سلام خسته نباشین
واقعیتش من یه مدت به صورتی رفتار کردم که همیشه شوهرمادرم دلشون میخواست،ایشون خوب رفتار میکردن اممما فقط توی خونه ولی همچنان هم جلوی همه ی فعالیت های منو میگرفتن.
من هیچ انتظاری از شوهر مادرم ندارم،به خودم میگم وقتی پدرم با بچش اینطور رفتاری داره از کسی نمیشه انتظاری داشت
توی این موقعیت مادرم هم باید دست به کار بشه و با شوهرش صحبت کنه
و همچنین پدرم هم باید مسوولیت قبول کنه
امروز با پدرم تماس داشتم،ایشون گفتن چقدر باید به خاطر تو دردسر داشته باشم!!گفت هرچی بقیه میگن گوش کن
من بازم سعی میکنم جوری رفتار کنم که مورد توافق شوهر مادرم باشه اما طبق شناختی که دارم ایشون اصلا رام نمیشن مگر اینکه پدرم دخالتی داشته باشه توی مسائل مربوط به من
- - - Updated - - -
سلام هلنا جان
ممنونم از کمکتون
ببینین زمانی که مادر پدرم از هم جدا میشدن همونطور که گفتم من رو نمیخواستن
ما تا زمانی که مادرم ازدواج مجددی داشته باشه خونه پدر مادریم و کنار پدربزرگ بودیم
وقتی مادرم ازدواج کرد حدودا 2 بعد از طلاقش به بهانه ی اینکه من مزاحم زندگیشونم من رو نبرد پیش خودش!
و من خونه پدربزرگم زندگی کردم تا زمان فوت پدربزگم
بعد از فوت پدربزرگم وقتی مادرم دید چاره ای نداره من رو برد پیش خودش
البته نا گفته نمونه که چقدررر سر این مسئله با پدر خودم بحث کردن
به خاطر این قضایا دل خوشی ازشون ندارم ولی توی رفتارم تا به حال نشون ندادم
و اینکه هلنا جون غیرت داشتن بی این معنا نیست که به طرف تهمت بزنی
این آقا هرروز من رو متهم به کاری میکنه که هیچ وقت انجام ندادم
روح و روان آدم رو به بازی میگیره










علاقه مندی ها (Bookmarks)