکند.
مطمین باشید همان قدر که شما الان بمعنی واقعی کلمه "ویران" شدید ایشان هم حالشان بهتر از شما نیست. اما همان طور که شما خانواده و مادری دارین که نگران آینده شما هستند ایشان هم مادر و پدر و خانواده ای دارند که نگرانشان هستند. یک رابطه 6 ساله به اندازه کافی زمان برای به نتیجه رسیدن داشته و بعنوان دختر عرض میکنم اگر به نتیجه نرسیده دلیلی جز تردید و عدم خواست خانواده یا خود پسر نداشته پس منطق حکم میکند که خودشان را نجات دهند چون همانطور که شما میدانید فرصتهای یک دختر نه به لحاظ کیفیت نه کمیت و نه زیستی اصلا ق مقایسه با یک پسر نیست. به اعتراف شما که 6 سال ادعای عشق ایشان را دارید مساله بیناییشان یک مساله ق بررسی و تعمق و نگران کننده است حالا برگردید و این مساله را از دید کیسهای دیگر ایشان بررسی کنید که ممکن است بار اول باشد که ایشان را می بینند پس می بینید که در کل همین مساله به تنهایی بسیار در مورد تعداد خواستگاران ایشان اثر گذار هست.
همون قدر که بینایی ایشان توسط خانواده شما نگران کننده هست توسط خانواده ایشان هم نگران کننده است. پس واقعا کار خانواده ایشان منطقی است و البته همان طور که دوستمان اقای کامران هم گفتند منطقی تر این بود که اصلا ورود نمیکردند. شما از نقد جناب کامران ناراحت شدید در حالیکه بیقین عرض میکنم که اینها صدای خانواده این دختر است.
دوست گرامی چون ممکن است اولین و اخرین نوشته من برای شما باشد خدمتتان عرض میکنم که جایی خواندم ( متاسفانه از دادن رفرنس معذورم چون خاطرم نیست) که در هنگام هیجانات ( هر نوع هیجانی خوشحالی زیاد عصبانیت و . و قطعا عشق ( اگر منظور هیجان زیاد داشتن باشد).) ضریب هوشی به یک سوم تقلیل پیدا میکند.
علاوه بر این کسی منکر احساسات خوب و بلکه نیاز به داشتن یک همراه خوب نیست. اما همان طور که تک تک سلولهای شما و ایشان الان درگیر هست و کاملا دردش را درک می کنید این مسیر بی خطر نیست. اگر بخواهیم خ روشنفکر مابانه و سنت شکنانه رفتار کنیم بهتر است که قبلش از خطرات راه بیشتر بداینم.
اگر شما مقدار کمی در تالار جستجو کنید مطالب زیادی دقیقا شبیه مساله خودتان می بینید و قلبهای شکسته بسیار البته که معلوم نیست خوب شدنشان چقدر طول کشید چقدر از سرمایه جوانی و فکریشان کاست و ...
پست من خ در ارتباط با منظور سوال شما نبود اما حقیقتش براشفتگی شما از پست اقای کامران من را وادار کرد که بنویسم و ماجرا را از دید یک خانم هم بگویم.
امیدوارم آنچه صلاح هست برای شما و آن خانم رخ دهد و البته خود شما و آن خانم برای بهترین مصلحت خود بیشترین تلاش را بکنید
و اما اینکه کمک خواستید که چگونه تحمل کنید معمولا در این موارد توصیه به توقف فکر و انجام فعالیتهای جانبی و جلوگیری از مرثیه سرایی می شود
بدورد








علاقه مندی ها (Bookmarks)