آقا جان ، اونقدر خودم رو غرق دنیا و متعلقاتش کرده ام که مدت هاست به یادت نبوده ام.
شعار است که بگویم منتظرت بودم.
می دانم که برایت کم گذاشتم ، کم که نه خیلی بدهکارم.
امشب معنای انتظار را در پشت التماس های کودک سوری و جان دادنش دیدم.
از این همه ظلم و قساوت قلب ،
دنیا به تنگ آمده ،
ظلم داره بیداد می کنه،
چرا نمی آیی؟!!!
آقا جان می دونم با گناه هام همیشه رنجوندمت ، اما اون کودک سوری به کدامین گناه کشته می شه؟
یعنی من مقصرم؟!!!
تک تک ماها مقصریم.
ماهایی که منتظرت نیستیم و با اعمالمون ظهورت رو به تاخیر می اندازیم.
آقا جان در این سحرگاه می خوام باهات عهد ببندم که دیگه دلت رو نشکونم ،
تا تو هم بیایی.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)