سلام عزیزم
بهت تبریک میگم انشالله روز به روز درکنار همسرت خوشبختی و بیشتر و بیشتر حس کنی.
چرا یک نوعروس از الان برای اتفاقی که نیوفتاده و تازه اصلا معلوم نیست میخواد بیوفته خودش و باید اینطوری نگران کنه؟
عزیزم خودت داری میگی همسرتون با شوخی و خنده عنوان کردن نگفتن که نمیخواین بگیرند حتی اگر تو ذهنشون هم این قضیه باشه تا عملی بشه خیلی راه دارند بحث رضایت خانواده دوطرف هم مطرح میشه.
تازه گلم، خودت که عروسی و همسرشون هستی راضی نیستی پس مطمعن باش همسرتون کاری نمیکنند که خلاف نظر شما باشه.
یک همسر همیشه دوست داره کاری بکنه که همسرش ازش راضی باشه اونم در شروع زندگی، هیچوقت نمیاین یک زندگی ای که قراره یک عمر طول بکشه و با دلخوری و نارضایتی یکی از طرفین آغاز کنند.
من خودم وقتی ازدواج کردم همسر من آخرین فرزند بودن و میدونستم برادر و خواهر قبلیشون کلی مراسم داشتن مثلا مراسم اصلاح و بله برون و نامزدی و ازدواج پاتخت و... چندین مراسم داشتند هرکدوم هم مفصل برگزار شده بود.
همسر من فرزند آخرشون بودند خود همسرم تصمیم گرفته بود کل هزینه هاشو خودش بده، نه همسرم نه من از پدر و مادرشون که دیگه جای پدربزرگ و مادربزرگ من هستن انتظار نداشتیم هزینه ها و بدهند چون دیگه سنی ازشون گذشته و توان ندارند .
من با اینکه دختر اول و فرزند اول و حتی نوه اول خانواده بودم خب پدر من آرزو داشتن و میخواستن برام جشن نامزدی بگیرن حتی بله برونم و عقدم بقدری خوب برگزار شد که همه فکر کردن نامزدیمه، همسرم باهام صحبت کردن نگفتن نامزدی نگیر، فقط وضعیت مالیشون و توضیح دادن و گفتن اگر بنا به گرفتن نامزدی باشه عروسیمون کمی عقب میوفته، ولی گذاشتن بازم خودم تصمیم بگیرم، بارها تکرار میکرد اگر دوست دارم خودم نامزدی بگیرم، بگیریم و مشکلی نیست .
منم خودم دیدم وقتی نامزدی میشه مثه عروسی، و تکراری میشه منم گفتم نامزدی نمیخوام خودم با پدر و مادرم صحبت کردم و خواستم هزینه ای که برای نامزدی درنظر گرفتن و جای دیگه ای خرج کنند ما نامزدی نمیخوایم ولی چون خودمو میشناختم میدونستم عروسی دوست دارم، به همسرم گفتم من عروسی گرفتن و لباس عروس پوشیدن و دوست دارم، مثلا فلان فامیلمون هزینه عروسیشون و رفتن مسافرت ولی من عقیده دارم مسافرت و دیر یا زود در طول زندگی هم میشه رفت بالاخره همیشه که آدم وضع مالیش به یک شکل نیست پیشرفت میکنه، ولی عروسی یک شبه و من دوست دارم برگزار بشه، حتی میدونم و مطمعنم خانواده همسرمم مخالف عدم برگزاریش هستن ولی همسرم بهم اطمینان دادن هرجور خودم تصمیم بگیرم انجام میشه و رضایت من براش مهمه حتی بهم گفتن اگر دوست داری نامزدی هم بگیریم که من چون تصمیمم و گرفته بودم گفتم نه نامزدی نگیریم، چون سر عقدم هم سفره داشتم هم دست گل هم آتلیه رفته بودیم گفتم همونا کافیه میشه نامزدی، جالبه بدونی من تازه سفره عقدمو خودم درست کردم اتفاقا قشنگم شده بود دو تا عروس سفره امو میخواستن.
عزیزم هزینه های عروسی و نامزدی و.... خیلی زیاده، هیچی هیچیم هزینه نکنن کلی باید کادو سر عقد و گل و.... بخرن، من تازه فهمیدم پسرا چقدر طفلکیا هزینه میکنند تازه فقط اینا نیست سر هر عید و مناسبتی کادو میخرن برای عروس خیلی هزینه هاشون زیاده، برای همین گاهی باید همسرمونو درک کنیم خصوصا تو این اوضاع اقتصادی داغون، اگر بنظرت همسرتون واقعا توان گرفتن دو مجلس و ندارن خب از خانواده اتون بخواین یک مجلس کنند، اگرم از نظر خودت بعدها واست حسرت میشه پس به همسرت از نگرانیت بگو که دوست داری این مراسمات باشه ولی بنظرم تو هزینه ها کمی بیشتر مراعاتشونم بکن.
چون مردا دوست دارند همسرشون و را همیشه راضی نگه دارند و خواسته هاشون و همه برآورده کنند برای همین گاهی خیلی به خودشون سختی میدهند حالا این وسط اگر ماهم نتونیم درکشون کنیم فرض کن چقدر عذاب میکشند.
من خودم چون دیدم سر عقدم خیلی کادوها تکراری میشه با اینکه اونا میخواستن بخرند خودم و خانواده ام ترجیح دادیم نخریم ولی بطور مستقیم نگفتیم گاهی بهانه میاوردیم میگفتیم مثلا الان وقت نیست نمیرفتیم خرید بعد کم کم از مراسم گذشت حتی بازم یادآوردی میکردن باز من خودم بهانه مختلف میاوردم نمیرفتم چون میدونستم همسرم میخواد همه جی خوب برگزار بشه ولی خب منم باید به عنوان همسرش درک میکردم چرا باید دو دفعه برام خریدکنه یک دفعه و به موقعش کافیه آخه میدونستم سر عروسای قبلیشون همه اینکارا و مراسمات و خریدا و چندین بار به نحو احسنت و عالی انجام دادن ولی من چون از وضعیت همسرم خبر داشتم خواستم فقط یک بار هزنیه بشه بهتره.
گاهی همسرتو درک کن مطمعن باش اونم معنی این درکتو میفهمه و قدرتو بیشتر میدونه








علاقه مندی ها (Bookmarks)