به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 44

Threaded View

  1. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اینقدر از این جمله اش که"پسر کوچیکه کلی وزن گرفته وما در آرامشی عجیب هستیم" دلم سوخت دلم برای این همه سالم سوخت.....خدایا واقعا دلی گفته یا خواسته حرص منو دربیاره.....اخه چرا باید حرص منو دربیاره....مادری که ده روزه بچه هاشو ندیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    کجای ما مسلمونه؟؟؟ این خدا نقشش چیه تو زندگی ما!!!!!!!!!!یعنی واقعا اینقدر دل سنگ بوده؟؟؟ چطور دلشون اومد بچم رو جدا کنه؟؟؟؟؟؟دلم برای اون همه وقت انرژی احساس میسوره چرا راحت رفت چه راحت این حرفا رو میزنه.....اصلا برگرده که چی بشه.....من به چه امیدی به چه آینده ای باهشون زندگی کنم

    مگه من چی کار کرده بودم که حاضر نشده صحبت کنه؟؟؟؟؟؟؟؟گاهی شیطون گولم میزنه شاید ....
    نمیدونم کابوس سختیه به خدا مرگ مادرم مرگ دخترم اینقدر منو بهم نریخته بود......
    ببخشیدا طرف خانمش خیانت میکنه یه همچین ظلمی بهش نمیکنه....
    اصلا پشیمونم از اینکه ازتون کمک خواستم.....یه همچین ادمی باید بره...اصلا کسی که که تا یکم زندگی اش سخت میشه فرار میکنه و کلی از زنش از کسی که باهاش روز وشب کرده میگه....همون بهتر بره....
    تو این دوازده سیزده سال ما با هم بزرگ شدیم همیشه میگفتم ارشدش تموم شه بهتر میشه....سربازی اش تموم شه بهتر میشه......کار پیدا کنه....دکترا قبول شه.....
    اما خودم رو گول زدم....من با یه ادم خیالی زندگی کردم.....طفلک بچه هام قربانی خواسته منو واون شدن
    طفلک خودم....چقدر احمق بودم.....میگه بیا تعهدبده.....تعهد بدم چی کار کنم گوسفند باشم
    خدا ............هستی.................خدا تو رو به برزگی ات مردم......تو رو خدا
    من تو شهرمون موقعیت کاری خوبی دارم ....پدر سرشناسی دارم....خواهر براردام .....خیلی آبروداری کردم همش تظاهر کردم خوشبختم اما نبودم
    من تمام مدت سعی داشتم بگم خوشبختم اما نبودم....
    تو رو خدا کمکم کنید....
    خدا شما رو وسیله آگاهی من قرار داده شما شهودید....بگید من چی کار کنم خواهش میکنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید دنیای یاسی تشکرکرده است .

    هلیاجون (پنجشنبه 13 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. هنوز خاطرات تلخ شکست رابطه 3 سالم آزارم میده
    توسط نجمه چ در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 07 فروردین 94, 09:20
  2. پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 مرداد 91, 11:13
  3. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22
  4. همسرم هنوز سرپرست خانواده خودش است!!
    توسط hemayat در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 03 اسفند 87, 15:25

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.