من احساس می کنم کسی با دقت مشکله منو نخونده چون جواب هیچکدوم از سوالامو نگرفتم آخه عزیزم من هیچی کم ندارم نمیگم عالیم ولی باید اون از خداش باشه که من باهاش ازدواج کنم . آخه من یه کاره چطور برم بگم بیا ازدواج کنیم .من اصلا مسئله دوستی رو با ازدواج جدا کرده بودم ولی اون با گفتن اینکه عاشق شده منو تو فکر انداخته قبلا گفتم که مستقیم اینو نگفت من می خوام بدونم چه دلیلی داشته که اینو به من بگه بعدشم راست گفته یا من شدم حریف تمرینی بعدشم من نمی تونم به هیچ عنوان به کسی قبل از اون ابراز علاقه کنم حتی اگه از عشقش بمیرم غرور لعنتیم این اجازه رو بهم نمی ده یکی بهم گفت چون دوستای دیگش براش له له می زنن و تو بی تفاوتی دوست داره ولی اونم غرورش شاید بهش این اجازه رو نمیده که حرف دلشو بزنه .از طرفی هم نمی خوام از دستش بدم برام دوست خوبیه تو موارد درسی خیلی خوب راهنماییم میکنه یعنی بیشتر حرفامون در این مورده . ببین میشه با دقت جواب بدی؟