خاطره های خوب زیاد دارم تو این مدت کوتاهی که ازدواج کردم
این خاطره خوبیه که مال زمان کوتاهیه که صیغه بودیم
وقتی نامزد بودیم (صیغه محرمیت)شوهرم بخاطر وامی که گرفته بود یه ماه بود که دستش خالی بودوباید چهار تا دندوناشو عصب کشی میکرد که فکر میکنم هزینش حدود 1،200،000 تومان میشد کلی صرفه جویی کرد تا بتونه دندونشو درست کنه چون خیلی اذیتش میکرد.
تو همین بین چندوقتی بود که لباس می خواستم بخرم اما پولهامو داده بودم برای کلاسهامو نشده بود که خرید کنم شوهرم هی میپرسید خرید رفتی؟میگفتم نه لازم ندارم حالا بعدا
فهمید که پولهام خرج کلاسم شده و
منو برد بیرون و هرچی رو که نگاه میکردم برام میخرید
بهش همش میگفتم دندونت چی؟میگفت نیاز نداره عصب کشی منم ساده باور کردم
الکی میگفت ، با هزینه دندونش برای من خرید کردو برای دردش از بی حسی استفاده میکرد و رفتن به دندونپزشکیش چندماه افتاد عقب
بعدا فهمیدم که الکی میگفت...
دلم به درد اومد از اینهمه از خودگذشتگی و حس کردم چقدر مرده از نیاز اساسی خودش گذشت بخاطر
لذت من
حتما پدر خوبی میشه درآینده
خیلی وقتها اضافه کار وایمیسه بیشتر از بقیه کار میکنه که نیازهای غیر اساسی من رو اغنا کنه
میگه تو خونه ی من باید لبت خندون باشه نمیزارم واس نیاز مالی احساس کنی کمبودی داری
خیلی قشنگه برام اینکارش و تمام سعی ام اینه مراقب سلامتیش باشم تا همیشه سالم و سلامت مراقب منو بچه های ایندمون باشه این همه کاری که میکنه اذیتش نکنه![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)