سلام همسر برادر منم خارجیه
منم مثل خواهر شما و پدرو مادرم مثل خانواده شما اصلا دوست نداشتیم که یه عروس خارجی داشته باشیم چرا؟
1- امیدمون واسه بازگشت و دیدن برادرمون تقریبا صفر میشد
2- خواستگاری رفتن واسه داداشی که رفته خارج و موقعیت خوبی داره لذتی داره که نگوووووووووووووووو
3- اگه بچه دار میشدن احتملا ارتباط گرفتن با بچه هاشون سخت میشد
4- دین دختره چی بود؟ فرهنگش
5- اصلا کسی میدونه اون دختره کیه خونوادش کین؟ اخلاقش چطوریه؟ شاید یه مارموز باشه
همه اینا بود و از همه بدتر اینکه دختره امریکایی بود و پدر منم یه مذهبی سرسخت
داداشم هرروز زنگ میزد و کارش التماس بود اما....
یه روز تلفن خونه زنگ زد و من گوشی رو برداشتم و اونور خط آنی بود نمیفهمیدم چی میگه با یه لهجه مسخره فارسی حرف میزد و وسطشم انگلیسی اونم با لهجه امریکن
منم که اصلا مسلط به انگلیسی!!!!!!!!!!!! یه کلمه نفهمیدم چی گفت . اما تقریبا با هم حرف زدیم مثلا من اسممو گفتم اونم گفت " من آنیشیا من حرف گفت." دفعه بعدی که زنگ زد داداشمم پیشش بود من حرف میزدم داداشم ترجمه میکرد و اون حرف میزد و باز ترجمه با داداشم بود.
نمیدونم چندبار زنگ زد اما تو جلسات بعدی مامانمم بود. ما با انی دوست شده بودیم اینقد که هفته ای دو سه بار زنگ میزد و حتی خالهمم باهاش حرف زد.
کم کم ترسمون ریخت تقریبا میتونستیم باهاش حرف بزنیم یادمه یه بار مامانم به داداشم گفت تو حرف نزن خودم میفهمم چی میگه(مامان من اصلا انگلیسی نمیفهمه تقریبا کلی کلمه کردی توی حرفاش استفاده میکنه)
حالا انی برای ما یه دختر خیلی اشناست چندبار اومده ایران و اینقد مهربونه که هممون دوسش داریم بابامم سال اخر قبل فوتش واسه درمان رفت امریکا و شما نمیدونید چقدررررررررر از عروسش راضی بود.
اونایه دختر و یه پسر دارن و من عاشق همشونم و اگه بگم آنی الان سومی رو حامله است چی میگید؟ تبریک؟
بهشون وقت بده به همشون به خودتم وقت بده داداشی . بذار یواش یواش به هم نزدیک شن مجبورشون نکن اگه قسمت بشه ایشالله هیچی تو عالم جلوشو نمیگیره . یه بخشی رو بسپر به خدا همش که کار ما ادما نیست








علاقه مندی ها (Bookmarks)