من شب نامزدیم گریه کردم کلی بخاطر یه برخورد دیگه. لی کسی نگفت بگو نیان. گفتن فوقش بعد این دوران بگو نه فاصله میندازیم بینش تا عقد.
ولی خودشون باز اصرار کردن به عقد سربعتر. دوست عزیز من تو اسانه 30 سالگی ام شاید حق با اونا باشه.
نه ازش متنفر نیستم. ولی واقعا نا امید و ودلسردم.
ایشون میخواد همیشه همه چیز طبق خواستش باشه. هر زمانی چیزی بر خلاف میلش پیش بیاد ناراحت میشه و عصبی.
من یه دختر مستقلم. نزدیک 10 ساله بخاطر شرایط درسی و کاریم جدا از خانوادم تو تهران زندگی میکنم. تو خوابگاه دانشگاه.
هرگز با کسی به مشکل برنخوردم. هیچ وقت بحثی با کسی نداشتم. به ندرت اندازه 2-3 بار تو سال پیش میومد عصبی شم. این نظر من نیست نظر همه اطرافیانمه.
این رابطه منو ب جایی رسونده که به شدت عصبی و پرخاشگر شدم. منتظرم گیر بده باز که جبهه بگیرم از بس به همه چیم گیر داده