شما نه تنها بازیچه ایشون نشدین بلکه با مقاومتی که نشون دادین بهشون نشون دادین که چقدر برا شخصیت و خواسته های خودتون ارزش قایل هستید و حاضر نیستید فقط برای اینکه با ایشون ازدواج کنید پا بذارید رو همه چیز
و همین اعتماد به نفس و منطقی بودن شما باعث شده احساس ضعف بکنه و با توجه به اونهمه ابراز احساساتی که کرده و در نهایت جواب رد شما باعث شده احساس کنه خیلی غرورش جریحه دار شده و اون داستان رو درست کرده که یه ذره دل خودشو خنک کنه و به شما بگه که هیچ وقت نتونسته دوستون داشته باشه
دم شما حسابی گرم که با جواب سنجیدتون بازم سوزوندینش که دیگه فکر اذیت کردن دختر مردمو نکنه
داستان شما منو یاد یه خاستگار جالبی که داشتم انداخت بذارید داستانشو بگم هم بخندین هم بدونید فقط شما نیستید که ادمهای اینجوری سراغتون میان و خوشحال باشید که ندونسته دستشو خوندین و روشو کم کردین و هم تجربه ای بشه برا دخترهای دیگه
اقای خواستگار یه خواستگاری بودن که به شدت ایرادگیر بودو پررو وبا اعتماد به نفس بالا و به شدت پولکی که از طریق یه اشنایی معرفی شده بود
فوق لیسانس بودو معاون یکی از بانکهای خصوصی
از بس بعضی دخترا این پسرهارو دچار اعتماد به نفس کاذب میکنن که این از اول اومد تریپ خفنی برداشت و من خیلی خواهان دارم و همه ی دخترهای فامیل خودشونو برا من میکشن و همکارام تا حالا چندنفرشون ازم خواستگاری کردن و فلان و بهمان حالا جالبه که متولد 58 بودو من 67و تا اون زمان ازدواجم نکرده بود با اونهمه خواهان
ایشون تا منو دید فورا پرسید پوتینت خیلی خشکله اینجا خریدی یا تهران؟؟؟ منم گفتم تهران برگشت گفت همه خریداتو تهران میکنی؟؟گفتم هروقت برم تهران خرید میکنم
بعد گفت ولی من اونقدرا پولدار نیستم هاااا
بعد برگشت گفت شما کار بکنی پولتو نگه میداری برا خودت ؟؟؟یعنی فکر کنید از اشناییمون بیست دقیقه نگذشته بود این حرفارو زد
بعد از ماشین که پیاده شدم یه جای شلوغی بود بهم گفت میشه روسریتونو بکشید جلو؟؟؟ منم گفتم چرا؟؟؟ گفت چون دوس ندارم کسی موهاتونو ببینه منم هیچی نگفتم
رفتیم یه جای خلوتی نشستیم و منم عمدا شالمو باز کردم و دیدم نزدیکه با چشاش منو بخوره بهش گفتم دیگه اشکال نداره موهام بیرون باشه برگشت گفت نه دیگه الان کسی نمیبینه گفتم پس شما چی؟؟؟ چقدر زود خودتو پسرخاله دیدی مگر منو شما چه نسبتی باهم داریم که دیدن موی من برای شما اشکال نداره اما برای بقیه داره
بهش گفتم متنفرم از مردایی که همه چیز برا خودشون حلاله اما برا مردم و زنشون حرام و اونجا اولین تو دهنی رو به این ادم پررو زدم
ازین حرفم یکه خورد و تمام اون اعتماد به نفس کاذب به یکباره فرو ریخت و فورا لحن و بیانش عوض شد
شما فلانی بهمانی من تا حالا دختر مثل شما ندیدم من مطمینم الان ازینجا برید دیگه من شمارو نمیبینم خدا فقط خواست به من بفهمونه هستن کسایی که به تو جواب رد بدن خلاصه حسابی زد تو جاده خاکی
منم برگشتم بهش فقط یه چیز گفتم و اونم این بود که خدا اون دخترا رو خیلی دوس داشته که شما باهاشون ازدواج نکردین البته با خنده و شوخی گفتم اما ظاهرا اون خیلی بهش زور داشت حرف من
برگشت گفت فردا برای جواب زنگ میزنم خدمتتون منم برگشتم گفتم جواب من مشخصه و نیازی به فکر کردن نداره من صدسال با ادمی که طرز فکرش نسبت به زندگی مشترک مثل شما باشه ازدواج نمیکنم
این حرفای من برای این کوه اعتماد به نفس اینقدر سخت اومده بود که رفته بود گفته بود به اون واسطه که این دختره خیلی بد حجاب بوده من نخواستمش بعد که واسطه حرفای منو شنید شاخ دراورد و گفت فلانی گفته من نخواستمش
این حرفش خیلی به من زور داشت و اگه اون لحظه جلو دستم بود خفش میکردم
شانس من زدو یه هفته بعدش زنگ زد منم فورا گوشیو برداشتم و صداشو ضبط کردم بعدا دادم اون واسطه گوش داد و همه چیز براش روشن شد البته کار من خیلی بچه گانه بود اما اون پررو اینقدر رفته بود رو اعصابم و احساس میکردم منو با اون حرفش زیر سوال برده واسه اروم شدن خودم اینکارو کردم
اون اقا تو تماسش برگشت گفت شما با من کاری کردین که من ازون روز خواب ندارم و حالا فهمیدم اونموقع که جواب رد به خیلی دخترا میدادم چه حالی پیدا میکردن من متاسفم بابت رفتارم اگه امکانش هست یه فرصت دیگه به من بدین باور کنید شما نسبت به من دچار سوتفاهم شدین باور کنید مونده بود التماس کنه
منم کامل میدونستم که با کاری که من باهاش کردم این تماس دوبارش فقط و فقط یک دلیل داره و اونم بازیابی غرورشه نه اینکه منو بخواد یا ازم خوشش اومده باشه خندیدم و گفتم حتی فکرشم نکن یه بار دیگه من با شما همکلام بشم من هیچ وقت با فوق لیسانس و کارمند ازدواج نمیکنم اگرچه به هیچ وجه همچین تفکری نداشتم و گرنه از اول نمیرفتم ببینمش اما ازبس پررو و اعتماد به سقف داشت فقط دلم میخواست همچین بزنم تو برجکش بفهمه اگه دو تا دختر بینوا نگاه مثبتی بهش داشتن دلیل این نیست خیلی شاخه
اگرچه این حرفارو به هرکس زدم هم از کارام خندش میگرفت هم نصیحتم میکردن برا خودت دشمن نتراش اما الانم که یادم میفته خوشم میاد که حالشو گرفتم
درسته این اقا با خاستگار شما هیچ تشابهی نداشت اما فقط خواستم بدونید که اکثر پسرها وقتی جواب رد میشنون خیلی بهشون زور داره مخصوصا اگه احساس کنن طرف لایق هم بوده و معمولا واکنش نشون میدن هرکس به شکلی
خاستگار شماهم زورش گرفته اونکارو کرده که بگه منم شمارو نمیخواستم پس بازم میگم دستت درد نکنه که با جواب سنجیدتون بازم داغونش کردین
ای کاش همه ی دخترها مثل شما قدر خودشونو میدونستن![]()









یعنی فکر کنید از اشناییمون بیست دقیقه نگذشته بود این حرفارو زد


علاقه مندی ها (Bookmarks)