به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 44
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 فروردین 98 [ 13:44]
    تاریخ عضویت
    1394-11-29
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    3,392
    سطح
    36
    Points: 3,392, Level: 36
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    142

    تشکرشده 43 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانوم گل
    خیلی خوبه شوهرت بعد دوهفته جوابتو داده. بازم خیلی خوبه. ببین شوهرت به نظر میاد در مورد علائق شخصی که همون کار و تحقیقش باشن میخواد شما در این موارد جای هیچ اعتراضی در آینده نداشته باشی. اما شما مسئولیت های یک پدر و شوهر رو که میتونی ازش انتظار داشته باشی. حواست باشه اگر خواستی شفاهی تعهد بدی حتما اینا رو بگو. و بعد تا جای ممکن با نظر یک مشاور آگاه این مسئولیت ها رو ریز و دقیق بگو. بگو که انتظار شما از ایشون فقط انتظارات یک زن از همسرشه برای خودش و بچه هاش. این کجاش غیر طبیعیه؟ ببخشید ولی با توجه به صحبت های شما ایشون فقط میخواد بره سراغ کارو تحقیقش و کار بچه ها و همه چی باشما. خب اگر اینطوره شمام روت فشار میاد و عصبی میشی. البته زن و شوهر با توجه به ظرایطی که دارن یه جاهایی از توقعاتشون میکاهند. گذشت میکنند اما نباید طوری باشه که خودتون اعصابتون داغون بشه و خونه ناآروم بشه و از آخر مقصر هم شما شاخته میشید. برای اینکه هم شوهرتون به کاراش برسه هم شما روتون فشار نیاد یکی از دوستان پیشنهاد دادن پرستار بچه بگیرید یا کسی باشه معتمد که توی کارای خونه کمک تون کنه .
    قطعا زمانی که گذاشته بشه برای به اصطلاح تعهد دادن (که به نظرم اصلا توی زندگی نمیگنجه این حرفا) شما سعی کن با ملایمت و با لحن خوب و تا جای ممکن غیر مستقیم حرفاتو بزنی. مثلا همه میدونن که شوهر بودن و پدر بودن وظایفی رو به دنبال داره. شما میتونی بگی من قول میدم به سمت همسر کامل بودن پیش برم. و توقعاتم از شما فقط در حد یک پدر برای بچه ها و نه چیز دیگه ست. و بعد وظایف ریزی که خودتون در نظر دارید بهبود بدید و وظایفی که یک پدر باید داشته باشه رو بگید. مثلا بگید من سعی میکنم برای بچه هام وقت بذارم همونطور که یک پدر برای بچه هاش وقت میذاره. چون اگر مستقیم بگید برای بچه ها وقت نمیذاری مسلما جبهه میگیره و به ضرر شما میشه.
    راستی یه نکته ای اینکه سواد آکادمیک به معنای داشتن سواد زندگی کردن نیست. مشخصه خودتون و شوهرتون در مورد مهارت های زندگی آگاهی کافی ندارید. البته ببخشید منظورم فقط اینه که آموزش این مهارت ها برای زندگی لازمه. توی همین سایت هم هست.
    البته این نظر شخص من بود. امیدورم به زودی همه چی درست بشه.

  2. 3 کاربر از پست مفید شادی ظهوریان تشکرکرده اند .

    هلیاجون (پنجشنبه 13 خرداد 95), آخیش (پنجشنبه 13 خرداد 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 13 خرداد 95)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 05 آذر 95 [ 18:43]
    تاریخ عضویت
    1395-3-12
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    836
    سطح
    15
    Points: 836, Level: 15
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    153

    تشکرشده 22 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیزم
    همسر شما به اندازه کافی از سمت شما تایید نشده و مورد توجه کافی قرار نگرفته. سالها اینها رو احساس کرده و به شما نگفته. شاید حتی خودش هم متوجه نشده اما در ناخودآگاهش این عدم تایید و توجه کم کم ذخیره شده. به جایی رسیده که این زندگی براش بی معنا شده و دنبال مقصر هست که چه کسی یا چه چیزی اونو به اینجا رسونده.
    تایید کردن آقایون خییییییییییییییییییییییلی یییییییییییی براشون مهمه.
    البته با شناخت مردها و خواسته هاشون و تکنیک هایی که همه ما باید یاد بگیریم میشه طوری به دل آقایون نفوذ کرد که اولویت یک زندگیشون شد!
    بهتون پیشنهاد میکنم سخنرانی های دکتر شاهین فرهنگ رو بطور رایگان از اینترنت دانلود کنید: دوره ی خانوده موفق و دوره ی ارتباط موثر
    اول خودتون گوش کنید تا بتونید با توجه به شناختی که از همسرتون پیدا میکنید برش گردونید و روابطتون را باهاش خوب کنید بعد از اون کم کم با این سخنرانی ها آشناش کنید که ایشان هم گوش بده و عملی کنه
    مطمئنم با بکار بستن روش های گفته شده در اون سخنرانی ها زندگیتون روبراه میشه و مشکلاتتون خیلی خیلی کم رنگتر میشه
    من امتحان کردم جواب داد

  4. 3 کاربر از پست مفید آبی آسمونی تشکرکرده اند .

    هلیاجون (پنجشنبه 13 خرداد 95), مدیرهمدردی (پنجشنبه 13 خرداد 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 13 خرداد 95)

  5. #33
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 تیر 05 [ 12:34]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,500
    سطح
    100
    Points: 325,500, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیای یاسی نمایش پست ها

    ایشون تعهد کتبی میخواد کنار همه کنار همه خونوادشون.....بعد هم اخرش نوشتن هر چند اصلا خوشبی نیستم.....میدونید فکر میکنم اصلا نشناختمش.....فکر میکنم لایه های زیرین مخفی داره......دیگه از ش میترسم.....راحت نوشته اگه نتونی اون ارامشی که من میخوام رو فراه کنی من قید زندگی رو راحت میزنم....این جمله بعد از دو هفته جدایی داره میگه....خیلی سرد خیلی بی روح......
    اصلا به خودم شک دارم یعنی من اینقدر بد بودم....


    با سلام
    ببیند قرار نیست که برای حل مشکلاتتون مرثیه سرایی احساسی داشته باشید.
    قوی بودن با منطقی بودن به دست می آید نه با احساسی بودن.
    یعنی باید با منطق خود احساسات خود را مدیریت کنید.

    شما مشکل اصلی اتان که دراین تاپیک عنوان زده بودید این بود:
    کمک فوری

    پس از آن گفتیم این عنوان مبهم هست لطفا عنوان دقیقتر بفرمایید تا بهتر بتوانیم روی موضوع شما متمرکز شویم.
    عنوان شد:
    شوهرم ده روز است که مرا ترک کرده است!!(کمک فوری)


    بعد قرار بر این شد در مرحله اول با صبوری، و کنترل احساس و مهارتهای ارتباطی و ....، مسئله متارکه را به پایان برسانید.
    خب به نظر می رسد نسبتا موفق بوده اید. و زمینه اتمام متارکه فراهم شده است. (البته ایشون الان در فاز احساسی و ضعف هست، لذا درخواست تعهد از ترس و نگرانی هست نه از قوت و قدرت.)


    پس به نظر می رسد این تاپیک به نتیجه رسیده است. و شما باید با مهارتهای ارتباطی ، با جانم عمرم کردن و عشقبازی و محبت زمینه برگشت و چسب ارتباط را فراهم کنید.

    بعد از اینکه موفق شدید این گام را (یعنی برگرداندان او به خانه ) انجام دهید. معلوم میشود که شما استعداد و پتانسیل و قوت برای تغییر زندگی و مدیریت آن را دارید.
    پس در آن هنگام تاپیک جداگانه ای باز کنید، و روی تک تک ضعفهای خودتون و لغزش هایتان و همچنین ضعفهای شوهرتان به مرور کار کنید.


    خواهش می کنم بحث صبر را جدی بگیرید. صبر آن چیزی هست که ما در همه حال به آن نیاز داریم.
    چه بخواهید زندگی کنید.
    چه بخواهید طلاق بگیرید.
    چه بخواهید زندگی را بازسازی کنید.

    البته همانطور که قبلا گفتم صبر بستر کارما هست. و شرط لازم.
    با داشتن صبر هست که ما فرصت کافی به خود برای حل مسائل زندگیمون داریم.

    باید مرحله به مرحله و دقیق پیش بروید.
    از مرثیه خوانی احساسی در همه مراحل جدا اجتناب کنید.
    این مرثیه ها ، ویروس های مخربی در راه آرامش شما خواهند بود.

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  6. 8 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    هلیاجون (پنجشنبه 13 خرداد 95), آی تک (جمعه 14 خرداد 95), آقای ام (پنجشنبه 13 خرداد 95), آخیش (پنجشنبه 13 خرداد 95), ارغنون (پنجشنبه 22 مهر 95), بانوی آفتاب (سه شنبه 25 خرداد 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 13 خرداد 95), عشق آفرین (سه شنبه 13 تیر 96)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون
    چشم یه لحظه احساساتی شدم من تو خونوادم خیلی صبورم الان من دارم به همه دلداری میدم من همه میگم اجازه بدین خودم حل کنم شماها دخالت نکنید البته من وپدرم
    بذارید اینجا یکم تخلیه روانی بشم

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام وممنون دوستان
    کارهای زیر رو با بک گراند صبر تا حالا انجام دادم.

    1-هر وقت میخوام جزع فزع کنم(البته به غبر اون مواردی که اینجا میام و براتون میگم پیش کسی سعی میکنم منطقی پیش برم چون تا من بخوام احساسی باشم همه خواهر برادرام دیگه بدتر میکنند مخصوصا که تا حالا از رابطه ما چیزی نمی دونستنددددد) سریع احساساتم رو مینویسم نمیذارم تو ذهنم بمونه وگرنه تو یه سیکلی میفته و همش تکرارمیشه تو ذهنم

    2-مدام موارد مشابه رو بررسی میکنم تا مساله رو ریشه یابی کنم.....البته میدونستم اما نشستم با جزئیات نوشتم

    3-نامه های عاشقانه وپیامک ها رو خیلی سعی کردم احساس درونی ام فارغ از کاری که ایشون کرده باشم رو براش ارسال کردم
    4-قسمت سه خیلی سخت بود چون حسهام قروقاطی بود :از کارش بدم اومده بود از اینکه ابروریزی کرده بود بچه ها رو از من جدا کرده بود.خشمم رو بیشتر میکرد سعی کرده یه لایه برم داخل تر از این لایه خشم که رد شدم دیدم نه من اونو دوست دارم حتما خیلی فشار متحمل شده....حتما خیلی کارش براش مهمه.....هی لایه ها رو رفتم پایین دیدم خودم هم به این فاصله نیاز داشتم.....همین طور لایه ها رو رفتم پایین .....به نفت رسیدم

    5-با دوستش که تو کارگاه با هم کار میکنند و تحقیق می کنند تماس گرفتم.....دیدمش ....چون میدونستم با برادرش راحت نیست اما با این آقا چرا.....رفتم صادقانه ازش خواستم باهاش صحبت کنه با هم بریم پیش مشاور......این همه دوری به نفع بچه ها نیست

    6-چون آدم عچولی ام همش دارم فرامین رو اسپ بای استپ تمرین میکنم

    7-از اون لایه اول که خشمه عبور میکنم بقیه اش برام میشه یه جور مراقبه

    8-کلاس شنا هم میرم با خودم گفتم بذار ثمره این روزهای تلخ چیزهای نابی برات داشته باشه یاسی...

    9-با اون دوستش هم که صحبت میکردم هر جا میخواستم بپرم تند تند حرف بزنم وخودم محق جلوه بدم هی جلوی خودمو میگرفتم....

    ممنون از همه

  9. کاربر روبرو از پست مفید دنیای یاسی تشکرکرده است .

    هلیاجون (پنجشنبه 13 خرداد 95)

  10. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم متاسفم الان فقط ارامش خودت رو حفظ کن فقط از در محبت و ارامش وارد شو اگه سخنرانیهای دکتر حبشی بخصوص کلید مرد ایشون و اقتدار مرد ایشون رو گوش کنی متوجه میشی کجاها اشتباه داشتی و الان چیکار کنی
    فمن یتوکل علی الله فهو حسبه پس به خودش توکل کن

  11. کاربر روبرو از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده است .

    هلیاجون (پنجشنبه 13 خرداد 95)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان خوبم
    ممنون از همگی
    دیشب همسرم راضی شد با هم صحبت کنیم.....
    من فقط گگگگگگگگگوشششششش کردم فقط همدلی خیلی سخت بود
    وسوسه میشدم یه جاهایی از خودم دفاع کنم یه جاهایی نظر بدم اما خیلی خویشتن داری کردم جاهایی که موافق نبودم سکوت کردم وجاهایی که قبول داشتم تایید کردم....
    باورم نمی شد اینقدر ساده بوده باشه ومن همش میخواستم با منطق حل کنم
    تمام این دوسال را داشتم با منطقه وفلسفه واستدلال باهاش حرف میزدم
    من همه اینا رو میدونستم اما نمیدونم چرا یادم رفته بود وچرا عملیاتی نمی کردم.
    خدایا شکرت راه رو به من نشون دادی....
    دوستا ومدیر محترم سایت از شما هم ممنونم
    گاهی مسیرهای سخت رو انتخا ب میکنیم وهمش در حال ناله هستیم به قول مدیر سایت مرثیه سرایی راه می اندازیم در حالیکه راههای آسون ومیون بری هم هست....چقدر من جاهل بودم با این همه ادعا ومنم منم از این کار کوچیک غافل شدم یعنی غرور بیجا داشتم میگفتم حالا که به هر دلیلی خودش رفته خودش باید با عقل ودرایت خودش برگرده
    در حالیکه اون با منطق نرفته بود که با منطق بخواد برگرده
    هر چند کار ایشون درست نبود زجری که من این مدت کشیدم خیلی طاقت فرسا بود (5کیلو کم کردم=مانکن شدم)
    ایشون الان رفته با پدر مادرش صحبت کنه قرار های جدی برای زندگی مون گذاشتیم:
    اولا هر روز روی مسائل عاطفی زندگی مون کار کنیم حتی شده 2دقیقه مهارتهایی که قبلا میدونستیم اما این مدته فراموش کرده بودیم رو دوباره کار کنیم
    دوما همدیگر رو به صبر وشکیبایی دعوت کنیم:قسم به زمان...همانا انسان در خسران و غفلت است .....بجز کسانیکه ایمان آوردند وکارهای نیک انجام دادند ویکدیگر رابه صبر و حقیقیت دعوت نمودند(سوره مبارکه عصر)
    سوما تا زمانیکه ایشون دارن دکتری شون رو دفاع میکنند وخیلی باید کار کنند (این سه ماه)من از مادرشون بخوام که یه مدت بیان تو شهر ما(البته خودشون رفتن صحبت کنند خدا کنه قبول کنند من مادرم به رحمت خدا رفته وخیلی دست تنها هستم)

    چهارما این تصمیم خودمه:اجازه بدم وقتی از چیزی ناراحته بدون اینکه قضاوتش کنم بیاد راحت بیان کنه

  13. 3 کاربر از پست مفید دنیای یاسی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (یکشنبه 16 خرداد 95), ستاره زیبا (شنبه 15 خرداد 95), صبا_2009 (جمعه 14 خرداد 95)

  14. #38
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیای یاسی نمایش پست ها
    ......دلم برای بچه هام تنگ شده نمیدونستم میبره که نیاره من خواستم از این وسیله استفاده کنم برگرده...اما
    تورو روخدا یه راه حل عملی بگید
    سلام

    خدا را شکر که مشکلتون رو به حل شدن هست و انشالله زودتر زندگیتون به روال آروم و عادیش برگرده.

    هربار پستهاتون را خوندم و تاپیکتون را دیدم خواستم به این موضوع اشاره کنم، احساس کردم شاید شرایط روحیتون مناسب همچین صحبتی نباشه.
    ولی دیگه بیشتر از این نتونستم صبر کنم .....

    بچه ها وسیله و واسطه های رفع دعواهای زناشویی و مشکلات شخصی شما نیستند !!

    کاری که شما با پسر 14 ماهه تون کردید ضربه بدی به اون بچه زده !
    شما یک خانم عاقل و بالغ و تحصیلکرده از دوری بچه ها دارین پرپر می زنین ...
    تصورش را بکنید یک دفعه و ناگهانی از مادر جدا شدن و از دست دادن آغوش مادر برای بچه ای که هنوز از شیر مادر تغذیه می کنه !!


    نقل قول نوشته اصلی توسط دنیای یاسی نمایش پست ها
    *برای تربیت بچه ها خیلی دوست دارم نظرات من اعمال شه البته نظرات من نه ها نظرات مطالعات من

    ؟؟؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : جمعه 14 خرداد 95 در ساعت 14:46

  15. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    آی تک (جمعه 14 خرداد 95)

  16. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله شیدا خانم شما راست میگید خیلی خودم بابت همین موضوع عذاب وجدان دارم.....اون موقع متاسفانه راه دیگه ای به ذهنم نرسید.ایشون خیلی مصمم بودن وپدرشون هم تاکید میکرد پسرم میخواد پیشرفت کنه دختر شما نمیذاره خودش میخواد از شوهرش کم نیاره این درحالی است...
    شنیدن این جمله ها وشرایط آشفته خودم و نظرات اطرافیان خیلی کار رو بدتر کرد ومن اصلا تصور نمی کردم مادر ایشون اینقدر همکاری کنند چون در تمام زایمانهای من مثل مهمان فقط برای عیادت اومدند

    اما همه اینها دلیل نمیشه.....من کار غیر انسانی انجام دادم.....
    از مشاورین کودکان میخواستم بپرسم با توجه به اینکه دوازده روزه پسرم شیر منو نخورده من دوباره شیر خودم رو بدم....یا حالا که جدا شده از شیر دیگه شروع دوباره نکنم....
    چون شیرمن بعد از یازده ماهگی کلا خیلی کم شده بود....

    - - - Updated - - -

    بله شیدا خانم شما راست میگید خیلی خودم بابت همین موضوع عذاب وجدان دارم.....اون موقع متاسفانه راه دیگه ای به ذهنم نرسید.ایشون خیلی مصمم بودن وپدرشون هم تاکید میکرد پسرم میخواد پیشرفت کنه دختر شما نمیذاره خودش میخواد از شوهرش کم نیاره این درحالی است...
    شنیدن این جمله ها وشرایط آشفته خودم و نظرات اطرافیان خیلی کار رو بدتر کرد ومن اصلا تصور نمی کردم مادر ایشون اینقدر همکاری کنند چون در تمام زایمانهای من مثل مهمان فقط برای عیادت اومدند

    اما همه اینها دلیل نمیشه.....من کار غیر انسانی انجام دادم.....
    از مشاورین کودکان میخواستم بپرسم با توجه به اینکه دوازده روزه پسرم شیر منو نخورده من دوباره شیر خودم رو بدم....یا حالا که جدا شده از شیر دیگه شروع دوباره نکنم....
    چون شیرمن بعد از یازده ماهگی کلا خیلی کم شده بود....

  17. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 خرداد 96 [ 18:05]
    تاریخ عضویت
    1395-3-09
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    1,600
    سطح
    22
    Points: 1,600, Level: 22
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 62 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان حالا که همسرم سعی داره اقداماتی انجام بده پدرشون مخالفند.....
    میگه باید سفت وسخت بایستی .....واقعا خسته شدم....من چطوری یه ادم شصت ساله رو توجیه کنم به جای دعوت به صلح از این کارهای قبیله ای وعصر بربری نکنه؟؟؟؟؟
    آخه موضوع ما خیلی خیلی هم جدی نبود شرایط درسی و کاری وبچه واقتصادی خیلی حساسمون کرده بود واینکه من این اواخر خیلی غر میزدم....
    حالا میگه بچه ها رو نمیدیمتا زنت بیاد تو شهر ما جلوی همه تعهد کتبی بده تا کاری به کارت نداشته باشه.....ودیگه به تو نگه بی عرضه.....باید نشون مردی....زنی گفتن مردی گفتن

    پدر خودم هم اصلا از این رفتارشون متعجبه....چقدر اختلاف طبقاتی وفرهنگی سخته.....

    - - - Updated - - -

    به قول دوستمون بچه های من قربانی عدم اگاهی من وعدم مدیریت همسرم شدن
    میدونید این مساله رو نمیدونم چطوری جمعش کنم نه اهل منطقند نه احساس
    پدر همسرم الان پانزده ساله با برادرشون قهره ورفت وآمد نداره
    با خواهرشون هر دوسال یه بار قهر وآشتی میکنند
    پدر بیچاره من همش میگه صبر کن تو اصلا نباید خیلی به همسرت پیام ونامه میدادی که برگرده ایشون خودشون باید به این باور برسند که مرد خونه اند وباید مدیریت کنند شرایط رو.پدرم میگه یک نامه اساسی مینوشتی تمام....نه اینکه ده تا پیام بدی
    اما پیامهای من از روی عجز و درماندگی نبود از روی این بود که واقعا دلم تنگ شده بود دوست اشتم خودمون یه جوری فیصله بدیم این قضیه رو


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. هنوز خاطرات تلخ شکست رابطه 3 سالم آزارم میده
    توسط نجمه چ در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 07 فروردین 94, 09:20
  2. پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 مرداد 91, 11:13
  3. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22
  4. همسرم هنوز سرپرست خانواده خودش است!!
    توسط hemayat در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 03 اسفند 87, 15:25

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.