با سلام و احترام خدمت zendegiye movafagh گرامی
بنده خواستم به مناسبت نوع سئوال شما ، به یک مطلب بیسار بسیار مهمی در خصوص حق فرزندان در زندگی های مشکل دار اشاره کنم.
متاسفانه طبق روند لذت طلبانه و سودجویانه شخصی که روز به روز تحت تاثیر فرهنگ غربی بر جامعه حاکم شده است، نوع نگاه به زندگی خیلی از زوجین عوض شده است.
و متاسفانه بعضی مشاورها هم که طوطی وار بعضی مطالب را حفظ کرده اند به مراجعان القاء می کننند.
چند نکته در این مورد:
1 - بعضی ها این غلط را توصیه می کنند که :" این درست نیست به خاطر فرزندت و آینده ات این زندگی را بازسازی کنی و حفظ کنی"
اما چرا این غلط هست:
- چه کسی باید حق زندگی و خانواده فرزندان را حفظ کند؟!
- چرا والدینی که حق انتخاب دارند، برای راحتی خود خانواده را از هم بپاشند، و فرزندی را آواره کنند که حق انتخاب نداشته است و قربانی کشتی شده است که والدینش برایش درست کرده و بعد خرابش کرده اند؟
- چرا خود خواهی اینکه زن و شوهری به خاطر راحتی خودشون طلاق بگیرند، و منافع خود را تامین کنند مهم هست و باید رعایت شود، اما نباید از فرزندان و آینده اشان صحبت کرد.
- یک گنجشک وقتی جوجه اش در محل آسیب لانه باشد، یا در آتش یا در چنگال مرگ باشد، خودش را به آتش می زند و نجاتش می دهد، چرا یک انسان به خاطر تامین فرزندش نباید برای بازسازی زندگی رنج ببرد.
- چرا مادر و پدر نباید فطری ترین عشق را که عشق به فرزند هست نادیده بگیرد، و بی توجه به فرزندانش ، فقط بر اساس منافع خود در زندگی زناشویی تصمیم بگیرد.
- چرا گزینه و متغیر فرزندان روز به روز در خانواده های آشفته نادیده گرفته می شود. و انگیزه نمی شود تا زن و شوهر برای آسودگی و آرامش او متحمل رنج شود.
نکته دوم:
گاهی بعضی این اشکال را می کنند: "فرزندی که خانواده مشکل دار باشد، آسیب بیشتری می بیند، تا هنگام طلاق"
این هم از قصارات اشتباه هست که رایج شده است.
چه کسی چنین تحقیقی را کرده است.
اصلا آنها که این مسئله را می گویند تا چه اندازه با بچه های طلاق آشنا هستند.
و تاثر برانگیزتر اینکه مادران طلاق هم به اندازه فرزندان طلاق آسیب می بینند.
خانواده ای که فرزندی دارد برای طلاق باید متغیر بسیار بسیار مهم فرزند را به عنوان یک از ارکان زندگی در نظر بگیرد و بعد در مورد طلاق صحبت کند.
وقتی مشکلی در خانواده شدید می شود و غیر قابل تحمل، باید توجه طرفین به این باشد که چگونه نقش خود را در کاهش فشار بالا ببرند تا فرزندشان در این میان آسیب نبیند.
نه اینکه با ناامیدی از تغییر و احساس فشار ، صحنه را ترک کنند. و فرزند را در برزخ و میان این جنگ بدون پشتوانه و هویت رها کنند.
نکته سوم:
فرهنگ ایثار و فدکاری آن چیزی هست که علاوه بر علم و روش و مهارت باید در بین ما آدمها ترویج شود.
یعنی انرژی برای بازسازی ، کسب آگاهی و مهارت ورزی حداقل های یک زندگی هست. اما سطح متعالی رفتار انسانی در خانواده از خود گذشتگی ، سعه صدر، تحمل و صبوری در کنار انجام رفتار صحیح هست. تا چنین زمینه ای ضمن حفظ خانواده، محل امنی برای فرزند ما باشد.
اگر فرزندی در خانواده ای باشد که مادر یا پدر دقیقا وظایفش را انجام می دهد و منفعل نیست، اما بی منطق و درگیر هم نیست اثربخشی خوبی روی فرزند دارد.
این فرزند گام به گام که بزرگ می شود، علاوه بر فهم مشکلات خانواده نقش سازنده یا غیر سازنده هر یک از والدین را هم فهم میکند.
با عرض معذرت از صاحب تاپیک که این مورد عمومی اما مهم را در ذیل تاپیک ایشون قرار دادم.










علاقه مندی ها (Bookmarks)