خیلی ممنون از دوستانی که راهنمایی کردند.ایشان به دلم من نشسته ولی در مورد عاشق بودنم نمیدونم تا حالا عاشق کسی نشدم.اگر عاشقی به معنای این باشه که اگر مرا دوست داری بر فرض خودت جلو ماشین بندازی یا از طبقه پنجم خودت پرت کنی و.... از این دست خزعبلات باید بگم خیر .من دو مورد دیگه از مشکلاتم را میخوام عرض کنم
1.من از کودکی تا به حالا که 31 ساله شدم میان خوبی با دخترها نداشته ام نه به معنای بی احترامی کردن نمیتونم باهاشون صمیمی شم برخلاف پسرهای دیگه.با دختر جدی رفتار میکنم اینم نه به خاطر تکبر از اول این جوری بوده ام،از دخترای فامیل بگیر تا دختر همسایه و... .تا حالا دوست دختر نداشتم خوشم نمی آید از این کارا.به نظرم خودم مشکل نیست.
2.من کم حرفم،اما به معانی کوتاه بودن زبانم نیس کسی ناراحتم کنم رک حرفمو میزنم.از توی جمع بودن زیاد خوشم نمیآید چون حرفای مفت میزنن یا غیبت یا اینکه فلان کسی در یک جمع بدون شناخت از تو میاد قضاوت میکنه یا شوخی میکنه یا .....برای همین پرجمعیت بودن را ترجیح نمیدم.
ممنون میشم اگر دوستان مرا دوباره راهنمایی کنند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)