مي دونيد من حس ميكنم تو ارتباطم با ادم ها دچار مشكل شدم.
همه ش حس ميكنم بقيه دارن تو رابطه با من كم ميذارن.
هر وقت يكي ميگه دلم گرفته يا يه ذره ناراحته من بهش زنگ ميزنم تا خالش بياد سر جاش.اما چند بار پيش اومده طرف ميگه نميخوام حرف بزنم.
يا من زنگ ميزنم حال اون خوب شه برخورد بدي ميكنه باهام.
كلا حس ميكنم اونقدري كه من براي بقيه وقت و انرژي ميذارم بقيه براي من نمي ذارن.
من با دوستم و خواهرم درد و دل ميكنم همه حرفام و ميگم هر اتفاقي مي افته.
بعد مثلا دوستم يا خواهرم بعد ٦ ماه مه با يكي دوست ميشن ميان به من ميگن.
من تا يه چيزي ميشه با ذوق و شوق براشون همون موقع ميگم.
يا وقتي از يه چيزي ناراحتم ناراحتيم و ميگم البته فقط در مورد خانواده در بقيه موارد اتفاقا اصلا ناراحتيم و نميگم.اينجوري حس ميكنم شدم يه موجود غر غرو
حس ميكنم وقتي ميگم دلم گرفته كسي نيست كه بخواد بدونه چرا
حس ميكنم ٣ ساله دارم تو زندگيم دور خودم ميچرخم.يه دور باطل.
ذره اي پيشرفت نكردم.
سه ترم تو دانشگاه مشروط شدم.يه ترم مرخصي اجباري دادن بهم.و بعدش يه ترم بهم فرصت دادن.
اين ترم فرصتمه.
استرس دارم.خيلي زياد.
از وقتايي كه هدر دادم گريم ميگيره.
دوستامو مي بينم كه تو دبيرستان من خيلي خيلي از اونا توان مند تر بودم و اونا با من مشورت ميكردن و كمك ميخواستن اما حالا اونا خيلي موفق تر از من هستن.
خودمو كم مي بينم.از همه لحاظ.
اعتماد به نفس اصلا ندارم كه كم باشه.
- - - Updated - - -
حيات خلوت،ممنون از وقتي كه گذاشتين
بله خودمم به اين نايجه رسيدم ديدم و بايد عوض كنم ولي چه جوري؟:(
من مخرب ترين و مسموم ترين فكرا رو ميكنم.
حس ميكنم هر مشكلي هست از درون منه.
يه وقتا دلم براي خودم كه اينجور در مقابل افكارم بي پناه هست مي سوزه:((
- - - Updated - - -
ممنون از وقتي كه گذاشتين
نه من الان با همه ييييييي وجودم به اين نتيجه رسيدم كه تنها كسي كه ميتونم و بايد عوضش كنم خودمم.
من تو يه جاهايي مامان و بابام مطابق ميلم نيستن.يا دوستام.يا شرايط زندگي.
خيلي هاشو نميشه عوض كرد.من نميتونم بابام و بعد اين همه سال زندگي عوض كنم.خودخواهيه يه جورايي.
اما خودم و چرا مي تونم.
فكرم و مي تونم.
ولي خوب كم ميارم يه وقتا:(
- - - Updated - - -
ممنون از وقتي كه گذاشتين
نه من الان با همه ييييييي وجودم به اين نتيجه رسيدم كه تنها كسي كه ميتونم و بايد عوضش كنم خودمم.
من تو يه جاهايي مامان و بابام مطابق ميلم نيستن.يا دوستام.يا شرايط زندگي.
خيلي هاشو نميشه عوض كرد.من نميتونم بابام و بعد اين همه سال زندگي عوض كنم.خودخواهيه يه جورايي.
اما خودم و چرا مي تونم.
فكرم و مي تونم.
ولي خوب كم ميارم يه وقتا:(
- - - Updated - - -
ممنون از وقتي كه گذاشتين
نه من الان با همه ييييييي وجودم به اين نتيجه رسيدم كه تنها كسي كه ميتونم و بايد عوضش كنم خودمم.
من تو يه جاهايي مامان و بابام مطابق ميلم نيستن.يا دوستام.يا شرايط زندگي.
خيلي هاشو نميشه عوض كرد.من نميتونم بابام و بعد اين همه سال زندگي عوض كنم.خودخواهيه يه جورايي.
اما خودم و چرا مي تونم.
فكرم و مي تونم.
ولي خوب كم ميارم يه وقتا:(
- - - Updated - - -
حيات خلوت،ممنون از وقتي كه گذاشتين
بله خودمم به اين نايجه رسيدم ديدم و بايد عوض كنم ولي چه جوري؟:(
من مخرب ترين و مسموم ترين فكرا رو ميكنم.
حس ميكنم هر مشكلي هست از درون منه.
يه وقتا دلم براي خودم كه اينجور در مقابل افكارم بي پناه هست مي سوزه:((









و بستنی خوردن باشه

علاقه مندی ها (Bookmarks)