به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 18 اردیبهشت 97 [ 04:11]
    تاریخ عضویت
    1394-5-12
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    2,458
    سطح
    30
    Points: 2,458, Level: 30
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 13 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سحر جان دقیقا به اشتباهات اشاره کردی و حرفات به موقع بود باعث شدی بفهمم ایراد کارم از کجاست من همیشه وقتی سعی میکنم منطقیو اروم پیش برم ننمی دونم چطور میشه دوباره همه چی رو خراب میکنم ،، اصلا نمی تونم با مردا ارتباط خوبی بگیرم
    هر موقع اومدم باهاش حرف بزنم زود عصبی شده و بهش برخورده
    وقتی ازش دلخوری هامو میگم میگه چقدر تو مغروری !
    حالا من یه سوال دارم
    بفرض اینکه من زن بی سیاستی هستم اونم باید بی احساس باشه ؟
    ما اخر ماه رمضون پارسال بینمون بهم خورد و جدایی بینمون اوفتاد
    علتشم اینکه اخراش دیگه خیلی خیلی سرد بود
    شاید باورتون نشه ولی کل ماه رمضون فقط یه افطار خونمون اومد اونم به اسرار زیاد مامانم
    من هر روز ازش میخواستن تو رو خدا فقط یه افطارمو دوست دارم بیای با هم باشیم من افطار درست کنم ببریم با هم بیرون بخوریم قبول نکرد گفت من بعد افطار معمولا بی حال میشم بعد افطار فوری دراز میکشم و استراحت میکنم
    گاهی قبل یک ساعت قبل افطار میومد یه نیم ساعت میرفتیم تو یه پارکی چیزی میشستیم و برمیگشت
    ایا این خواسته ی من خود خواهانه بود ؟؟
    نمیتونست فقط بخاطر دل من گاهی از خودش بگذره و با من باشه ؟
    قبل از اونم روزای مهم زندگیمونو بخاطر بی حوصلگی و بی حال بودنش الکی حروم کرد
    روز تولدش ، روز سالگرد عقدمون که من برای هر جفتشون شور و ذوق داشتم
    احساسمو نادیده گرفت
    روز سالگرد عقدمون گفتم ایام عید نوروز بود گفتم بیا یه کیکی درست کنم دوتایی با هم خوش بگذرونیم گفت حوصله ندارم
    روز تولدش اومد دنبالم رفتیم خونه ی مامانش از همون موقع که اومد دنبالم بی حوصله و عصبی بود و اخرش هم وسط تولدش که همه داشتیم باهاش عکس میگرفتیم من دیدم بی حوصلس گفتم چرا ناراحتی چی شده ؟
    عصبانی شد و سرم داد گفت من گفتم امروز حوصله ندارم و از خونشون زد بیرون و تا چند ساعت خونشون بودم نیومد تا خودم تاکسی گرفتم اومدم خونمون
    بد ترین روز زندگیم بود . کلی براش برنامه چیده بودم خودمو اماده کرده بودم سوپرایزش کردم که بدونه بفکرشم
    وقتی همه ی اینا رو بعنوان دلخوری بگم و بگه تو مغروری که همچین توقعاتی رو از من داری ، من دیگه چی بگم ؟ چه رفتاری کنم ؟ تا کی درکش کنم ؟ تا چند سال دیگه نمیخواد بفهمه اینا توقع نیستن اینا خواسته هامن که داره خوردشون میکنه ؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید aftab6 تشکرکرده است .

    sahar67 (دوشنبه 06 اردیبهشت 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چه کمکی به بهبودی وضعیت بچه هام میتونم داشته باشم؟
    توسط heliyaa در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 96, 11:28
  2. ازوضعیت بد مالی شوهرم خسته شدم تواین شرایط چه کار میتونم بکنم؟
    توسط شاپرک 114 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 02 خرداد 94, 10:55
  3. چطوری به کسی که نمیتونه بخاطرموقعیت شغلیش ابراز علاقه کنه کمک کنیم؟
    توسط bahar5005 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 19 بهمن 92, 11:24
  4. طلاق گرفتم. نمیتونم با وضعیت جدیدم کنار بیام
    توسط Lnaz در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 70
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 مهر 92, 15:13

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.