به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 116
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    55
    Array
    بیتا جان همسر منم دقیقا همین حرفو زدن که سواشکی و توافقی جدا شیم و من واقعا پای انجام این کارارو نداشتم و مثل الان شما دلم برای خودمو زندگیم میسوخت.اما همسر من تو تمام این مدت میگفت همیشه دوستت داشتم و دارم و مدام گریه میکرد مثل ادمای افسرده
    که وقتی با یه مشاور صحبت کردم گفتن ایشون بخاطر حمایت نشدنا بود که به این روز افتاد
    نمیدونم چی بگم واقعا ادما غیر قابل پیشبینی هستن
    همین سرد شدن یهویی همسر شما منو به سمت اون فکر منفی سوق میده
    اصلا نمیتونم رفتارشونو درک کنم اخه چطور میشه؟
    به هرحال شما مثل حالا همین روندو ادامه بدین و کاری نداشته باشین یا ایشون دلتنگ و پشیمون میشن و یا خدایی نکرده...
    شما باید به زندگی ادامه بدین باید خودتونو بدست بیارین.روی خودت فکر کن عزیزم که اگر این تصمیم یه درصد جدی بود لااقل تا حدودی بتونین با این قضیه کنار بیاین
    همین تغییر رفتار و همین سرد شدن و همین حرفا ذهنمو میبره سمت فکرای منفی
    چون حس میکنم فقط وقتی ادم دلش به یه جای دیگه ای گرم باشه میتونه اینقدددر قاطع پشت پا به همه چیز بزنه
    مهریه تو به هیچ وجه نبخش چون ممکنه بعدا پشیمون شی و رودست بخوری
    مشکل مالی تو هر دوره و برای هر کسی ممکنه پیش بیاد ولی راه حلش که این نیست
    این یه زندگیه عمر یه دختره ابروی یه دختره اسباب بازی که نیست

  2. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چشم عزیزم حتما این کتابها رو می خونم,مرسی از راهنماییتون.
    من خیلی سعی می کنم منطقی باشم ولی وقتی پای احساس در میون باشه قضیه یکم سخت تر و پیچیده تر میشه.ما هر روز 7,8 بار تلفنی حرف می زدیم و پیام و چت و ابراز عشق و محبت ولی الان هیچی,انگار همسره یه تیکه سنگ شده و عین خیالشم نیست که من پول دارم واسه خرجم یا نه,اصلا مرده ام یا زنده.مایی که هر روز باهم در ارتباط بودیم و حالا از هم خبر نداریم,پذیرفتن این قضیه خیلی واسم سخته.بدتر از همه اینه که تفاهم رو بهونه کرده و من و حتی خانوادم این دلیل واسمون قابل قبول نیست,هر کی هم میشینه یه نظری میده و کلی حدس و گمان.منم همش ذهنم درگیره که شاید مساله چیزه دیگه باشه اصلا و همسرم نمیگه,البته همش حدس و گمانه.
    یکی دیگه از نگرانی هام اینه که اگه مدت ها بگذره و از همسرم خبری نشه و خودش هم هیچ اقدامی نکنه پس تکلیف من چی میشه؟تکلیف اون همه سال که واسش صبر کردم چی میشه؟اخه مگه طلاق گرفتن شوخیه؟اخه زندگی آدما بازیچه نیست که ادم به راحتی بزاره و بره,اونم این همه سال.تکلیف من چی میشه؟منم که دیگه رابطه کامل داشتم باهاش.خدایا کمکم کن
    اخه من تقریبا مطمینم پای هیچ دختری درمیون نیست.همسرم نمی تونست خرج منو خودشو بده اخه چه جور ممکنه رفته باشه با یه دختر دیگه.خودشم جون مادر و خواهرشو قسم خورد که هیچ کس تو زندگیش نیست.بعد هم تو این 7 سال که باهاش بودم کوچکترین مورد منفی در رابطه با دختربازی و این کارا ازش ندیدم و همیشه پایبند بود به من و زندگیمون حتی تو دوره ی دوستیمون.تقریبا مطمینم که پای کس دیگه وسط نیست.ولی خب حتما یه دلیلی داره که من نمی دونم.در ضمن از 7,8 ماه پیش با چند نفر شریک کاری شدن و من خبر نداشتم.و حتی دقیقا نگفت که تو چه کاری شریک شده ولی می دونم بدهی هاش مربوط به همون کاره ولی تا مدت ها نگفته بود بدهکارم و بعد که خودم فهمیدم گفت بهت نگفتم که نگران نشی.و حتی به من نگفت شریکهاش کیان.و از صبح تا شب کار می کرد بدون اینکه من بدونم چیکار می کنه و کارش دقیقا چی هست و هر وقت ازش می پرسیدم سربسته جواب میداد و منم که گیر می دادم می گفت غر میزنی و ناراحت میشد و من بیشتر فکر می کنم شاید هر مساله ای باشه به همین قضیه ربط داشته باشه,البته فقط حدس میزنم و شاید هم قضیه چیز دیگه باشه.اون روز هم بهم گفت من از گیر دادنات خسته شدم ولی اخه من که زنشم چرا نباید بدونم دقیقا کارش چیه و با کیا شریکه!!!!!
    من تو این مدت خیلی بهش محبت کردم و با جون و دل واسش مایه گذاشتم و حمایتش کردم ولی فایده نداشت فقط ازم دورتر میشد.الان هم فکر می کنم محبت کردن هیچ فایده ای نداره و بدتر میشه چون اون انگار تصمیمشو گرفته .و نمیخوام فکر کنه دارم آویزونش میشم.من چند ماه محبت کردم و خودمو فراموش کرده بودم ولی هیچ فایده ای نداشت و انگار سنگ شده بود,سرد و بیروح.حتی می گفت حوصله سکس هم ندارم
    ویرایش توسط بیتا جون : یکشنبه 16 خرداد 95 در ساعت 15:13

  3. کاربر روبرو از پست مفید بیتا جون تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (یکشنبه 16 خرداد 95)

  4. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 اردیبهشت 96 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1395-3-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    2,234
    سطح
    28
    Points: 2,234, Level: 28
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    78

    تشکرشده 156 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    ابتدای کار ارامش داشته باش تا بتوانی درست و منطقی عمل کنی تمام این صحبتهارو در قالب نامه یا پیامک به همسرتون بفرستید وتاکید کنید دوستش دارید

    من بااین امید از خاب بیدار میشوم که دوباره صدای شما را میشنوم چون به من حسه زندگی میدهید

    دنیایی که من ساختم بدون شما نمیشود با هزار تا امید وارزو شما را برای زندگی انتخاب کردم و برایم مهم سلامتی شماست

    مهم بودن شماست بگو من دنیا را با شما دوست دارم از اینکه سایه سرمی و تاکید کنید که به داشتن چنین همسری افتخار میکنم که دغدغه اش تامین زندگیمان میباشد

    پس نگران هیچ چیز نباش همانگونه که خداوند غذای کرم کور کوچکی که در دل صخره دریا را توسط یک مورچه و سپس توسط غورباغه

    مهیا میکند روزی ماراهم میرساند پس به بزرگی وکرم خدا امیدوار باش با دلگرمی وارامش که در زندگی داریم همه مشکلاتمان به لطف خدا حل میشود

    روزی حضرت سلیمان ع بر ساحل دریا نشسته بود مورچه ای دید که دانهگندمی را کنار دریا می برد ناگهان قورباغه ای سرش را از اب بیرون می اورد و دهانش را باز کرد ان مورچه وارد دهانش شد و در دریا فرو رفت
    سلیمان ع شگفت زده به این کار می اندیشید که قورباغه از اب بیرون امد و دهانش را باز کردو ان مورچه از دهانش خارج شد اما ان دانه گندم با او نبود سلیمان ع اورا صدا زدو از کارش پرسید
    گفت : ای پیامبر خدا در این دریا که میبینی صخره ای وجود دارد که در داخل انکرم کوری زندگی میکند و چون خودش نمیتواند روزی خود را فراهم کند خداوند مرا موکل و مامور روزی او قرار داده است ومن هم روزی اورا برایش میبرم
    سلیمان ع پرسید ایا از او تسبیح و ستایشی شنیده ای ؟
    گفت : میگوید ای کسی که روزی مرا در دل این صخره زیر این دریا فراموش نمیکنی !
    به لطف رحمتت بندگان مومنت را فراموش نکن

    امید دارم در این ماه پر برکت زندگیت رونق پیدا کند

  5. #44
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    55
    Array
    [quote=اسما@;412804]ابتدای کار ارامش داشته باش تا بتوانی درست و منطقی عمل کنی تمام این صحبتهارو در قالب نامه یا پیامک به همسرتون بفرستید وتاکید کنید دوستش دارید

    من بااین امید از خاب بیدار میشوم که دوباره صدای شما را میشنوم چون به من حسه زندگی میدهید

    دنیایی که من ساختم بدون شما نمیشود با هزار تا امید وارزو شما را برای زندگی انتخاب کردم و برایم مهم سلامتی شماست

    مهم بودن شماست بگو من دنیا را با شما دوست دارم از اینکه سایه سرمی و تاکید کنید که به داشتن چنین همسری افتخار میکنم که دغدغه اش تامین زندگیمان میباشد

    پس نگران هیچ چیز نباش همانگونه که خداوند غذای کرم کور کوچکی که در دل صخره دریا را توسط یک مورچه و سپس توسط غورباغه

    مهیا میکند روزی ماراهم میرساند پس به بزرگی وکرم خدا امیدوار باش با دلگرمی وارامش که در زندگی داریم همه مشکلاتمان به لطف خدا حل میشود

    روزی حضرت سلیمان ع بر ساحل دریا نشسته بود مورچه ای دید که دانهگندمی را کنار دریا می برد ناگهان قورباغه ای سرش را از اب بیرون می اورد و دهانش را باز کرد ان مورچه وارد دهانش شد و در دریا فرو رفت
    سلیمان ع شگفت زده به این کار می اندیشید که قورباغه از اب بیرون امد و دهانش را باز کردو ان مورچه از دهانش خارج شد اما ان دانه گندم با او نبود سلیمان ع اورا صدا زدو از کارش پرسید
    گفت : ای پیامبر خدا در این دریا که میبینی صخره ای وجود دارد که در داخل انکرم کوری زندگی میکند و چون خودش نمیتواند روزی خود را فراهم کند خداوند مرا موکل و مامور روزی او قرار داده است ومن هم روزی اورا برایش میبرم
    سلیمان ع پرسید ایا از او تسبیح و ستایشی شنیده ای ؟
    گفت : میگوید ای کسی که روزی مرا در دل این صخره زیر این دریا فراموش نمیکنی !
    به لطف رحمتت بندگان مومنت را فراموش نکن

    امید دارم در این ماه پر برکت زندگیت رونق پیدا کند
    [/quo
    بهتر نیست یه مدت به خودشون و همسرشون فرصت بدن و یه نفسی بکشن؟بنظر من در حال حاضر نامه دادن کار درستی نیست و ایشون باید دست نگه دارن تا یه اقدامی از سمت همسرشون نشه.اگر نشه اونوقت باید یه فکر دیگه ای کرد

  6. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 22 اردیبهشت 02 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1393-10-26
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    15,299
    سطح
    79
    Points: 15,299, Level: 79
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 91.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    526

    تشکرشده 1,129 در 328 پست

    Rep Power
    103
    Array
    سلام مجدد بیتا جان



    ببخش این جوری حرف میزنم ولی شما مدام میایی میگی ما هر روز 7-8 بار حرف میزدیم و قربون صدقه هم میرفتیم و....
    به توصیه های بقیه دوستان زیاد اهمیت نمیدی.به جای تکرار این حرفا بشین ببین همسرت چه مواقعی بیشتر ازت دور میشد وقتی زیاد بهش پیله میکردی؟وقتی مدام میخواستی از کار و شریکاش سوال کنی و خودت رو درگیر کارهای مردونه همسرت بکنی؟و ...


    منظورم اینه بشین مشکلات شخصیتی خودت رو بشناس(هم مسایلی که خودت بهش واقفی و هم مسایلی که همسرت و اطرافیان بهت ایراد میگرفتن) و لیست کن و روشون کار کن.نه فقط برای حفظ این زندگی بلکه برای کامل تر شدن شخصیت خودت که مسلما برای آینده ات خوبه و باعث میشه یکم فوکوس خودت رو از رو همسرت برداری و بیشتر به فکر خودت و رفع مشکلات خودت باشی.

    یادمه یه سال پیش یه کاربری تو تالار بود به اسم sahar 51 .شرایطش تا حدی شبیه شما بود.اسمشو سرچ کن تو قسمت جستجو و تاپیک هاشو بخون شاید به دردت بخوره.

    در ضمن شما نگران این هستی که رابطه کامل داشتین؟شما هفت سال کنار هم بودین اگه رابطه کامل اتفاق نمی افتاد باید به سلامت جنسی شما و همسرت شک میکردیم، پس از این بابت خودت رو سرزنش نکن.

  7. کاربر روبرو از پست مفید آی تک تشکرکرده است .

    mohamad.reza164 (یکشنبه 16 خرداد 95)

  8. #46
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آی تک نمایش پست ها
    سلام مجدد بیتا جان



    ببخش این جوری حرف میزنم ولی شما مدام میایی میگی ما هر روز 7-8 بار حرف میزدیم و قربون صدقه هم میرفتیم و....
    به توصیه های بقیه دوستان زیاد اهمیت نمیدی.به جای تکرار این حرفا بشین ببین همسرت چه مواقعی بیشتر ازت دور میشد وقتی زیاد بهش پیله میکردی؟وقتی مدام میخواستی از کار و شریکاش سوال کنی و خودت رو درگیر کارهای مردونه همسرت بکنی؟و ...


    منظورم اینه بشین مشکلات شخصیتی خودت رو بشناس(هم مسایلی که خودت بهش واقفی و هم مسایلی که همسرت و اطرافیان بهت ایراد میگرفتن) و لیست کن و روشون کار کن.نه فقط برای حفظ این زندگی بلکه برای کامل تر شدن شخصیت خودت که مسلما برای آینده ات خوبه و باعث میشه یکم فوکوس خودت رو از رو همسرت برداری و بیشتر به فکر خودت و رفع مشکلات خودت باشی.

    یادمه یه سال پیش یه کاربری تو تالار بود به اسم sahar 51 .شرایطش تا حدی شبیه شما بود.اسمشو سرچ کن تو قسمت جستجو و تاپیک هاشو بخون شاید به دردت بخوره.

    در ضمن شما نگران این هستی که رابطه کامل داشتین؟شما هفت سال کنار هم بودین اگه رابطه کامل اتفاق نمی افتاد باید به سلامت جنسی شما و همسرت شک میکردیم، پس از این بابت خودت رو سرزنش نکن.
    شما خیلی داری با لحن تند حرف میزنید بدون در نظر گرفتن شرایط روحی واشفتگی من.اخه شما به عنوان یه همسر خودتون قبول می کنید که ندونید شغل همسرتون چیه؟من وقتی از همسرم می پرسم شغلت چیه,میگه شغل آزاد!!!اخه اینم شد جواب,شغل ازاد جواب میشه؟؟؟من میگم همسرم نمیگفت کارش چیه و منم خبر ندارم هنوز.معلومه ادم گیر میده و سوال می پرسه از کار و بارش.یعنی من به عنوان یه همسر نباید بدونم شوهرم چیکاره هستن و از صبح تا شب چیکار می کنه اصلا؟!!همسرم اصلا نمی گفت شغلش چیه,فقط صبح میرفت بیرون شب می اومد....من علاقه ای به دونستن کارای به قول شما مردونه ی همسرم ندارم ولی یعنی حق ندارم بدونم و بپرسم همسرم چکاره هستن و کجا کار می کنن؟؟!
    همسرم الان سکوت کرده و هیچ خبری ازش نیست,شایدم به خاطر مهریه خودشو کشیده کنار.ولی من که گفته بودم مهریه نمیخوام و فقط یه فرصت چند ماهه,ولی نداد.الان هم خبری ازش نیست!اخه داره به چی فکر می کنه,فقط عمر من داره تلف میشه.اون که میگه طلاق پس چرا هنوز اقدامی نکرده؟؟؟
    من واقعا شوکه هستم,هنوز نتونستم با این کاری که همسرم کرده کنار بیام,اونم زمانیکه قرار بود اردیبهشت عروسیمون باشه.به منم حق بدین که شوکه باشم و ناراحت.حالا هم که گفته طلاق میخواد خب چرا نمیره درخواست بده؟؟؟؟والا بخدا منم غرور دارم,نمی خوام که به زور نگهش داره.ولی اونم حق نداره منو معطل بزاره,بره درخواستشو بده و همه چیو تمام کنه اگه انقدر واسش راحته!من که جلوشو نگرفتم,مهریه هم واسه خودش!
    ویرایش توسط بیتا جون : دوشنبه 17 خرداد 95 در ساعت 02:59

  9. کاربر روبرو از پست مفید بیتا جون تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (دوشنبه 17 خرداد 95)

  10. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 تیر 97 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1395-2-28
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    1,730
    سطح
    24
    Points: 1,730, Level: 24
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز و گرامی.
    نظر دیگران رو مهم بشمارید حتی اگر برای شما سنگین و گران بیاید.
    بحران و شرایط سخت برای همه پیش میآید و این نحوه برخورد و نگاه و افکار ماست که منجر به انتخاب های خوب یا بد میشود.
    به قانون جذب معتقد باشید.
    به اینکه یک مرد هیچ وقت هیچ وقت یک شخصیت وابسته و سست رو دوست نخواهد داشت. مرد از جبران خسارت روحی و مالی ترس دارد.
    شما با زیر و رو کردن محبت ها و صبوری ها و تحمل کردن ها فقط اتش دل خود را شعله ور تر میکنید تا مبادا از صدمه روحی وارده به خود کم کنید یا مایه دلگرمی خود شوید.
    مردها عاشق زنان خوشحال و باهوش هستند. فرض میگیریم تمام فرصت های گذشته فراموش شده. از این نقطه ای که الان هستید شما یک شکست خورده افراطی، یک افسرده و اویزان محبت هستید که در حالت صفر و صد به سر میبرید.
    اصلا به فرصت پیش امده نگاه منطقی ندارید. تا میخواهید برداشت منطقی داشته باشید باز آن من درونتان شما را به گردش در گذشته میبرد، شما رو جلوی جهیزیه تان قرار میدهد و افسرده تر میکند و میگوید ببین تو این هستی، تو به این روز افتادی.

    منظور کاربران یا دوستان که میگویند فرصت پیش امده را غنیمت بشمار این است که بدانی ممکن بود این اتفاق بعد از 1 سال عروسی یا بعد از یک یا دو بچه میافتاد.
    ممکن بود صدمات جدی تری شامل روح و روان شما میشد.
    اصلا روزی 7 یا 8 بار صحبت کردن نشانه عشق و محبت نیست.
    شما اگر مفید و محبت امیز هم را میشناختید الان جواب تمام سوالاتتان را داشتید.
    پس چرخش زبان در دهان و بیان کلمات عاشقانه مهر زندگی خوشبخت نیست عزیزم.
    دقت کن این حرفها که در مورد دوست داشتن و دوست داشته شدن عنوان میکنی بیشتر برای روابط قبل از ازدواج یا دوستی بیان میشود.
    وقتی در این نقطه ایستاده اید بدانید که ان محبت ها و گفتگوی عاشقانه شاید علت های دیگری داشته. چرا باید بعد از هفت سال از عقد شما اینقدر سردرگم و دلشکست باشید. اصلا به نظر تمام کارشناسان و بزرگتر ها و تمام انهاییی که زندگی نسبتا خوبی دارند 7 سال انتظار برای ازدواج غیر منطقی است. و شما خیلی خیلی کند عمل کردید و به نظر من حتی مشکل اقتصادی برای یک مرد عامل به تعویق انداختن عروسی نمیشود.
    پس بجای شمردن روزها و زیرو رو کردن حرفها و چه کنم ها ببین آیا کسی با این وضعیت روحی خواستار ازدواج با شما هست؟!
    ببینید زنان باهوش و شاداب در زندگی چه میکنند. رمز موفقیتشان چیست.
    مطمئن باشید اگر خود را بازیابید و به تمام این 7 سال به نیکی نگاه کنید و در دل بگویید فرض اینکه این یک تجربه در زندگی مشترکم بوده و حالا وضعیت جدید من این است مجبور میشوید برای خود فعالیت کنید
    برای خود فعالیت کنید. وقتی کار کنید، زحمت بکشید، درامد داشته باشید. خودخوری نکنید، به پوست و جوانی خود برسید. و خود را معلق در عشق ندانید. مطمئن باشید همسرتان باز نزد شما بارخواهد گشت چون نیروی جذب عامل مهمی در کشش ادمها به سمت هم است.
    چه اصراری به طلاق و تکرار این حرف دارید. حتی اگر درست هم باشد شما منتظر درخواست طلاق ایشان نباشید.
    مسخره است که میگویید "
    ولی اونم حق نداره منو معطل بزاره,بره درخواستشو بده و همه چیو تمام کنه اگه انقدر واسش راحته!من که جلوشو نگرفتم,مهریه هم واسه خودش! "
    این جمله فقط عجول بودن نا امید بودن معطل و اویزان بودن شما را میرساند.
    زندگی که فقط امروز و فردا نیست.
    اگر ادعا بر عشق و محبت دارید و واقعا علاقه به زندگی با ایشان پس صبر کنید و در این صبر برای خودتان صبر کنید.
    ایشان هم بیاید و چه درخواست طلاق کند چه درخواست برگشت به زندگی باز هم تا وقتی گره های درونی و اعتماد به نفس خودتان را و جواب چراهایتان را بدست نیاوردید با هم شروع و یا متارکه نکنید.
    متاسفانه شما خود را بخاطر گذشته و صبر و تحملتان محق میدانید. شاید هم اینطور باشد ولی از الان چه باید کرد.
    منتظر شدن و غصه خوردن؟ چرا صبر و تحملتان را به یک بی مهری می فروشید؟!
    چرا زن بودن را اینقدر حقیر میکنید و به زیر می کشانید؟!
    چرا شمایی که اینقدر مقاوم و محکم در این 7 سال ایستادید باید با یک بی مهری اینقدر متزلزل و شکسته شوید؟؟1
    ما این نیستیم.
    من تجربه تلخ تری از شما داشتم. ولی دیدم هرچقدر نالان و غمگین و افسرده و زار باشم بعد از مدتی نه ان عشق دیرین نجاتم خواهد داد و نه می خواهد که نجاتم دهد. چون هیچ کس حاضر نیست به عقب برگردد. حتی همسرتان.
    اگر عاشقید از عشق خود مراقبت کنید.
    ارایش کن، مو رنگ کن. خوش پوش باش. بیرون برو. خوش بگذران. مهر و محبتت را خرج مادر و پدر و خواهر و برارد کن. مهمانی بگیر کنار دوستان قدیمی ات. مقاوم باش. هرچقدر هم میخواهد طول بکشد. مگر خواستگار بهتر پشت در ایستاده که سریع میخواهید 7 سالتان را فیصله بدهید ؟!
    وقتی از دور به گوشش برسد فلانی خود را نباخته. در حال پیشرفت است. کنج خانه ننشسته و کلاس میرود و بر سطح تحصیلاتش اضافه میکند. و کوه میرود و با مردان و زنان جدید اشنا شده و دوستانی دارد و خانواده ای که حمایتگر شما هستند مطمئن باش همچین شانسی را هیچکس هدر نمیدهد. ایمان داشته باش.


  11. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط aruse-esfand نمایش پست ها
    دوست عزیز و گرامی.
    نظر دیگران رو مهم بشمارید حتی اگر برای شما سنگین و گران بیاید.
    بحران و شرایط سخت برای همه پیش میآید و این نحوه برخورد و نگاه و افکار ماست که منجر به انتخاب های خوب یا بد میشود.
    به قانون جذب معتقد باشید.
    به اینکه یک مرد هیچ وقت هیچ وقت یک شخصیت وابسته و سست رو دوست نخواهد داشت. مرد از جبران خسارت روحی و مالی ترس دارد.
    شما با زیر و رو کردن محبت ها و صبوری ها و تحمل کردن ها فقط اتش دل خود را شعله ور تر میکنید تا مبادا از صدمه روحی وارده به خود کم کنید یا مایه دلگرمی خود شوید.
    مردها عاشق زنان خوشحال و باهوش هستند. فرض میگیریم تمام فرصت های گذشته فراموش شده. از این نقطه ای که الان هستید شما یک شکست خورده افراطی، یک افسرده و اویزان محبت هستید که در حالت صفر و صد به سر میبرید.
    اصلا به فرصت پیش امده نگاه منطقی ندارید. تا میخواهید برداشت منطقی داشته باشید باز آن من درونتان شما را به گردش در گذشته میبرد، شما رو جلوی جهیزیه تان قرار میدهد و افسرده تر میکند و میگوید ببین تو این هستی، تو به این روز افتادی.

    منظور کاربران یا دوستان که میگویند فرصت پیش امده را غنیمت بشمار این است که بدانی ممکن بود این اتفاق بعد از 1 سال عروسی یا بعد از یک یا دو بچه میافتاد.
    ممکن بود صدمات جدی تری شامل روح و روان شما میشد.
    اصلا روزی 7 یا 8 بار صحبت کردن نشانه عشق و محبت نیست.
    شما اگر مفید و محبت امیز هم را میشناختید الان جواب تمام سوالاتتان را داشتید.
    پس چرخش زبان در دهان و بیان کلمات عاشقانه مهر زندگی خوشبخت نیست عزیزم.
    دقت کن این حرفها که در مورد دوست داشتن و دوست داشته شدن عنوان میکنی بیشتر برای روابط قبل از ازدواج یا دوستی بیان میشود.
    وقتی در این نقطه ایستاده اید بدانید که ان محبت ها و گفتگوی عاشقانه شاید علت های دیگری داشته. چرا باید بعد از هفت سال از عقد شما اینقدر سردرگم و دلشکست باشید. اصلا به نظر تمام کارشناسان و بزرگتر ها و تمام انهاییی که زندگی نسبتا خوبی دارند 7 سال انتظار برای ازدواج غیر منطقی است. و شما خیلی خیلی کند عمل کردید و به نظر من حتی مشکل اقتصادی برای یک مرد عامل به تعویق انداختن عروسی نمیشود.
    پس بجای شمردن روزها و زیرو رو کردن حرفها و چه کنم ها ببین آیا کسی با این وضعیت روحی خواستار ازدواج با شما هست؟!
    ببینید زنان باهوش و شاداب در زندگی چه میکنند. رمز موفقیتشان چیست.
    مطمئن باشید اگر خود را بازیابید و به تمام این 7 سال به نیکی نگاه کنید و در دل بگویید فرض اینکه این یک تجربه در زندگی مشترکم بوده و حالا وضعیت جدید من این است مجبور میشوید برای خود فعالیت کنید
    برای خود فعالیت کنید. وقتی کار کنید، زحمت بکشید، درامد داشته باشید. خودخوری نکنید، به پوست و جوانی خود برسید. و خود را معلق در عشق ندانید. مطمئن باشید همسرتان باز نزد شما بارخواهد گشت چون نیروی جذب عامل مهمی در کشش ادمها به سمت هم است.
    چه اصراری به طلاق و تکرار این حرف دارید. حتی اگر درست هم باشد شما منتظر درخواست طلاق ایشان نباشید.
    مسخره است که میگویید "
    ولی اونم حق نداره منو معطل بزاره,بره درخواستشو بده و همه چیو تمام کنه اگه انقدر واسش راحته!من که جلوشو نگرفتم,مهریه هم واسه خودش! "
    این جمله فقط عجول بودن نا امید بودن معطل و اویزان بودن شما را میرساند.
    زندگی که فقط امروز و فردا نیست.
    اگر ادعا بر عشق و محبت دارید و واقعا علاقه به زندگی با ایشان پس صبر کنید و در این صبر برای خودتان صبر کنید.
    ایشان هم بیاید و چه درخواست طلاق کند چه درخواست برگشت به زندگی باز هم تا وقتی گره های درونی و اعتماد به نفس خودتان را و جواب چراهایتان را بدست نیاوردید با هم شروع و یا متارکه نکنید.
    متاسفانه شما خود را بخاطر گذشته و صبر و تحملتان محق میدانید. شاید هم اینطور باشد ولی از الان چه باید کرد.
    منتظر شدن و غصه خوردن؟ چرا صبر و تحملتان را به یک بی مهری می فروشید؟!
    چرا زن بودن را اینقدر حقیر میکنید و به زیر می کشانید؟!
    چرا شمایی که اینقدر مقاوم و محکم در این 7 سال ایستادید باید با یک بی مهری اینقدر متزلزل و شکسته شوید؟؟1
    ما این نیستیم.
    من تجربه تلخ تری از شما داشتم. ولی دیدم هرچقدر نالان و غمگین و افسرده و زار باشم بعد از مدتی نه ان عشق دیرین نجاتم خواهد داد و نه می خواهد که نجاتم دهد. چون هیچ کس حاضر نیست به عقب برگردد. حتی همسرتان.
    اگر عاشقید از عشق خود مراقبت کنید.
    ارایش کن، مو رنگ کن. خوش پوش باش. بیرون برو. خوش بگذران. مهر و محبتت را خرج مادر و پدر و خواهر و برارد کن. مهمانی بگیر کنار دوستان قدیمی ات. مقاوم باش. هرچقدر هم میخواهد طول بکشد. مگر خواستگار بهتر پشت در ایستاده که سریع میخواهید 7 سالتان را فیصله بدهید ؟!
    وقتی از دور به گوشش برسد فلانی خود را نباخته. در حال پیشرفت است. کنج خانه ننشسته و کلاس میرود و بر سطح تحصیلاتش اضافه میکند. و کوه میرود و با مردان و زنان جدید اشنا شده و دوستانی دارد و خانواده ای که حمایتگر شما هستند مطمئن باش همچین شانسی را هیچکس هدر نمیدهد. ایمان داشته باش.

    دوست عزیزم ممنون از راهنماییتون.ما 3 سال دوست بودیم نه نانزدی رسمی,البته زیر نظر خانواده ها,اخه سنمون کم بود و هر دو دانشجو بودیم.بعد که درس همسرم تمام شد عقد کردیم.علت اینکه عقدمون طولانی شد این بود که هم خانواده من هم خانواده ایشون وضع مالی خوبی ندارن.پدر من کارشو از دست داده به خاطر بیماری و حتی پول تهیه جهیزیه نداشتیم,من جهیزیمو با سختی تهیه کردم,حقوقم 200 هزار تومنه!البته یه ساله که میرم سرکار.خانواده همسرم هم وضع مالی بدی دارن و نمی تونستن کمکی بهمون بکنن,مجبور بودیم خودمون کار کنیم تا بتونیم بریم سر خونه زندگیمون.همسرم دوبار مغازه زدن ولی نگرفت.الان هم بیکاره و شغل ثابتی نداره,البته خیلی کاریه و کارای لوله کشی و از این کارا انجام میده ولی درامد خیلی ناچیزی داره.به خاطر مشکلات مالی دوران عقدمون طولانی شد.و عید امسال هم که قرار بود عروسی کنیم سرمایه همسرم رو دزدیدن.خیلی بدشانسی اوردیم این مدت و همسرم الان صفره صفره.در ضمن از این 4 سال عقد تقریبا یکسال و نیم همسرم سرباز بودن و درامدی نداشتن.قبول دارم 4 سال عقد طولانیه ولی بدون پول نمیشه که ادم بره زیر یه سقف.حداقل باید پول رهن یا اجاره رو ادم داشته باشه که ما نداشتیم و خانواده ها هم نمی تونستن یعنی نداشتن که بتونن کمک کنن وگرنه هیچکس دوست نداره دوران عقدش انقدر طولانی بشه چه دختر چه پسر.من تو خوابگاه که بودم بعضی وقتا مول خرید غذا رو هم نداشتم,به همسرم هم نمی گفتم چون نداشت و نمی خواستم ناراحتش کنم.حالا ما چه جوری می تونستیم ازدواج کنیم وقتی حتی پول اجاره ی یه اتاق هم نداشتیم.

  12. 2 کاربر از پست مفید بیتا جون تشکرکرده اند .

    mohanad28 (دوشنبه 17 خرداد 95), ZENDEGIBEHTAR (دوشنبه 17 خرداد 95)

  13. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 تیر 97 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1395-2-28
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    1,730
    سطح
    24
    Points: 1,730, Level: 24
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی راحت. فکر اقتصادی داشته باشید مدیریت زمان داشته باشید. شما دانشگاه رفته هستید. میتونستید تو این 4 سال چند بار وام بگیرید. با وام ازدواج هم میشد سرمایه گذاری کرد.
    مثلا 6 ت که وام ازدواجه میتونستید 6 ماه یا 4 ماه بخوابونید و بعدش وام بگیرید و اصل پول هم باز بخوابونید و قسط بدید .
    تعجب میکنم از شما که میگید حقوقتون 200 ت هست. اصلا سر این کار رفتن اشتباه محضه. شما اینترنتی هم کار میکردید در ماه بیش از اینها درامد داشتید. پس خودتونید که منتظر معجزه نشستید والا تو این دور زمونه کسی به کسی پولی نمیده.
    از دست دادن شغل برای پدرتون یه چیزه و برای همسرتون یه چیز دیگه. و متاسفم از اینکه زمان عقد رو با تبصره و ماده به خودتون تخفیف میدید. در هر صورت عمر به قول خودتون تلف شده 7 ساله چه عقد چه دوستی چه سربازی.
    من و همسرم با هیچی شروع کردیم. من از قبل کار میکردم و کمی پس انداز داشتم اونو سپرده کردم وام گرفتم. همسرم که کلا از شهر دیگه اومده بود اینجا. چند ماه بیکار بود پس تمام حقوقم میرفت پای قسط. ولی باز هم به فکر درامد بیشتر بودیم. تا بالاخره کار همسرم جور شد. تصمیم گرفتیم باز هم وام با سپرده برداریم تا حقوق همسرم هم مشمول قسط بشه که الکی تلف به هزینه های زندگی نشه. باور کن چند ماه کل پول خورد و خوراک ما 200 ت میشد کلا.
    اینکه شما پشت این حرفا خودتون رو پنهان کنید یا تبرئه به خودتون بستگی داره. ولی تلاش برای زندگی فقط گفتن پول نداشتم و کار نداره و خرجی نداریم نیست. الان همه ندارن. باید فکر اقتصادی داشته باشی. من با اینکه میتونستم از بابا مامانم پول بگیرم ولی این کارو نکردم. دلیلی نداره. اونا دارن مال خودشون دارن. من اگه تصمیم گرفتم ازدواج کنم یعنی میتونم و توانایی مستقل شدن رو دارم.
    باور کن که میشه ولی افکار منفی جلوی پیشرفت رو میگیره. همین که میگی یک تحصیلکرده هستی با درآمد ماهی 200 ت یعنی انتخاب درستی نکردی. از وقت و هزینه ای که برای تحصیلت گذاشتی درست استفاده نکردی.
    بهتره وقتی تو این 7 سال متوجه شدی که مشکل اقتصادی داری حتما برای گرفتن وام و این جور کارها اقدام میکردی.
    موفق باشی.

  14. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 دی 96 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1394-12-24
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    2,794
    سطح
    32
    Points: 2,794, Level: 32
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    20

    تشکرشده 181 در 88 پست

    Rep Power
    33
    Array
    عزیزم 200 تومن خیلی کمه!!کمترین حقوقی که باید بدن بهت 700 تومنه.من حتی دوره ای که شرکتی کار میکردم که آخرش به خاطر همین کم بودن حقوق و دوری راه اومدم بیرون 500 بهم میدادن!بعلاوه توی سال 91 قیمت طلا یکدفعه سر به فلک کشید و ما بعد از عقدمون با وام ازدواجمون سال قبلش 5 تومن طلا شکسته خریده بودیم که وقتی فروختیم شد 11 تومن و هزینه باغ-تالار عروسیمون 12 تومن دراومد.منظورم این هست که ما هم خانواده ها پول آنچنانی نداشتند و من سال 91 با 16-17 میلیون جهیزیه تهیه کردم.یخچالم ساده است و سرویس چینی هم یه دست 12 تایی خریدم.دقیقا فقط چیزهایی که لازم بود تهیه شد. خرج عروسی هم بیشتر از همین نشد.تازه ما 400 نفر هم مهمان را شام دادیم و بریز و بپاش مراسممون کم نبود.دلیلش هم این بود من دو ماه گشتم و جای باکیفیتی پیدا کردم که اسمش هنوز گنده نشده بود و پول معقول گرفت در صورتی که همون محل الآن فقط ورودی 5 تومن میگیره و از ما اصلا چیزی نگرفت!پول کمی هم از همسرت نزدن و با نصف اون پول میتونستید حداقل یه جای کوچیک رهن کنید.حالا فوقش چهارتا پله میرفت پایین یا زیرزمین بود اصلا.بعلاوه میتونستید کلا قید مراسم عروسی را بزنید و کلی پول توی دست و بالتون میموند.خیلی کارها میشه کرد.من یادمه خودم و همسرم شروع که کردیم من شاغل نبودم و اونم ماهی 600 حقوق میگرفت و 200 تومنش میرفت پای قسط وام ازدواج و هر دو هم دانشجو بودیم..توی اوج گرونی ها و توی تهران ما با ماهی چهارصد زندگی کردیم چون اولویت بندی داشت مخارجمون و میخواستیم بریم سر زندگیمون.بعد از چهار سال وام ازدواج و وام های مسکنی که از دانشگاه گرفتیم همه نه تنها پرداخت شدند بلکه پس انداز هم کردیم سخت گذشت و کلی از طلاهای خودم و کادوهای عروسی توی مواقع گرفتاری های ضروری فروخته شدند ولی از پسش براومدیم.شما و همسرتون یکم خودتون را دست کم گرفتید.بعلاوه این همه پول چرا از شوهر شما دزدیده شده؟الآن که دیگه کسی نمیره بانک پول نقد بگیره،همه کارها با کارت به راحتی انجام میشه.من یادمه حتی طلاهارو که فروختیم اون آقا پول نقد دست ما نداد.با دستگاه کارتخوانش از حسابش به کارت شوهرم پول را ریخت.اگر عقد بودید توی دوران سربازی که کار نیمه وقت و پروژه میتونست بگیره همسرت.اگر هم که تحصیلاتش ارشد باشه میتونست اصلا بره یک مکان دولتی یا نیمه دولتی امریه بشه و دو سال سربازی بشه براش دو سال سابقه کار.شما هم الآن بگرد جای دیگه کار با حقوق بهتری پیدا کن و از جایی که هستی بعد از اینکه کار پیدا کردی بیا بیرون.زیادی به کم راضی شدی.


 
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.