به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 آذر 95 [ 11:32]
    تاریخ عضویت
    1395-3-06
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    64
    سطح
    1
    Points: 64, Level: 1
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از نظراتتون، من تک تک پستها رو خوندم و روشون فکر کردم. خیلی دوست داشتم که یک نفر از بیرون به ماجرا نگاه کنه و نظرشو بگه چون مدتهاست ذهنم درگیر این قضیه س.ممنونم که این لطف رو به من کردین


    اوایل که دخترم به دنیا اومد من هم کاملا شبیه به deljoo-deltang عزیز فکر میکردم. نه تو خونه زیادی خودمو به دخترم میچسبوندم و نه تو مهمونیها که شخصیت وابسته ای پیدا نکنه ولی به مرور وقتی دیدم مادر شوهرم داره خودشو تو همین فاصله کوچیکی که بین خودم و دخترم باقی گذاشتم جا میده و بچه رو به سمت خودش میکشه، به این نتیجه رسیدم که جامعه خیلی بیرحمتر از این حرفاس. الان که هنوز تو جمع محدود خانوادگی هستیم به خیال دلسوزی بچه مو داره دور میکنه، بعدا که دخترم وارد جامعه بشه میخواد چه اتفاقی بیفته؟! بعد هم اینکه متاسفانه عدم شباهت دخترم به من اصلا نکته مثبتی برای من تلقی نشد، انگار مسابقه ای بین من و همسرم بوده و من بازنده بزرگ این مسابقه شدم و مادر شوهرم برنده شده. بخاطر موقعیت اجتماعی خوبی که پدر شوهرم داشت و وضع خوب مالیشون هم مادر شوهرم وهم پدر شوهرم یه غرور خاصی دارن و وقتی دیدن نوه اولشون شبیه پسر خودشون شده، این حس برتریشون تقویت شد و دیگه کاملا بچه رو مال خودشون میدونستن و من براشون مثل یه عضو خارجی شدم.
    البته همونطور که mohanad28 هم گفتن من اصلا سیاستی در این زمینه نداشتم و چون فکر هم نمیکردم این قضیه شباهت اینقدر برای همه مهم باشه از روز اول از برخوردهایی که دیدم کاملا شوکه شدم وگرنه میتونستم با ابراز خوشحالی از شباهت دخترم به همسرم و مادرش، خودمو حسابی برای اونا عزیزکنم ولی دیگه زمان این حرف گذشته...



    آی تک عزیز، متاسفانه من همیشه به مظلوم بودن و ساکت بودن معروف بودم. به همین خاطر هم الان صحبت با مادر شوهرم و زبون بازی برام خیلی سخته. اصلا اطرافیان من الگویی در این زمینه برای من نبودن و من نمیدونم در هر موقعیت چه جملاتی به کار ببرم بهتره؟! به همین خاطر هم رک با مادر شوهرم صحبت کردم یا بهش زل زدم چون ابزار دیگه ای برای دفاع از خودم نداشتم. متاسفانه اینکه گفتی عروس بده داستان نباش، اتفاق افتاده. من بیشتر از هشت ساله که عروس این خانواده م و جاریم که دو سال هم نیس عقد کردن، تو جریان مراسم عزا، باهمراهی خانواده ش و حتی مادر بزرگش، اینقدر خودشو برای مادر شوهرم عزیز کرد که الان اون عروس خوبه س . من قبل از این ماجراها، با همون سادگی و صداقتم اینقدددر برای خانواده شوهرم عزیز بودم که واقعا آرزو میکردن عروسهای بعدیشون هم مثل من باشن. الان من تمام رفتارهایی که از جاریم و خانواده ش تو این مدت دیدم رو یادداشت کردم که بعدها اگر خواستم برای دخترم همچین کارهایی بکنم دوباره بخونمشون چون هیچوقت اطرافم رفتارهای مشابهی ندیده بودم
    بابک 1396 عزیز، لینک خیلی مفیدی گذاشته بودین و راهکار خیلی خوبی بود.
    چند وقتی هست که تصمیم دارم دخترمو امتحانی مهد ببرم تا اگر خوشش اومد از اول مهر که دوباره کار من شروع میشه، روزهای بیشتری بتونم بذارمش. فعلا تصمیم دارم هفته ای دو تا نصف روز ببرمش ببینم دوس داره یا نه؟!


    از نکاتی که دوستان دیگه هم گفتن خیلی ممنونم. در مجموع به من جرات دادین از حالت منفعل بیرون بیام و سعی کنم کنترل اوضاع رو تو دستم بگیرم و بعد از مدتها سردرگمی حس خیلی خوبی دارم و دوباره شروع به حرکت کردم.
    من خیلی کارها برای دخترم انجام میدم ولی خیلی تو جمع اونها رو به زبون نمیاوردم، اما حالا فکر میکنم اگر در موقعیت مناسب اونها رو به شکل مناسبی بیان کنم، مادر شوهرم هم غیر مستقیم متوجه میشه که کارهایی که من برای دخترم میکنم و رابطه ای که با اون دارم خیلی فراتر از غذا دادن و بازی کردن و لباس پوشوندنه و دیگه نتونه خودشو همسطح من ببینه
    اگر تاپیکی هست که درباره رفتار و صحبت سیاستمدارانه با خانواده همسر، مثالهایی زده خیلی ممنون میشم معرفی کنین. چون من متاسفانه تنها کاری که بلدم تحمل اوضاع و بعد فاصله گرفتن از طرف مقابله.


  2. 2 کاربر از پست مفید minoo1367 تشکرکرده اند .

    یه دوست (دوشنبه 10 خرداد 95), صبا_2009 (شنبه 08 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.