ین آخرین پستم تو این روزه. دوستان میان و بهتر راهنمایی می کنن.
درست یا غلط بقول خود همسرتون شما چیزی برایش کم گذاشته اید که باعث این رفتارها شده. من فکر می کنم شما چیزی برایش اضافه گذاشتین. نگذاشتین فشار مالی رو کاملا خودش متحمل بشه به اندازه کافی درگیر مسائل زندگی و تربیت دخترتون نکردین. میدونم که الان در موقعیت بدی هستین ولی انشالله بعد از رفع این بحران برنامه ریزی خوبی برای زندگیتون داشته باشین. با همسرتون برای پنج سال آینده برنامه بریزین ببینین چه فرصتهای مالی و اجتماعی و ... پیش رو دارین تمرکز کنین و به همسرتون حس اقتدار و تایید شدنش رو برگردونین. ازش بخوایین (البته غیرمستقیم) روزی یک کتاب برای دخترتون بخونه از همین جا شروع کنین تا بفهمه کسی در خونه هست که برای رشد و تکامل نیاز به توجه داره.
پیشنهاد می کنم خیلی درگیر مسائل زندگی بکنینش انتخاب مدرسه برای بچه، کلاس زبان، نقاشی و بردن و آوردنش.
نمی دونم شغلش چیه ولی در صورت امکان تشویق به ادامه تحصیل و یا حتی گسترش کارش کنین.
برای همسرتون نقش مشاور داشته باشین نه شریکی که قسمت عمده فشارها رو متحمل میشه. بذارین کمی در فشار مالی باشه فعلا به هیچ وجه کمک نکنین.
از نوشته هاتون اینطور استنباط می کنم که همسرتون قابلیت برگشت به زندگی نرمالو داره. بازم می گم اینها تجربیات شخصی هست و نظر کارشناسای امر ارجحتره.
یا حق موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)