به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 116

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط aruse-esfand نمایش پست ها
    دوست عزیز و گرامی.
    نظر دیگران رو مهم بشمارید حتی اگر برای شما سنگین و گران بیاید.
    بحران و شرایط سخت برای همه پیش میآید و این نحوه برخورد و نگاه و افکار ماست که منجر به انتخاب های خوب یا بد میشود.
    به قانون جذب معتقد باشید.
    به اینکه یک مرد هیچ وقت هیچ وقت یک شخصیت وابسته و سست رو دوست نخواهد داشت. مرد از جبران خسارت روحی و مالی ترس دارد.
    شما با زیر و رو کردن محبت ها و صبوری ها و تحمل کردن ها فقط اتش دل خود را شعله ور تر میکنید تا مبادا از صدمه روحی وارده به خود کم کنید یا مایه دلگرمی خود شوید.
    مردها عاشق زنان خوشحال و باهوش هستند. فرض میگیریم تمام فرصت های گذشته فراموش شده. از این نقطه ای که الان هستید شما یک شکست خورده افراطی، یک افسرده و اویزان محبت هستید که در حالت صفر و صد به سر میبرید.
    اصلا به فرصت پیش امده نگاه منطقی ندارید. تا میخواهید برداشت منطقی داشته باشید باز آن من درونتان شما را به گردش در گذشته میبرد، شما رو جلوی جهیزیه تان قرار میدهد و افسرده تر میکند و میگوید ببین تو این هستی، تو به این روز افتادی.

    منظور کاربران یا دوستان که میگویند فرصت پیش امده را غنیمت بشمار این است که بدانی ممکن بود این اتفاق بعد از 1 سال عروسی یا بعد از یک یا دو بچه میافتاد.
    ممکن بود صدمات جدی تری شامل روح و روان شما میشد.
    اصلا روزی 7 یا 8 بار صحبت کردن نشانه عشق و محبت نیست.
    شما اگر مفید و محبت امیز هم را میشناختید الان جواب تمام سوالاتتان را داشتید.
    پس چرخش زبان در دهان و بیان کلمات عاشقانه مهر زندگی خوشبخت نیست عزیزم.
    دقت کن این حرفها که در مورد دوست داشتن و دوست داشته شدن عنوان میکنی بیشتر برای روابط قبل از ازدواج یا دوستی بیان میشود.
    وقتی در این نقطه ایستاده اید بدانید که ان محبت ها و گفتگوی عاشقانه شاید علت های دیگری داشته. چرا باید بعد از هفت سال از عقد شما اینقدر سردرگم و دلشکست باشید. اصلا به نظر تمام کارشناسان و بزرگتر ها و تمام انهاییی که زندگی نسبتا خوبی دارند 7 سال انتظار برای ازدواج غیر منطقی است. و شما خیلی خیلی کند عمل کردید و به نظر من حتی مشکل اقتصادی برای یک مرد عامل به تعویق انداختن عروسی نمیشود.
    پس بجای شمردن روزها و زیرو رو کردن حرفها و چه کنم ها ببین آیا کسی با این وضعیت روحی خواستار ازدواج با شما هست؟!
    ببینید زنان باهوش و شاداب در زندگی چه میکنند. رمز موفقیتشان چیست.
    مطمئن باشید اگر خود را بازیابید و به تمام این 7 سال به نیکی نگاه کنید و در دل بگویید فرض اینکه این یک تجربه در زندگی مشترکم بوده و حالا وضعیت جدید من این است مجبور میشوید برای خود فعالیت کنید
    برای خود فعالیت کنید. وقتی کار کنید، زحمت بکشید، درامد داشته باشید. خودخوری نکنید، به پوست و جوانی خود برسید. و خود را معلق در عشق ندانید. مطمئن باشید همسرتان باز نزد شما بارخواهد گشت چون نیروی جذب عامل مهمی در کشش ادمها به سمت هم است.
    چه اصراری به طلاق و تکرار این حرف دارید. حتی اگر درست هم باشد شما منتظر درخواست طلاق ایشان نباشید.
    مسخره است که میگویید "
    ولی اونم حق نداره منو معطل بزاره,بره درخواستشو بده و همه چیو تمام کنه اگه انقدر واسش راحته!من که جلوشو نگرفتم,مهریه هم واسه خودش! "
    این جمله فقط عجول بودن نا امید بودن معطل و اویزان بودن شما را میرساند.
    زندگی که فقط امروز و فردا نیست.
    اگر ادعا بر عشق و محبت دارید و واقعا علاقه به زندگی با ایشان پس صبر کنید و در این صبر برای خودتان صبر کنید.
    ایشان هم بیاید و چه درخواست طلاق کند چه درخواست برگشت به زندگی باز هم تا وقتی گره های درونی و اعتماد به نفس خودتان را و جواب چراهایتان را بدست نیاوردید با هم شروع و یا متارکه نکنید.
    متاسفانه شما خود را بخاطر گذشته و صبر و تحملتان محق میدانید. شاید هم اینطور باشد ولی از الان چه باید کرد.
    منتظر شدن و غصه خوردن؟ چرا صبر و تحملتان را به یک بی مهری می فروشید؟!
    چرا زن بودن را اینقدر حقیر میکنید و به زیر می کشانید؟!
    چرا شمایی که اینقدر مقاوم و محکم در این 7 سال ایستادید باید با یک بی مهری اینقدر متزلزل و شکسته شوید؟؟1
    ما این نیستیم.
    من تجربه تلخ تری از شما داشتم. ولی دیدم هرچقدر نالان و غمگین و افسرده و زار باشم بعد از مدتی نه ان عشق دیرین نجاتم خواهد داد و نه می خواهد که نجاتم دهد. چون هیچ کس حاضر نیست به عقب برگردد. حتی همسرتان.
    اگر عاشقید از عشق خود مراقبت کنید.
    ارایش کن، مو رنگ کن. خوش پوش باش. بیرون برو. خوش بگذران. مهر و محبتت را خرج مادر و پدر و خواهر و برارد کن. مهمانی بگیر کنار دوستان قدیمی ات. مقاوم باش. هرچقدر هم میخواهد طول بکشد. مگر خواستگار بهتر پشت در ایستاده که سریع میخواهید 7 سالتان را فیصله بدهید ؟!
    وقتی از دور به گوشش برسد فلانی خود را نباخته. در حال پیشرفت است. کنج خانه ننشسته و کلاس میرود و بر سطح تحصیلاتش اضافه میکند. و کوه میرود و با مردان و زنان جدید اشنا شده و دوستانی دارد و خانواده ای که حمایتگر شما هستند مطمئن باش همچین شانسی را هیچکس هدر نمیدهد. ایمان داشته باش.

    دوست عزیزم ممنون از راهنماییتون.ما 3 سال دوست بودیم نه نانزدی رسمی,البته زیر نظر خانواده ها,اخه سنمون کم بود و هر دو دانشجو بودیم.بعد که درس همسرم تمام شد عقد کردیم.علت اینکه عقدمون طولانی شد این بود که هم خانواده من هم خانواده ایشون وضع مالی خوبی ندارن.پدر من کارشو از دست داده به خاطر بیماری و حتی پول تهیه جهیزیه نداشتیم,من جهیزیمو با سختی تهیه کردم,حقوقم 200 هزار تومنه!البته یه ساله که میرم سرکار.خانواده همسرم هم وضع مالی بدی دارن و نمی تونستن کمکی بهمون بکنن,مجبور بودیم خودمون کار کنیم تا بتونیم بریم سر خونه زندگیمون.همسرم دوبار مغازه زدن ولی نگرفت.الان هم بیکاره و شغل ثابتی نداره,البته خیلی کاریه و کارای لوله کشی و از این کارا انجام میده ولی درامد خیلی ناچیزی داره.به خاطر مشکلات مالی دوران عقدمون طولانی شد.و عید امسال هم که قرار بود عروسی کنیم سرمایه همسرم رو دزدیدن.خیلی بدشانسی اوردیم این مدت و همسرم الان صفره صفره.در ضمن از این 4 سال عقد تقریبا یکسال و نیم همسرم سرباز بودن و درامدی نداشتن.قبول دارم 4 سال عقد طولانیه ولی بدون پول نمیشه که ادم بره زیر یه سقف.حداقل باید پول رهن یا اجاره رو ادم داشته باشه که ما نداشتیم و خانواده ها هم نمی تونستن یعنی نداشتن که بتونن کمک کنن وگرنه هیچکس دوست نداره دوران عقدش انقدر طولانی بشه چه دختر چه پسر.من تو خوابگاه که بودم بعضی وقتا مول خرید غذا رو هم نداشتم,به همسرم هم نمی گفتم چون نداشت و نمی خواستم ناراحتش کنم.حالا ما چه جوری می تونستیم ازدواج کنیم وقتی حتی پول اجاره ی یه اتاق هم نداشتیم.

  2. 2 کاربر از پست مفید بیتا جون تشکرکرده اند .

    mohanad28 (دوشنبه 17 خرداد 95), ZENDEGIBEHTAR (دوشنبه 17 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.