نقل قول نوشته اصلی توسط حیاط خلوت نمایش پست ها
من آخرش نفهمیدم آدم ها از زندگی چی می خوان؟؟؟؟؟؟

مثلا مادرشوهرم به جاریم گیر میده که چرا آرایش میکنه و به خودش میرسه و کلی خرج خودش میکنه وفکر زندگی نیست و..
و به من میگه تو زشتی و نا مرتبی و آرایش نمی کنی و دلم عروسی می خواست که هر تار موش یه رنگی باشه......
خوب (جالب اینجاس که هروقت عروسیه با اون میره و تشویقش میکنه که برقصه و...وهر وقت عزا و روضه اس با من میره و تشویقم میکنه دعا بخونم و ...)

از همین یه آدم نتیجه میگیرم که همه دلشون همه چی میخواد اما به موقعش می خواد
تو اسلام اومده زن باید در قبال شوهر بی حیاترین حالت رو داشته باشه و در قبال بقیه بیشترین حیا رو (که شما فعلا تو عقدین و امکانش نیست)
شما هم احتمالا مقداری بیش از حد با خانم ها رفت و آمد داشتی و زندگی رو با رفیق بازی اشتباه گرفتی.چون نوشتی چندجا هم رفتی خواستگاری احتمالا این بنده خدا کوتاه اومده نه شما درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام.دقیقا منم نفهمیدم چی میخام بد جور گیرم ،البته ادما رضایت قلبی رو فکر میکنم ترجیع میدن در خصوص اینکه مادر شوهرتان این جوری رفتاری داره خوب حتما شما با جاریتان احتمالا خصوصیات متفاوتی دارین که اقتضای هر موقعیتی هس مثلا اگه من بخام برمکوهنوردی سعی میکنم کسیو ببرم که با شرایط تطابق داشته و جور باشه مطمعنا اگه دوستی که مثلا اهل ورزش نیستو ببرم احتمالا کوهنوردی خوب از کار درنمیاد/ بد جور دارم مقایسه میکنم اره درسته قبلا شرایطی با خاستگارهای قبلیم داشتم / مشکلم اینکه ته دلم خرابه همراهی هم ندارم که اصلا بفهمه و یکم انعطاف پذیر باشه / چقدر ارزو داشتم همش اشتباه از اب درامد،واقعا میگم سختترین انتخاب زندگی انتخاب همسره رو همه چیز تاثیر میگذاره . منم همین جوری فعلا کجدارمریض پیش میرم . از خانم پریسا هم تشکر میکنم که وقت گذاشتید خداخیرتان دهد/ موافقم باهاتون ،فقط اینکه میفرمایید باید قبل عقد میفهمیدی درسته ولی این انتخاب قصه بد تدبیری خودمه که طولانی هس/ و حاضرم تاوانش رو بدم فقط دلم گرم این زندگی بشه و نقاط ضعف خودم و همچنین خانمم یکجوری هضم بشه/ اخه بدبختی اینکه من تو یک خانواده بزر گ شدم که خیلی به من مینازنند و حساساند منم واقعا میخام به خانمم خوش بگذره و دورش بگردم میترسم تو اینده کم بیارم و بش ستم شه /... من الان باید تو فکر کارام و طرحام باشم نه دنبال این مسایل که به وجود امده خودم خندم میگیره از زمانه خودم البته خندم از اشکم غمگین تره پوست کلفتم دیگه ...

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط حیاط خلوت نمایش پست ها
من آخرش نفهمیدم آدم ها از زندگی چی می خوان؟؟؟؟؟؟

مثلا مادرشوهرم به جاریم گیر میده که چرا آرایش میکنه و به خودش میرسه و کلی خرج خودش میکنه وفکر زندگی نیست و..
و به من میگه تو زشتی و نا مرتبی و آرایش نمی کنی و دلم عروسی می خواست که هر تار موش یه رنگی باشه......
خوب (جالب اینجاس که هروقت عروسیه با اون میره و تشویقش میکنه که برقصه و...وهر وقت عزا و روضه اس با من میره و تشویقم میکنه دعا بخونم و ...)

از همین یه آدم نتیجه میگیرم که همه دلشون همه چی میخواد اما به موقعش می خواد
تو اسلام اومده زن باید در قبال شوهر بی حیاترین حالت رو داشته باشه و در قبال بقیه بیشترین حیا رو (که شما فعلا تو عقدین و امکانش نیست)
شما هم احتمالا مقداری بیش از حد با خانم ها رفت و آمد داشتی و زندگی رو با رفیق بازی اشتباه گرفتی.چون نوشتی چندجا هم رفتی خواستگاری احتمالا این بنده خدا کوتاه اومده نه شما درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام.دقیقا منم نفهمیدم چی میخام بد جور گیرم ،البته ادما رضایت قلبی رو فکر میکنم ترجیع میدن در خصوص اینکه مادر شوهرتان این جوری رفتاری داره خوب حتما شما با جاریتان احتمالا خصوصیات متفاوتی دارین که اقتضای هر موقعیتی هس مثلا اگه من بخام برمکوهنوردی سعی میکنم کسیو ببرم که با شرایط تطابق داشته و جور باشه مطمعنا اگه دوستی که مثلا اهل ورزش نیستو ببرم احتمالا کوهنوردی خوب از کار درنمیاد/ بد جور دارم مقایسه میکنم اره درسته قبلا شرایطی با خاستگارهای قبلیم داشتم / مشکلم اینکه ته دلم خرابه همراهی هم ندارم که اصلا بفهمه و یکم انعطاف پذیر باشه / چقدر ارزو داشتم همش اشتباه از اب درامد،واقعا میگم سختترین انتخاب زندگی انتخاب همسره رو همه چیز تاثیر میگذاره . منم همین جوری فعلا کجدارمریض پیش میرم . از خانم پریسا هم تشکر میکنم که وقت گذاشتید خداخیرتان دهد/ موافقم باهاتون ،فقط اینکه میفرمایید باید قبل عقد میفهمیدی درسته ولی این انتخاب قصه بد تدبیری خودمه که طولانی هس/ و حاضرم تاوانش رو بدم فقط دلم گرم این زندگی بشه و نقاط ضعف خودم و همچنین خانمم یکجوری هضم بشه/ اخه بدبختی اینکه من تو یک خانواده بزر گ شدم که خیلی به من مینازنند و حساساند منم واقعا میخام به خانمم خوش بگذره و دورش بگردم میترسم تو اینده کم بیارم و بش ستم شه /... من الان باید تو فکر کارام و طرحام باشم نه دنبال این مسایل که به وجود امده خودم خندم میگیره از زمانه خودم البته خندم از اشکم غمگین تره پوست کلفتم دیگه ...