سلام دوستان عزیز این مدت نبودنم خیلی اتفاقات افتاد
مشکلات حل نشده و استرس ها و نگرانی های من مزید علت شده شوهرم از عید که بیکار شده و فقط دو روز رفت کارگری
قسط داره که با این بیکاری من بهش پول دادم به عنوان قرض که تو فکر کار کردن و پس دادنش نیست توی این یکماه من بهش چهر صدو پنج.هزار دادم
البته 300هزار نقد دادم و انگار پول خوره داره یعنی در عرض یک هفته از کارت من که دادم دستش120هزار برداشت و الان ته جیبش یه ریال نبود
خب منم کمکش کردم نخواستم غرورش بشکنه الان ازم خواست کل مبلغ قسطش رو بهش بدم منم گفتم ندارم وندادم یعنی نداشتم که بدم
اما چیزی که داره مثل خوره روح و روانم رو میخوره اینه که سر کار نمیره من بعدا با این چکار کنم مستاجری و قسط و قرض و وام و هزار کوفت و زهرمار علاقه نداشتنش رو کلا کنار گذاشتم اما توی این چهار ماه عقد اصلا خیال نداره یه خرجی به زنش بده دریغ از هزار تومان
ارزو داشتم با یه کارگر ازدواج.کنم اما غیرت داشته باشه اهل کار باشه روزی حلال اما خدا شاهده با اینکه من از همه نظر از شوهرم و خانوادش بالاترم سر هر کاری میرم
از خدا میخواستم یه کسی نسیبم کنه که کارگر شهرداری باشه اما دریغ از اون.همه ارزو
الان که باید قسط بده افتاده به تکاپو
تا کی بخور و بخواب تا کی من اینقدر عذاب بکشم
اقایون شما بگید علت رفتار هاش چیه
اصلا اهل حساب و کتاب نیست مثل برق پول خرج میکنه
من چجوری بهش بفهمونم.که. اینطوری زندگی نمیشه کرد
اخلاقش فقط توی دو جا باهام.خوبه با عرض معذرت موقعی که س ک س بخواد
موقعی که پول بخواد
وگرنه. من چیزی ازش ندیدم
اما دارم همه تلاشم رو میکنم زندگی مو درست کنم چون واقعا دوستش دارم
و هیچ دختری حاضر نیست حتی یک ساعت تحملش کنه این رفتار های که با من داره
البته اینو میدونم اگه شوهرم عاشق اون دختر باشه قطعا برای به دست اوردن دلش همه کاری براش میکنه اما این رفتار هاش با من دلیلشاینه.ککه علاقه ای به من نداره
شاید اگه قبل عقد جرات میکردم بهم.میزدم الان راحت بودم حدا قل میشستم بازم دعا میکردم همسر خوب و غیرتی خدا نسیبم کنه
امیدوار بودم به اینده ام
اما الان هیچ کاری نمیتونم بکنم
بهش میگم برو کارگری روزی حلال در بیار روزی چهل تومان اما مرد کار باش من راصی ام
البته اینها رو جرات نمیکنم به خودش بگم میریزم توی خودم
از وقتی شرکت تعطیل شده اینم منتظره باز بره اونجا
حتما باید شرکتت باشه که بره
شب ها مثل جغد بیداره روزها تا بعد از ظهر خوابه
بعد از ظهر هم میره بیرون با رفیقش
حتی یه بار بهم گفت من از ازدواج با تو راضی ام خیلی باهامون.کنار اومدی
نه عیدی نه طلا نه اخلاق خوب
خودش هم قبول داره واسم کاری نکرده
اما دو قورت و نیمش هم باقیه
من بهش پول ندادم بفهمه بره دنبال کار الان خرجمو بابام میده بعدا چی
من چکار کنم
اینم بگم اگه احیانا بخواد واسه خانواده من کاری کنه اول باید از مامانش و خواهرهاش صلاح و مشورت کنه
اینو تازه فهمیدم انگار هر چی بشه هم میره میگه بهشون اما مطمین نیستم از این یه مورد








علاقه مندی ها (Bookmarks)