به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 116

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط miss-golegandom نمایش پست ها
    سلام بیتا جان همه متنتو خوندم و خیلی ناراحت شدم
    یاد خودم افتادم که دقیقا همچین شرایطی شبیه به شما داشتیم
    منو همسرم هم 3سال باهم دوست بودیم و 2سال عقدو دوماهه که رفتیم خونه خودمون
    نمیدونی چقدر سختی کشیدیم و هیچ کسی تو هیچ هزینه ای از نظر مادی بهمون کمک نکرد.حتی از نظر روحی هم تنها مادرم بود که بهمون دلگرمی میداد.من حتی محبتی هم از خانواده همسرم ندیدم و مدام با حرفای تندشون آزارمون میدادن
    تنها یحثمونم سر حرفای خانواده همسرم بود که بعدا متوجه شدم چقدر اشتباه بود خراب کردن لحظه های خوب زندگی بخاطر نفر سوم و روی خودم کار کردم و الان خیلی خوب شدم
    ما هردو کار کردیم.ماهم عکس اتلیه عقد نداشتیم و تمام هزینه ها پای خودمون بود.ما حتی عروسی هم نگرفتیم ولی تازگی یه مقدار پول جمع کردیم در حد عکس اتلیه و یه شام برای 100نفر
    میخوام بگم دقیقا درکت میکنم سختی کشیدن و زحمت کشیدن و تنها بودن چیه.منم خیییییییییلی سختی کشیدم و خیلی قانع بودم و خیلی کوتاه اومدم بخاطر عشقم
    و جالب تر اینکه منم چند وقت پیش یه بحران دقییییییقا مثل شما داشتم و کار خدا بود که همه چی ختم به خیر شد
    بیتا جان مطمعنم دلیل این جریانات اصلا شما نیستی.اصلا اعتماد به نفستو از دست نده و اینقدر خودتو محکوم نکن.این خیلی خوبه که به رفتارت فکر کنی و بدونی بهتره چه کاری رو انجام ندی ولی میخوام بگم مقصر شما نیستی
    کاری نکردی که مستحق اینهمه دلسردی و طلاق باشی
    بیتای عزیزم خونسرد باش و همه چیرو بسپار به خدا.اگه میتونی یه زیارت برو و خودتو به خدا بسپار و شک نکن اگر به صلاحت باشه کارتو خودش درست میکنه
    من و همسرمم خیلی زیاد عاشق هم بودیم و خیلی ها به ما حسادت میکردن
    عزیزم یه مدت به خودت فرصت بده کتاب بخون قدم بزن و با خانواده ت وقت بگذرون و برای خودت وقت بذار
    بذار همسرت جای خالیتو حس کنه بذار ببینه میتونه بدون شما زندگی کنه؟تحمل جدایی و طلاق رو داره؟
    آدما خیلی غیر قابل پیشبینی هستن و اصلا نمیشه روی کسی حساب کرد.من بخاطر رفتار همسرم واقعا توی شوک بودم و این رفتارش 20روز طول کشید و الان رابطه مون از همیشه بهتره و اخرش وقتی من واقعا ازش دلسرد شدم و داشتم به خودم میقبولوندم که دیگه نیست و دیگه هیچ امیدی نداشتم رفتم اما زاده صالح و خودمو سپردم به خدا.گفتم من برای این زندگی کم نجنگیدم ولی گاهی دیگه واقعا هیچ کاری از ادم ساخته نیست و رابطه دونفره ست.یه نفر نمیتونه تنهایی دست و پا بزنه و کاری ازش بر نمیاد.گفتم خدایا خودمو به تو میسپرم و هرچه باداباد.
    باورت نمیشه همسرم بهم پیام داد و گفت میخوام ببینمت و من که واقعا ازش دلسرد بودم گفتم نمیخوام و سیمکارتمو خاموش کردم و 3روز قید همه دنیا رو زدم و خیلی سرد رفتار میکردم.دست خودم نبود واقعا اینجوری شده بودم مثل یه مرده متحرک خیلی سخت بود.باورت نمیشه همسرم بهم التماس میکرد که برگرد و من مثل سنگ شده بودم و در اخر با کلی قول و وعده و قربون صدقه و خواهش و تمنا بخشیدمش.بهم گقت بهت قول میدم هیچوقت نذارم بری و تو هم قول بده دیگه هیچوقت منو تنها نذاری.مثل فیلمای هندی بود ولی واقعا اتفاق افتاد و من هنوزم توی شوکم که چرا رفتار همسرم تغییر کرد
    آدما واقعا گاهی عجیب میشن و هیچ دلیل منطقی برای رفتارشون پیدا نمیشه
    خودتو بسپار به خدا.من درکت میکنم.هیچکس توانا تر و دانا تر از خدا نیست
    مرسی از راهنمایی های همه ی دوستان
    من به حرفتون گوش دادم و تو این مدت کوچکترین تماسی با همسرم نگرفتم ودیگه هم کاری به کارش ندارم.
    الان حدودا 3 ماهو نیمه که رفتار همسرم تغییر کرده و شده یه تیکه سنگ سرد بی روح.اون اوایل هر دوتا خانواده خبر نداشتن و چیزی نگفته بودیم.بعد حدودا یکماه و نیم همسرم زنگ زد گفت بدون اطلاع خانواده ها بریم توافقی طلاق بگیریم و بعد از طلاق به خانواده ها بگیم.گفتم چرا نگیم؟گفت چون اگه خانواده ها بفهمن من رو از تصمیمم منصرف می کنن!خب من به هیچ وجه قبول نکردم همچین کاری کنم اونهم توافقی و بدون اطلاع خانوادم!گفتم اگه می خوای طلاق بگیری خودت برو به خانواده ها بگو.یه مدت که گذشت یعنی 3 هفته پیش تو تلگرام پیام داد که من به خانوادم گفتم.منم گفتم باشه منم میگم.البته یه چیزی رو اضافه کنم که من خیلی احساساتی عمل کردم اون اوایل و هر روز زنگ می زدم و پیام می دادم و کلی التماسش کردم حتی به پاش افتادم و همش گریه و زاری که از وقتی با این تالار آشنا شدم فهمیدم چه کار اشتباهی کردم و الان خیلی از دست خودم عصبانیم و حسرت می خورم که ای کاش زودتر با تالار همدردی اشنا شده بودم و اون کارا رو نمی کردم,خیلی ناراحتم.
    گفتم که پدر و مادرم حتی برای وساطت رفتن منزل ایشون ولی همسرم با عصبانیت حرف میزد و هیچ دلیل موجهی نگفت واسه کارش.تا قبل اون روز احترام متقابل زیادی بین خانواده من و همسرم وجود داشت ولی خانوادم با دیدن رفتار غیرمنطقی همسرم شدیدا دلخور هستن و یه جورایی انگار حرمت بینشون از بین رفته.
    من قبلا از همسرم خواستم یه فرصت چند ماهه به دوتامون بدیم و اون به هیچ وجه قبول نکرد و با اصرار من قرار شد چند روز فکر کنه .بعد چند روز زنگ زد گفت باید جدا بشیم و این زندگی واسه ی من تموم شده هست.اصرار منم فایده ای نداشت.بازم دوباره گفت توافقی که من قبول نکردم و گفتم من نمی تونم با دست خودم زندگیمون رو خراب کنم چون تو و زندگیمون رو دوست دارم,اگه تو طلاق می خوای خودت برو اقدام بکن و خیلی عصبانی شد و بحثمون شد دوباره و گفت من نمی خوامت و اخر گفت خودم میرم درخواست میدم.الان هم خانواده من به شدت ناراحتن و میگن همون بهتر که بره درخواست بده..ولی من واقعا زندگیمو دوست دارم و دلم می سوزه که انقدر الکی از هم بپاشه.
    یه چیز دیگه,همسرم می گفت برو محضر مهریه ات رو ببخش و نامه اش رو واسه من بفرست که خودم برم زود تمام کارای طلاق رو انجام بدم.منم گفتم حوصله این کارو ندارم و هر وقت دادخواست دادی میام مهریه رو می بخشم.مهریه واسم اهمیت نداره و فقط حفظ زندگیمون رو میخوام.اونم گفت اگه فکر میکنی که می تونی از مهریه به عنوان یه سلاح استفاده کنی که منو به زور مجبور کنی برگردم اشتباه کردی,من پول مهریه ندارم و نهایتش میرم زندان,واسم فرقی نداره!!!!منم گفتم تو خودت خوب می دونی من اهل مهریه گرفتن و زندان انداختن تو نیستم و اگه می خواستم مهریه بگیرم تا الان این کارو کرده بودم.چون من اصلامهریه نمیخوام,فقط میخوام زندگی که اون همه سال واسش سختی کشیدم درست بشه,من جوونیمو گذاشتم از 21 سالگیم تا الان که 29 سالمه!
    این اتفاقات مال قبل از اشنایی من با این تالاره.از وقتی با اینجا اشنا شدم خیلی تغییر کردم و صبر و تحملم بالاتر رفته خدا رو شکر.و تو این مدت هیچ تماسی با همسرم نگرفتم و هیچ خبری هم ازش ندارم.نمی دونم درخواست داده یا نه و نمی دونم چی تو سرش می گذره و همین منو خیلی کلافه کرده.اخه چی تو سرش میگذره الان.سکوتش خیلی آزاردهندست.اخه هدفش چیه از این کار؟!یعنی منو فراموش کرده؟دلتنگ نمیشه؟
    من دیگه هیچ امیدی ندارم,انگار من و اون عشق 7 ساله رو فراموش کرده
    گل گندم,عروس اسفند و تنهای عزیز,من حرفاتون رو قبول دارم و هیچ تماسی باهاش نگرفتم اصلا و نمی گیرم.ولی اون چطور می تونه ازم بی خبر باشه و دلش تنگ نشه یعنی انقدر واسش راحته؟؟ما کلی امید و ارزو داشتیم واسه زیر یه سقف رفتن,کلی برنامه ریخته بودیم با عشق.جهیزیم روبرومه,لباسامو تو چمدون گذاشته بودم.اخه چرا انقدر راحت این کارو می کنه؟عذاب وجدان نداره؟دلش تنگ نمیشه؟؟؟اخه چرا این کارو کرده؟؟؟یعنی واسش انقدر راحته؟ما واقعا عاشق بودیم و جونمون در میرفت واسه هم.حالا چی شده؟حقم نیست بخدا
    ویرایش توسط بیتا جون : یکشنبه 16 خرداد 95 در ساعت 13:51


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.