به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 28 فروردین 95 [ 21:15]
    تاریخ عضویت
    1395-1-23
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    38
    سطح
    1
    Points: 38, Level: 1
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 8.0%
    تشکرها
    2
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام هر چند کاملا درک می کنم که نداشتن حریم خصوصی در زندگی مشترک چقدر دشواره ولی فکر می کنم شما هم کمی روی بعضی از مسائل حساس شدید و یک سری پیش فرضها دارید مثل اینکه همسرم به خانوادش وابستست یا اینکه خانواده همسرم تو مسائل ما سرک می کشن همین ذهنیت باعث شده که ناخوداگاه هر اتفاق ساده ای رو هم به عنوان مدرکی برای اثبات فرضیات خودتون در نظر بگیرید. مثلا یه احوال پرسی ساده ی همسرتون از خانوادش رو دلیل بر این بدونید که فقط به فکر اونهاست. شاید لازم باشه یکم از حساسیت هاتون کم کنید و این نگاه از بالا به پایین که نسبت به خانواده همسرتون دارید رو اصلاح کنید. چون الان اونها خانواده ی شما هم هستن و به نوعی نگاه تحقیر امیز به اونها انگار تحقیر و توهین به خانواده خودتون هست. من مطمئنم شما هیچ وقت خانواده و اقوام خودتون رو با صفاتی مثل دغل کار دورو و سیاست مدار توصیف نمی کنید هر چند خدای نکرده دیگران این حرفها رو بزنن.
    به همسرتون نشون بدید که برای خانوادش احترام و ارزش قائلید و این مسئله مستمر باش نه یه حرکت مقطعی که بعد به سرعت خسته بشید. این رو هم نمی گم که همیشه باب میل اون ها رفتار کنید ولی طوری رفتار کنید که همیشه همراه با ادب و احترام و منطقی باش .
    مسئله بعدی هم اینکه همسرتون رو راضی کنید که در منزل کاملا مستقل زندگی کنید. ولی بدونید شاید اینکار یه پروسه ی زمانبر باش. فکر نکنید امشب بگید و انتظار داشته باشید فردا خونه عوض کنید. حتما مقاومت هایی میشه ولی باید صبور باشید. ضمن اینکه شرایط شما در مقایسه با مواردی که من از نزدیک دیدم خیلی هم حاد به نظر نمیرسه. از اقوام نزدیک ما تازه عروسی بود تو یکی از اتاقهای خونه پدرشوهرش زندگی میکرد. یعنی حتی واحدشون مستقل هم نبود و همین مسایلی که شما دارید صدها برابر باهاش درگیر بودن. شوهرش با تحریک خانوادش حتی کتکش هم میزد.پروسه ی گرفتن خونه ی مستقل واس اونها حدود 4 سال طول کشید ولی آخر این اتفاق افتاد. شما هم صبور باشید و بدونید هنوز واس خسته شدن خیلی زوده موفق باشی

  2. 2 کاربر از پست مفید رها64 تشکرکرده اند .

    amf66 (سه شنبه 24 فروردین 95), ستاره زیبا (چهارشنبه 25 فروردین 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.