به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 87

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 تیر 97 [ 17:42]
    تاریخ عضویت
    1391-8-16
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    5,053
    سطح
    45
    Points: 5,053, Level: 45
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 49 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان عزیز ممنون از همراهیتون
    خانم هلنا بخاطر مطالب مفیدی که گذاشتید بینهایت سپاسگزارم
    همه رو مطالعه کردم چندبار هم مطالعه کردم بازم ممنون
    منو شوهرم هم سنیم هر دو 32 سالمونه شوهرم فرزند آخر یک خانواده پرجمعیته مادرش سومین همسر پدر بوده و وقتی شوهرم بدنیا اومده پدرش 83 سال داشتن هیچ خاطره خوبی از باباش نداره و تنها حسش به پدرش تنفره، از بچگی مجبور بوده کار کنه تا اول دبیرستان درس خونده البته اینو بعد ازدواج بمن گفت به گفته مادرش از بچگی شر بوده و خیلی از دستش عذاب و سختی کشیده، وقتی به خاستگاری من اومد مغازه دار بود و گفت که مغازه از خودشه که بعد عروسی فهمیدم استیجاریه، من فرزند دوم یک خانواده 6 نفره م پدرم فرهنگی و یکی از خوشنام ترین افراد توی شهرمونه خانوادم مذهبی و متدین و شدیدا پایبند به اصول اخلاقی ،من خواهرم و دو تا برادرام تحصیلات دانشگاهی داریم خودم دبیر ریاضی و برادرام استاد دانشگاه و خواهرم کارمندن، وقتی از دانشگا فارغ التحصیل شدم خاستگار داشتم ولی اصلا دلم نمیخواست ازدواج کنم مادرم مریض بود و برادرام یه شهر دیگه دانشجو بودن و خواهرمم سر زندگیش بود مادرم تنها بود و تمام دغدغه م سلامتیش بود چند تا موقعیت خوب داشتم ولی رد کردم تا اینکه شوهرم اومد اولین چیزی که منو بخودش جلب کرد شادابی و سرزندگیش بود شوخی میکرد میخندید و خیلی راحت بود هربار که باهاش حرف میزدم کلی انرژی میگرفتم و ازینکه میدیدم با اینهمه سختی رو پای خودش ایستاده و زندگیشو ساخته برام قابل تحسین بود فکر میکردم آدم خودساخته ایه و میتونه از پس زندگی بربیاد و میشه بهش تکیه کرد.............
    بعد عروسی متوجه دروغاش شدم متوجه رفتارای خیلی غیر عادیش شدم خیلی راحت فحش میداد و براش مهم نبود کجاست و این حرفارو به کی داره میگه توی حرف زدن عادیشم همین بود فحشای خیلی زننده که اصلا برام قابل هضم نبود پیش خانوادش تحقیرم میکرد به دلایل خیلی بی اهمیت، همه کاراشو من باید میکردم حتی گرفتن ناخناش یا جوراب پا کردنش شلخته و نامرتب بود وقتی از مدرسه میومدم خونه م عین بازار شام بود خونه ای که مثل دسته گل مرتبش میکردم بعد میرفتم مدرسه، قلیون میکشید و همیشه خونه م بوی دود میداد چند جای فرشا همیشه سوخته بود اهل مشروب بود چیزایی که من حتی فکرشم نمیکردم یه روز باهاش روبرو بشم اوایل نمیدونستم این بویی که ازش میاد چیه و یا چرا چشاش قرمز میشه خیلی راحت داد میزد کافی بود غذاش کمی داغ باشه یا دوغش زیاد تگری نباشه همه چیزو بهم میریخت و غذا رو پخشو پلا میکرد حاضر نبود با خانوادم رابطه داشته باشه میگفت ازشون خوشم نمیاد زیادی پاستوریزه ن، در عوض همیشه خونه مادرشوهرم بودیم کم پیش میومد خونه خودمون باشیم صبحا دیر میرفت مغازه و تا لنگ ظهر خواب بود شبام تا دیروقت نمیومد خونه و من باید خونه مادر شوهرم میموندم تا بیاد تمام سعیم این بود خانوادم ازین اوضاع بویی نبرن مخصوصا مادرم که مریض بود ، سعی میکردم باهاش حرف بزنم ولی اصلا نمیشد حرف حرف خودش بود من توی این زندگی هیچ حقی نداشتم نباید اظهار نظر میکردم هرجا اون میگفت باید میرفتیم هرکاری اون میخواست باید میکردیم اگر مخالفت میکردم کتک و فحش و ....
    خیلی بهش میرسیدم بهش محبت میکردم گاه و بیگاه براش هدیه میگرفتم بهش احترام میذاشتم به خانوادش نزدیک میشدم و باهاشون صمیمی شده بودم دلم میخواست اعتمادشو جلب کنم همه خواهرا و برادراش دوستم داشتن به بچه هاشون کمک درسی میکردم بااینکه تعدادشون زیاد بود ولی زود زود دعوتشون میکردم و مفصل پذیرایی میکردم هربار از 30 نفر کمتر نبودن باوجودیکه دست تنها بودم یه شیفتم مدرسه میرفتم ولی خم به ابروم نمیاوردم ولی دریغ از یکذره تغییر حرفامو نمیفهمید براش مهم نبود خواسته م چیه خودخواهتر از اونی بود که درک کنه منم سهمی داشتم رابطه زناشوییمون خوب بود نمیذاشتم کمبودی حس کنه ولی خیلی وقتا متوجه میشدم فیلم پورن میبینه حتی فلش میذاشت و ضبط میکرد خیلی ناراحت میشدم ولی چیزی نمیگفتم تا یه روزی که از مدرسه اومدم توی حالت خیلی بدی دیدمش خودش خیلی خجالت کشید و گفت از بچگی به اینکار عادت کردم و نمیتونم ترک کنم وگرنه از تو هیچ مشکلی نمیبینم بهش گفتم اگه از راهش بریم میتونی ترک کنی اینکار بدعته و روی زندگیمون تاثیر میذاره گفتم کمکت میکنم اون لحظه گفت باشه هر کاری بگی میکنم ولی همون بود و هربار که حرفش پیش میومد با داد و بیداد و دعوا میگفت همه مردا اینکارو میکنن تا چند روز قهر میکرد و آخر سر من پا پیش میذاشتمو آشتی میکردم ماجرای خیانتاش بماند تنبلی و کار نکردنشم دیگه قوز بالای قوز بود یه مدت شاگرد گرفته بود واسه مغازه خودش تا دیر وقت خواب بود بعد یکی دوساعت میرفت در مغازه بعدش تا ساعت 3 و 4 نصف شب توی قهوه خونه قلیون میکشید و تخته نرد بازی میکرد وقتی برمیگشت باید ازش پذیرایی میکردم همیشه دم دمای صبح میخوابیدم وقتی میرفتم سرکار اصلا نمیتونستم تدریس کنم همیشه چشام پف کرده و قرمز بود به زور سرپا وامیستادم توی این جریانات بارها پیش مشاور رفتم ولی هیچوقت باهام نیومد و کارم ناتموم میموند پشت سر هم ضرر میکرد وام میگرفت ماشین گرون میخرید بعد یه مدت میفروخت با کلی ضرر بازم یه ماشین دیگه تمدید وام و قرض و بدهی هم که بماند ماجرای بچه دار نشدنم کهدیگه پرونده خوشبختیمو تکمیل کرد هزینه ها بالا بود مغازه فقط اجاره شو در میاورد اجاره خونه هم باید میدادیم ولخرجیای آغا هم که تمومی نداشت برا ماشین سیستم صوتی میخرید رینگ اسپورت و........ مغازه رو جمع کرد گفت نمیتونم مغازه داری کنم زد تو کار معامله ماشین سر دو ماه نشده با بنگاه داری که باهاش کار میکرد دعواش شد و از اونجا اومد بیرون و بازم کلی ضرر الانم تو کار ملک و زمینه یه خونه خریده با هزار قرض و قوله توی این بازارم که اصلا فروش نمیره .............
    با برادرا و خواهرام قطع رابطه کرده سر مسائل خیلی خیلی بی اهمیت که همشم از بدبینی و توهماتشه نسبت به اونا ، این اواخر حق نداشتم اسمشونو بیارم شماره هاشونو از تو گوشیم حذف کرد و گفت فقط پدر و مادرت حق دارن باهات حرف بزنن پیش مادرتم وقتی میری که اونا نباشن و حداکثر یک ساعت پیشش میمونی
    هر چی میخواستم بهش بفهمونم اشتباه فکر کرده قبول نمیکرد کافی بود یه کم تو خودم باشم میگفت داری به اونا فکر میکنی کلی فحش بهشون میداد ازش خواهش میکردم تمومش کنه بهش میگفتم منو داری زجر میدی با این حرفا بیشتر میگفت یه بار داداش کوچیکم به گوشیم زنگ زد و قبل اینکه گوشی رو بردارم گوشیمو نگا کرد و دید اونه بهم حمله کرد و هر چی از دهنش در اومد گفت گوشمو ازم گرفت و خاموش کرد و پیش خودش نگهداشت گفت تو لیاقت نداری گوشی داشته باشی
    اگه از خانوادم اشتباهی سرزده بود تا این حد ناراحت نمیشدم ولی میدونم که اونا هیچوقت بخاطر منم که شده رفتار نسنجیده ای در قبال اون انجام ندادن اون از اول باهاشون لج بود
    با تمام بدیهاش با تمام ندانم کاریاش با تمام خودخواهیاش بازم طلبکاره و این بار آخر که بازم نتیجه دوا و درمونم منفی شد از زن دوم حرف میزد و اینکه از بودن با من خجالت میکشه
    من دیگه تحملم تموم شده از بس تحقیر شدم از بس رنج کشیدم و بخاطر حفظ اقتدارش دم نزدم مردم از بس خودخوری کردم سکوت کردم مدارا کردم دلم بدجور شکسته و دیگه بهیچ عنوان حاضر به ادامه نیستم من خیلی وقته خودمو گم کردم مطمئنم طلاق بهترین راهه
    ولی خودشو کنار کشیده میگه دوستت دارم و هیچوقت طلاقت نمیدم از این دوست داشتن حالم بهم میخوره از اسم مرد متنفرم از زندگی مشترک بیزارم

    - - - Updated - - -

    شاید الان فکر کنید که من خیلی منفعل بودم ولی خدا خودش میدونه که چقد رو خودم کار کردم چقد مطالعه کردم هر کاری که میشد کردم ولی دیگه توانی برام نمونده و فقط و فقط به طلاق فکر میکنم ازتون خواهش میکنم کمکم کنید

    - - - Updated - - -

    شاید الان فکر کنید که من خیلی منفعل بودم ولی خدا خودش میدونه که چقد رو خودم کار کردم چقد مطالعه کردم هر کاری که میشد کردم ولی دیگه توانی برام نمونده و فقط و فقط به طلاق فکر میکنم ازتون خواهش میکنم کمکم کنید

  2. کاربر روبرو از پست مفید روژینا تشکرکرده است .

    سها** (چهارشنبه 18 فروردین 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احساس تنهایی و خستگی (حالم بد است؛ ...)
    توسط 1dard در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 16 مرداد 94, 23:20
  2. درآستانه جدایی با نامزدم هستم
    توسط زی زی گولو در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 اردیبهشت 94, 22:23
  3. اقدام برای اشنایی بیشتر یا عمل به نتیجه استخاره ؟؟؟
    توسط محمد1391 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 20:33
  4. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: سه شنبه 26 دی 91, 21:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.