
نوشته اصلی توسط
miss-golegandom
سلام بیتا جان همه متنتو خوندم و خیلی ناراحت شدم
یاد خودم افتادم که دقیقا همچین شرایطی شبیه به شما داشتیم
منو همسرم هم 3سال باهم دوست بودیم و 2سال عقدو دوماهه که رفتیم خونه خودمون
نمیدونی چقدر سختی کشیدیم و هیچ کسی تو هیچ هزینه ای از نظر مادی بهمون کمک نکرد.حتی از نظر روحی هم تنها مادرم بود که بهمون دلگرمی میداد.من حتی محبتی هم از خانواده همسرم ندیدم و مدام با حرفای تندشون آزارمون میدادن
تنها یحثمونم سر حرفای خانواده همسرم بود که بعدا متوجه شدم چقدر اشتباه بود خراب کردن لحظه های خوب زندگی بخاطر نفر سوم و روی خودم کار کردم و الان خیلی خوب شدم
ما هردو کار کردیم.ماهم عکس اتلیه عقد نداشتیم و تمام هزینه ها پای خودمون بود.ما حتی عروسی هم نگرفتیم ولی تازگی یه مقدار پول جمع کردیم در حد عکس اتلیه و یه شام برای 100نفر
میخوام بگم دقیقا درکت میکنم سختی کشیدن و زحمت کشیدن و تنها بودن چیه.منم خیییییییییلی سختی کشیدم و خیلی قانع بودم و خیلی کوتاه اومدم بخاطر عشقم
و جالب تر اینکه منم چند وقت پیش یه بحران دقییییییقا مثل شما داشتم و کار خدا بود که همه چی ختم به خیر شد
بیتا جان مطمعنم دلیل این جریانات اصلا شما نیستی.اصلا اعتماد به نفستو از دست نده و اینقدر خودتو محکوم نکن.این خیلی خوبه که به رفتارت فکر کنی و بدونی بهتره چه کاری رو انجام ندی ولی میخوام بگم مقصر شما نیستی
کاری نکردی که مستحق اینهمه دلسردی و طلاق باشی
بیتای عزیزم خونسرد باش و همه چیرو بسپار به خدا.اگه میتونی یه زیارت برو و خودتو به خدا بسپار و شک نکن اگر به صلاحت باشه کارتو خودش درست میکنه
من و همسرمم خیلی زیاد عاشق هم بودیم و خیلی ها به ما حسادت میکردن
عزیزم یه مدت به خودت فرصت بده کتاب بخون قدم بزن و با خانواده ت وقت بگذرون و برای خودت وقت بذار
بذار همسرت جای خالیتو حس کنه بذار ببینه میتونه بدون شما زندگی کنه؟تحمل جدایی و طلاق رو داره؟
آدما خیلی غیر قابل پیشبینی هستن و اصلا نمیشه روی کسی حساب کرد.من بخاطر رفتار همسرم واقعا توی شوک بودم و این رفتارش 20روز طول کشید و الان رابطه مون از همیشه بهتره و اخرش وقتی من واقعا ازش دلسرد شدم و داشتم به خودم میقبولوندم که دیگه نیست و دیگه هیچ امیدی نداشتم رفتم اما زاده صالح و خودمو سپردم به خدا.گفتم من برای این زندگی کم نجنگیدم ولی گاهی دیگه واقعا هیچ کاری از ادم ساخته نیست و رابطه دونفره ست.یه نفر نمیتونه تنهایی دست و پا بزنه و کاری ازش بر نمیاد.گفتم خدایا خودمو به تو میسپرم و هرچه باداباد.
باورت نمیشه همسرم بهم پیام داد و گفت میخوام ببینمت و من که واقعا ازش دلسرد بودم گفتم نمیخوام و سیمکارتمو خاموش کردم و 3روز قید همه دنیا رو زدم و خیلی سرد رفتار میکردم.دست خودم نبود واقعا اینجوری شده بودم مثل یه مرده متحرک خیلی سخت بود.باورت نمیشه همسرم بهم التماس میکرد که برگرد و من مثل سنگ شده بودم و در اخر با کلی قول و وعده و قربون صدقه و خواهش و تمنا بخشیدمش.بهم گقت بهت قول میدم هیچوقت نذارم بری و تو هم قول بده دیگه هیچوقت منو تنها نذاری.مثل فیلمای هندی بود ولی واقعا اتفاق افتاد و من هنوزم توی شوکم که چرا رفتار همسرم تغییر کرد
آدما واقعا گاهی عجیب میشن و هیچ دلیل منطقی برای رفتارشون پیدا نمیشه
خودتو بسپار به خدا.من درکت میکنم.هیچکس توانا تر و دانا تر از خدا نیست
علاقه مندی ها (Bookmarks)