دومین سالگرد عقدمون
سلام
هر چقدر این بخش سوت و کور باشه، بخش مشکلات خانواده زیاد تر میشه، پس لطفاً این قسمت از زندگی رو اکتیو کنید.
چند روز پیش (جمعه) دومین سالگرد عقد منو خانومی بود، با توجه به اینکه افتاده بود توی ماه رمضون و من هم ماه پیش همه بعد از ظهر ها رو سر کار بودم جمعه رو تصمیم داشتم خانومی رو ببرم بیرون، از صبح برنامه رو طوری چیدم که بعداز ظهر حتماً بریم بیرون، اول رفتیم باراجین (به قول خانومم شمال، همشهری های ماست از نظر سر سبزی) بعدش امدیم یه دور توی شهر زدیم و رفتیم یه پارک جدید که تازه افتتاح اش کردن، مادرم اینا قبلاً رفته بودن اونجا ، گفتن هنوز درختاش خیلی بزرگ نشدن ولی شما حتماً برید دقیقاً باب میل شماست، رفتیم دیدیم خوب جایی امدیم، کوچه باغ داره، از این بناهای تاریخی توش درست کردن) اونجا هم کلی گشتیم و خوش گذشت، دیگه داشت اذان نزدیک می شد که همسری هی جوش میزد زودتر بریم که افطار باید درست کنیم، از یه طرف هم که روزه اذیتش کرده بود دیگه خیلی بی حال به نظر میومد، گفتم باشه، (چون برنامه واسه افطار داشتم همش می گفتم نترس دیر نمیشه، میرسیم) تا اینکه بهش گفتم ولش کن ، افطارو بیرون یه چیز می خوریم، رفتیم یه رستوران، که همه میزاشو افطار چیده بود، یه میز دونفره با افطار تپل، همین که نشستیم، هدیه ای که چند روز پیش واسه خانومی خریده بودم رو بهش دادم، (سلیقم زیاد خوب نیست اما سعی می کنم از لا به لای حرفاش بفهمم چی بخرم خوبه، یه انگشتر پروانه ای داشت منم یه گوشواره پروانه ای خریدم که ست بشه) بچه گی که تا قبل اون از گشنگی داشت از حال میرفت الان دیگه چشاش باز شده بود،
می گفت چون امسال سالگردمون ماه رمضون بود، فکر نمی کردم برنامه داشته باشی. خلاصه سالگرد امسال ما هم به نوبه خودش خاص بود، چون به جای کیک و ...، میز افطار جلومون بود.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)