سلام باغبان عزیز.. ممنون بابت نظرات مفیدتون.. تو چن تاپیک اولم نوشته بودم من به بیشتر چیزهائی که تو زندگی خواسته بودم رسیدم ..چون یه نیروئی درونم هستش که منو برای رسیدن به خواسته هام هل میده و از اینکه زود تو کارم پیشرفت کردم و اپارتمان و ماشین خریدم همه تحسینم کردن..
حالا میگید پس الان هم برای دوست داشتن خانمت همین نیرو رو بکار بگیر.. منم تا حالا همین کارو انجام دادم..هر بار خواستم دوسش داشته باشم یا یه دختر بسیار زیبا جلوم سبز شده و یا ذهنم گفته حماقت نکن و خودتو واسه چیزی کمتر قانع نکن و بجاش اون نیرو منو هر روز وادار میکنه یه اتفاقی بیفته و من از خانمم جدا بشم و برم دنبال یه کیس بهتر.. و تا حالا موفق نشدم که این نیرو رو در خلاف جهتش حرکت بدم..چون واقعیت رو تو اون حالت میپذیره و این یکی حالتو حماقت و ساده لوحی و یه جورائی ترس میبینه ..
دو بار هم روانپزشک رفتم ولی چون دلیله اصلیه مشکلمو حس میکنم دید منفیه , واسه اون نمیخوام دارو مصرف کنم ..چون عوارضشون زیاده.. روان شناسی هم که پیشش میرم دکتر خیلی خوبیه ..
شدید ترین قسمت درگیری من زمانیکه حمله پانیک میاد سراغم.. و چن ساعت طول میکشه تا بخودم بیام.. و تو اون لحظات از همه چیز بدم میاد و همه جا سیاه میشه برام.. ولی نسبت به قبلها خیلی اثرش کمه..اما بازم سخته ..
بازم مرسی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)