دوستان سلام

می شه ازتون خواهش کنم کمک کنید ؟ در رابطه با این مشکلم اگر امکان داره یه کمک کنید می خوام تصمیم مهمی بگیرم . من و همسرم تصمیم داریم راهمونو ادامه بدیم و عقد کنیم اما خونوادش شورشو در آوردن مادرش زنگ زده به پدرم که ما دخترتونو نمی خوایم و بگو از زندگی پسرمون بره وظیفشه به ما احترام بذاره (در صورتی که یادم نمی آد بی احترامی و وقاحتی که خودش به خرج داده از من دیده باشه) وظیفشه بیاد خونمونو کارامونو انجام بده :| پدرمم به من گفت این جنگ بین اونا و پسرشونه تو خودتو بکش کنار بذار هر کاری می خوان بکنن. اما من اگه پشت همسرمو خالی کنم داغون می شه شاهد ناراحتیاش هستم و خدا شاهده یه کلمه از ناراحتیام در مورد خونوادش نگفتم اما از درون دارم می سوزم . منی که با رفتارم کاری نمی کردم کسی بهم بگه بالای چشمت ابرو الان گیر همچین آدمایی افتادم . چی کار کنم . دودلم . از طرفی جدا شم آبروم می ره می گن چه ایرادی داشته که اینجوری شده هیشکی نمی گه خونواده طرفش بی لیاقت بودن یا خوشی زده زیر دلشون . من مطمئنم مادرش یکی رو از اول زیر نظر داشته و از اول سر ناسازگاری و اذیت گذاشته الانم بهانه ای پیدا نکرده روی واقعیشو نشون داده . پسرش رو عاق کرده گقته نمی خوام ببینمت بعد زنگ زده به پدر من می گه نمی ذاره پسرمو ببینم :| واسه یکی از دوستام تعریف کردم داشت شاخ در می آورد فقط می گفت چرا ؟ و چرا با تو ؟ چون منو می شناسه من یا محبت می کنم یا از کسی بدی ببینم فقط خودمو می کشم کنار اصلا هم تا الان باهاشون حرف نزدم که بی احترامی نشه .
چی کار کنم ؟ همسرم طرف منه اما از آیندم می ترسم . پدرم هم طرف ماست وقتی حرفامو شنید گفت نمی دونیستم انقدر اذیتت کردن . به شدت ازشون کینه دارم ولی به خاطر همسرم چیزی نمی گم و جلوی خونوادم آبروشونو حفظ می کنم اما احساس حماقت می کنم . دلم می خواد زنگ بزنم بهشون هر چی از دهنم در میاد بگم و خودمو خالی کنم . دارم به حد انفجار می رسم