با سلام مجدد
دوست عزیزم اصلا نیازی نیست به این فکر کنی که اونا میرن چی میگن به قول خودت اونا در مورد بقیه عروساشونم میگن
شما اگر بری به اون جلسه میگن اگر نری هم میگن
درگیر لج و لجبازی نشو اول نگاه کن ببین خودت چی میخوای بعد در اون راستا قدم بردار
اگر میخوای یه فرصت جدید بدی حتما به اون جلسه برو
یا اینکه به وکیل بگو جلسه ای خصوصی بین خودت و خودش تشکیل بشه
که دیگه مادر ایشون و حتی پدر شما حضور نداشته باشن
شما اگر میخوای یه بار دیگه فرصتی به اون زندگی بدی باید از هر موقعیتی استفاده کنی
بدون هیچ غرور یا لجبازی
فقط به خاطر خودت و بچه ات
توی اون جلسه ببین آیا همسرت از تهمت هاش عقب نشینی کرده؟ ببین این مسئله برای یکی از آشنایان من هم پیش اومده بود و اون هم به مادر دختره گفته بود دخترتون حتما قبلا ازدواج کرده و شما پنهان کردید شاید خیلی از افراد دیگه هم اگر به جای همسر شما بودن یه افکار عجیب غریبی به ذهنشون میرسید این آشنایی که من راجع بهش حرف میزنم الان داره زندگیشو میکنه دو تا بچه هم داره اون موضوع هم کلا محو شده
میخوام در نظر بگیری که خیلی از افراد دیگه هم اگر جای شوهر شما بودن ممکن بود همین واکنش رو داشته باشن هر چند غیر منطقی و ناپخته است و البته حرفهای خاله زنکی خانواده اش هم که دیگه روی ذهنش حتما تاثیر گذاشته
قطعا به پاکی شما پی برده ایشون
نذار به خاطر غرور و لجبازی اون یا لج و لجبازی خودت اون بچه از اول توی شرایط نامتعادل باشه
گذشت کن
البته نه از مهریه از اینکه بیاد علنا معذرت بخواد گذشت کن اون شاید توی شرایط فعلی نیاد شاید هیچ وقت نگه معذرت میخوام ولی مطمئن باش همینکه میخواد شما برگردی یعنی فهمیده همه حرفهاش و تهمتهاش بی اساس بوده وگرنه هیچ مردی حاضر نیست با دختری که روابط نامشروع داشته و ازش پنهان کرده و ... زندگی کنه
چه بچه رو بدی به اونا چه خودت نگه داری بچه عذاب می کشه
حتما حتما حتما باهاش گفتگو کن و به نتیجه برس
تا حرف نزنی باهاش با این حدس و گمانها به جایی نمی رسی
بذار تولد بچه ات تلخ ترین روز عمرت نباشه اونم به خاطر لجبازی های شوهرت یا خودت
مردم هر چی میخوان بگن
اونا به مردم هر چی میخوان بگن
مهم خودت و احساس خودت و اون بچه هست
شما به اندازه کافی مدرک برای حرفهای یاوه گویان داری
من فکر می کنم همسرت پتانسیل این رو داره که اگر با آرامش بهش بفهمونی حرفهای مادرش تا الان بی منطق بوده و باعث سستی پایه های زندگیتون شده به مرور به اقتدار برسه و یاد بگیره به هر حرفی گوش نکنه
البته این صحبتها مال بعد از برگشت شما به زندگی هست فعلا حرفی در مورد مادرش و ... نزن فقط ببین موضعش در مورد تهمتی که زده شده چی هست و اینکه آیا قلبا میخواد زندگی ادامه پیدا کنه یا نه
و بهش بگو مایلی به خاطر اون بچه یه فرصت به زندگی بدی هر چند خیلی از اون حرفها و بی حرمتی ها آزرده هستی
نیازی هم نیست جلوی خودتو بگیری که وارد فاز عاطفی نشی اگر گریه ات اومد گریه کن اگر لازم شد بگو براش که زنها چقدر در این دوران به همسرشون نیاز مند هستند و اینکه چقدر این موضوعات باعث عذاب شما شده
البته اگر جلسه خصوصی بود و کس دیگه ای حضور نداشت
به نظر من یه گذشت به خاطر اون بچه شاید بتونه راهکار مناسبی برای وضعیت فعلی شما باشه
بعدا وقتی خانوادش حضور نداشتن و حضور شما و بچه براش مهم شد میتونی یواش یواش کاری کنی از دل پدرت و خانوادت دربیاد این دلخوریها
اگر هم نشد و دیدی فایده نداره که برمیگردی همینجا که الان هستی و وارد فاز اقدام به جدایی میشی
حداقلش اینه که روزهای اول تولد بچه که نیاز شدید به اون داری کنارت هست
البته خودت بهتر میتونی تصمیم بگیری من فقط نظرم رو میگم
موفق باشی
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
ویرایش توسط فکور : چهارشنبه 22 اردیبهشت 95 در ساعت 13:41
علاقه مندی ها (Bookmarks)