سلام دوستان عزیزم* ممنون بابت همدردیتون
دوست خوبم تنهای عزیز من درحال برنامه ریزی برای اوقاتم هستم و ممنون بابت راهنماییاتون*
در جواب نم نم باران عزیز میتونم بگم ک اصلا همچنین فکری نمیکنم ک بخواد دوباره ارتباط برقرار کنه و اظهار پشیمونی کنه چون هیچوقت مصمم نبوده در هیچکاری مگراینکه مادر یا خواهرشون بگن، اون تنها کاری ک میتونه انجام بده همین تحریک کردنها از راه مجازی هستش ،بیشتر ازین محاله . اگرم برگرده فکرنکنم خانوادم رضایت بدن دوباره...
از سمیرای عزیز هم ممنون
* لحظه هایی هست که تو رابطه ای داریم عذاب میکشیم و ازون رابطه میایم بیرون و بعدش تمام عمر با خاطرات اون رابطه عذاب میکشی*
این جمله ی شما واقعیت محضه . انگار درد در تاریخ ازبین نمیرود بلکه ازنسلی به نسل بعد منتقل میشود!متاسفانه من توانشو نداشتم ک مدیریت کنم ولی خیلی تلاش کردم و خیلیم خودمو کوچیک کردم پیشش بااینکه من تکفرزندبودمو قبل ازدواجم همه بهم افتخارمیکردن و خانواده ایشونم ازنظر فرهنگی و مادی ازما کمی پایینتربودند ولی برعکس شد قضیه ی ما. من الان ۲۳ سالمه و راه طولانی ای درپیش دارم ، سعی میکنم راه ارتباطیرو کم کنم و بهش مثل یک غریبه نگاه کنم .
التماس دعا








متاسفانه من توانشو نداشتم ک مدیریت کنم ولی خیلی تلاش کردم و خیلیم خودمو کوچیک کردم پیشش بااینکه من تکفرزندبودمو قبل ازدواجم همه بهم افتخارمیکردن و خانواده ایشونم ازنظر فرهنگی و مادی ازما کمی پایینتربودند ولی برعکس شد قضیه ی ما. من الان ۲۳ سالمه و راه طولانی ای درپیش دارم ، سعی میکنم راه ارتباطیرو کم کنم و بهش مثل یک غریبه نگاه کنم .

علاقه مندی ها (Bookmarks)