مرسی پری جون
من تو دوره عقد چون خونه اونها بودم همه حرفی شنیدم
یه سری با دوستم رفتم خیاطی بهم گفت تو رفتی داداش دوستت رو ببینی و باهاش هم پیمان بشی که پسر منو بکشی
در حالیکه اون بنده خدا تو یه شهر دیگه زندگی میکرد و داشت هزار تهمت ناروا بهش میچسبید

بماند که سرجمع تو عقد 40 روز خونشون بودم اونم همش دنبال خرید جهیزیه بودم.....بعدها دو زاریم افتاد ناراحته که چرا اون رو نمیبردیم تا قیمت وسایل من دستش باشه و چرا باید من وسایل نو داشته باشه اون نه.حتی یه بار یکی از وسایلمو رو از رو ایوان پرت کرد پایین( من تو اتاق بودم) برادرشوهرم گرفته بود و داد زد چرا پرتش کردی الان میشکنه...


اما مستقل شدم خیلی خوب شد راحت شدم ولی بعضی حرفها تو استخووون آدم میشینه و هیچ وقت یادت نمیره
اتفاقا به همین رویه ادامه بده کم کم عادت می کنن.