مامانم دو هفته ایه که بخاطر افتادن از پله ها کمردرده و نمتونه کاراش رو خودش انجام بده!من و خواهرم مجبوریم هر کدوممون یه روز از صبح تا صبح روز بعد بریم خونه مامانم بمونیم،شوهرم تو این مدت حتی یه روزم تنهام نذاشته هیچوقت بهم نگفت نرو یا مثلا مث شوهر خواهرم واسه خواب نمیاد خونه مامانم میگه بد خواب میشم ولی شوهرم با اینکه راهش تا محل کارش دور میشه بازم میاد پیشم میگه هر جا تو باشی منم میام،این کارش واسم خیلی با ارزشه خیییلی !میفهمم دوست داشتنشو تو عمل نشون میده با این کارش!منم دوسش دارم![]()







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)