سلام و عرض تشکر خدمت دوستم ستاره زیبا
قبل از عید تا حالا سه بار آشتی کردیم که دو بار اولش من آشتی کردم خب ولی باز شب عید بود که مساله ای پیش اومد. من خودم با خانوادم رفتم مانتو خریدم. اون معمولا میگه وقت ندارمو پارسالم با زجر و بداخلاقی اومد که فقط همرام باشه و من واسه خودم مانتو بخرم. روز قبل عید مانتو منو دید آقا خوشش نیومد و منو برد برای خرید مانتو که چون بهم گفته بود پول نداره دلم سوختو خودم حساب کردم. همون شب یه هدیه 85 تومنی برای شب عید هم خرید. بعد من رفتم خونمون و توی راه از حرفاش فهمیدم بهم دروغ گفته و پول داشته. منم خیلی ناراحت شدم. متاسفانه وقتی عصبانی میشم اصلا روی رفتارم کنترل ندارم و برای جبران دروغی که بهم گفته ، بهش گفتم لطفا اون کیف و کفشی رو که دیشب توی مغازه سر کوچه تون دیدم برام بخر و بیار من که باز من دوباره نیام. البته واقعا اونا رو پسندیده بودم ولی خب اون نظرش متفاوته. خلاصه همینو که گفتم و دید مجبوره خودش بخره باز قهر کرد. روز اول عید اومدن با والدینش عید دیدنی که اونقدر داد و بیداد کرد و حتی به طرف من اومد منو بزنه. پدر مادر من یا ساکت بودن یا نود درصد حرفاشون طرفداری از اون بود . البته میگن چون تو دوسش داری نمیخوام زندگی تون به هم بخوره. بعد هم رفتن. تا شب 6 فروردین که تولدم بود و انگار عذاب وجدان گرفته بود از رفتار زشتش. اومد واسه تولدم کارایی که من خودم براش کرده بودم موقع تولدش، جبران کرد. کیک و دسته گل و هدیه و ... در توانش که من به همون راضی بودم . خوب بودیم تا روز یکشنبه ش. من این فکر همش مثل خوره توی جونم بود که چرا این هر وقت ازش درخواستی دارم دعوا راه میندازه اونم با این شدت. اینکه چرا سر مسائل کوچیک دعواهای بزرگ راه میندازه. حتما بخاطر اینکه میخواد به مرگ بگیره که به تب راضی بشم. در این مواقع ببخشید روز قبل عادت و هر وقت دکتر سر یه مساله بهم قرص جلوگیری میده به عنوان دارو من شدیدا اعصابم به هم میریزه و جالبه وقتی عصبانیتم تموم میشه متوجه میشم از چی بوده. خلاصه بهش گفتم اگر پول نداری ببین من فقط دوست دارم کفش عیدو تو برام بخری که با اون بریم عید دیدنی. گفت باشه. یک کم بعدش من با خودم گفتم معلومه ناراحت شد. برا همین ازش عذرخواهی کردمو گفتم نمیخوام. همینو که گفتم باز نازشو بیشتر کردو قهر کرد تا الان و گفت به جون مادرم طلاقت میدم. هر چی بعد گفتم ببخشید و اینا فایده نداشت. حالا میفهمم کاش گذشت میکردم . با اینکه اون وظیفه شه نفقه بده ولی چون پدرش برای مادرش خرید نمیکرده اونم همین شیوه رو در پیش گرفته. آخه مادرشم کارمنده. اما مشکل مساله مادی من به کنار. چرا اون سر هر مساله ای حرف طلاق رو میزنه و دو هفته قهرو اینا. واقعا بی انصافیه. قرار بود بریم مسافرت شب قبلش ازش عذر خواستم دوباره و گفتم من که همه خرجم با خودمه فقط یه کفش عیدو دوست داشتم شوهرم برام بخره. اونم چون دوستت دارم. اما گفت خودتم حرفات باورت میشه؟ و باز گفت ما تفاهم نداریم باید جدا شیم. منم گفتم من نمیتونم جلوتو بگیرم ولی دلم طلاق نمیخواد . خدافظ.
باز یه روز مامانشو توی راه اتفاقی دیدم گفت طلاق برای دختر خوب نیستو از این حرفا. منم گفتم پسرتون حرف طلاق آورده. اگر میخواد طلاق بده بره تمام حق و حقوق رو پرداخت کنه و طلاق بده. میگفت اگرم اخلاقش بده که بیاین توافق کنین برین جدا بشین.
برام مسلمه اونا دلشون نمیخواد مهریه بدن وگرنه خودشون هم طلاق میخوان. البته پدرشوهرم ظاهرا نظرش اصلا طلاق نیست.
دیروز هم به شوهرم با پیامک خبر فارغ التحصیلی مو خیلی خلاصه دادم و جواب نداد. با لحن معمولی در پیامک بهش گفتم که من میخواستم با این خبر اوضاع بهتر بشه ولی با سکوتت انگار داری میگی برات مهم نیستم. گفتم اگر تصمیمت واقعا طلاقه خب بگو که منم تکلیفمو بدونم. به زور فرستاد مبارکت باشه.
کاملا مغروره. بعد گفتم بیا بریم حرف بزنیم. با سکوت و قهر تفاهم بدست نمیاد. گفتم الان دوهفته ست حرف نزدیم چه فایده داشته. گفتم برای ساختن یک زندگی باید هر روز و هر شب حرف زد. دفعات صحبت من و شما خیلی کم بوده. کی میای بریم صحبت کنیم.
در جوابم گفت باز همون حرفای قبلیشو زد که من با تو حرفی ندارم و زیاد حرف زدیم نتیجه شو دیدم.
منم که واقعا بعد از سه ماه جنگ اعصاب داغون بودم باز گفتم لج نکنو کلی حرف دیگه. که اونم باز گفت فایده ی این سکوت اینه که دو هفته ست از اخلاقا و رفتارات دورمو راحتم. گفت خیلی وقته منو توی آیندش نمیبینه.
اون واقعا دل منو شکست. منم کلی حرفای دلمو با پیامک ریختم بیرون و هر چی ته دل شکسته م بود بهش گفتم چه حرف بد چه خوب. از نظر من او پسره اومده حالشو کرده و حالا هم دلش زده شده میخواد من برم ببخشمو برم. این واقعا ظلمه. بابامم زنگ زد به باباش که اگر پسرتون واقعا نمیخواد بیایم صورت جلسه بنویسیم برای طلاق. بخاطر کوچکترین مسایل منو به معنای واقعی زجر کش میکنه. کاملا مشخصه از من بدش میاد. تا حالا بارها گفته.
دیروز رفتم مشاوره. این مشاور از یکی قبلی بهتره ولی چون وقت گرفتنش سخته نمیرفتم. خلاصه رفتمو همه چیزو گفتم. مشاور گفت انتخابتون از ریشه اشتباه بوده. اون یه آدم نابالغ و ناپخته ست. گفت در رابطه شما هر دو طرف مهارت کافی برای زندگی رو ندارین. رابطه تون مثل یه پرنده ست که فقط یه بالش حرکت میکنه و اون بال دیگه هیچ زحمتی به خودش نمیده. گفت توی رابطه ی شما خلا زیادی هست اونم از سر نا آگاهی اون. اگر بیاد مشاوره و عمل کنه میشه 70 درصد بهتر بشه رابطه تون ولی اگر نیاد وقتو تلف نکن و کارو تموم کن.
من خودم به این نتیجه رسیدم که اون پسره واقعا منو دوست نداره و منو نمیخواد. اما واقعا ظلم مضاعفه که باید مهریه رو ببخشمو برم. اون منو نمیخواد و اصلا وجدان نداره که بره مهریه بده. اون هیچ قید و بندی نداره. نه دین داره و نه انسانیت. فقط هر چی دلش بخواد از نظرش همون درسته. من مهریه م 114 سکه ست. اما میدونم دیگه اصلا دلم نمیخواد تحقیر بشم و سر مسایل بی اهمیت بدترین رفتارها رو تحمل کنم.
به حرف مشاور گوش کردم قراره شب شنبه بریم خونشون بگیم مشاوره بیاد. اگرم نیومد طلاق. دیگه پدرم هم راضی شده. میگه اون پسره بدرد زندگی نمیخوره. میدونم مجبورم بگذرم تا طلاق بگیرم ولی قلبا حلالشون نمیکنم. من به عنوان یه زن مطلقه توی جامعه چی کار کنم؟ چه آینده ای پیدا میکنم. از طرفی رابطه با اون آدم اسمش زندگی نیست و حتما پر تنش خواهد بود. از طرفیبقیه به من میگن من در دانشگاه خوب تحصیلات خوب دارم. به من میگن تو که یه مهندسی باید اعتماد بنفس داشته باشی. کارمند پیمانی اداره دولتی هستم. حرف خودم نیست و بقیه میگن ظاهرتم خوبه. خودم به حجاب معتقدم. پدر و مادرم هم فرهنگی هستن. خب حرفاشون درسته ولی بازم طلاقه و من یک زنم توی ای جامعه با فرهنگی که همتون میدونین. منم ایرایدایی داشتم که این رابطه به اینجا کشیده شد. البته شوهرم میگه صد در صد مقصر تویی و خودشو کاملا بی تقصیر میدونه. که همین حرفش خودش خیلی چیزا رو روشن میکنه. از جمله شدت بچه بودنش رو نشون میده.
راستی در مورد رابطه جنسی هم من تمایلم خوبه ولی اون کلا دوری میکرد. این اواخر که هر ماه یا هر دو ماه یه بار- شاید از غرور بیش از حدشه شاید از من بدش میاد-چون میدیدم اینطوریه بیشتر وقتا خودم پیش قدم میشدم و اون بازم رد میکرد قبلا که دوستان گفتن اشتباه بوده . اون میگفت خسته ام و یا چون بقیه بالاخره میفهمن زشته. خونه اونا که مخوابیدیم در اتاق رو باز میذاشت که بقیه هم مطمئن بشن. خب این یعنی چی؟ پس من و اون چی؟ بنظرم راست میگفت از خجالته. خصوصا خونه ما. ولی این سرد بودنش هم خوب نبود واسم. من خیلی ازش ناراحت میشدم. البته همون دفعات کم که باید بگم شاید توی یک سال نهایتش به ده بار میرسید خوب بودیم و هر دو رضایت داشتیم.
خانوم ستاره زیبا سخنرانی اقتدار مرد دکتر حبشی رو گوش کردم. نمیدونستم دکتر حبشی مشهدن. اگر امکان داره شماره ایشونم برام بذارین. واقعا از لطف تون ممنونم.
من با تحلیل خودم ویژگی های خودم و شوهرمو مینویسم. البته من روانشناس نیستم امیدوارم برچسب نزده باشم:
خودم : احساساتی و رمانتیک و مهربون.عجول و کم صبر و کم تحمل. ساده و بی سیاست. فراموش میکنم مطالب رو خصوصا در مواقع استرسی. عصبی و کنترل خشم کمی دارم.خودخوری- یه کم ریز بین و وسواسی-خطاهای شناختی دارم از جمله بدبینی و ریز دیدن ویژگی های خوب خودم- خودمو قبول ندارم و دوست ندارم- اعتماد بنفس و عزت نفس پایین- نیاز به محبت خیلی زیادی دارم-تا حدی لج باز-منطقی-انتقادپذیر-در درس باهوش بودم اما خودم میدونم توی زندگیم اشتباهات بچه گانه ای داشتم- تا حدی مقتصد –محافظه کار – ترسو – خودکم بین – مذهبی – تا حدی تنبل و بی حوصله خصوصا این اواخر – منظم . البته بقیه میگن تو زود تحت تاثیر حرف دیگران قرار میگیری ولی من از نظر خودم حرف اگر منطقی و درست باشه زود قبول میکنم – شوهرم میگفت تو قبل کارات فکر نمیکنی-میگفت تو بچه ای – تو نمیفهمی – سر به راهم و سالم – شوهرم منو پول دوست و خسیس میدونه
شوهرم :
مغرور زیاد – لج باز – کم صبر و عصبی – زود ناامید میشه –احساساتی و مهربان البته اون اوایل – گاهی وقتا منطقی – فکر میکنه فقط خودش میفهمه و هیچ ایرادو تقصیری نداره – یک دنده – پنهان کاری و دروغ داره – اهل قهر خیلی زیاد – مامانی و فقط و فقط با مامان و خواهرش مشورت میکنه ، البته نود درصد مامانش – از نظر من مرد نیست – انتقاد پذیر نیست – منظمه .اون توی زندگی طوری رفتار میکرد انگار اصلا جایگاه یک مرد رو در زن و شوهری نمیدونه – رفتارای دخترونه و ناز کردنش بیشتر از منه –اصلا روش حل مساله نمیدونه – زندگی مونو از لحاظ مادی با خواهراش و دوستاش مقایسه میکرد – البته ما توی عقدیم ولی همون وسایلو غیره رو مقایسه میکرد – اصلا مذهبی نیست حتی به خدا و پیغمبرم اعتقاد نداره – ولی غیرت داره – آدم سالمیه - بنظر من پول دوسته و خسیس
ببخشید طولانی شد – سعی کردم دقیق بنویسم –
کاش میشد شوهرم میومد مشاوره و ایراداشو و ایرادامو اصلاح میکردیم و مهارت زندگی یاد میگرفتیم و اصلا و ابدا حرفی از طلاق نمیزدیم – کاش دست از لج بازی بر میداشت – کاش ذره ای با من همکاری میکرد. به هر حال بعضی مردای دیگه هم هستن که لج بازی میکنن و مشاوره نمیان ازتون خواهش میکنم این کارو نکنین. گرهی که با دست باز میشه رو نخواید که با تبر قطع کنین.....فقط خدا میدونه چقدر دلم به حال خودم و رابطه مون میسوزه-خیلی خودمو واسه اشتباهاتم سرزنش کردم. تصمیم دارم برای رفع ایرادات خودم روند مشاوره و مطالعه رو ادامه بدم ان شاء الله.
تو رو خدا برام دعا کنین شوهرم مشاوره رو قبول کنه وگرنه بعدش نمیدونم چی کار کنم-