سلام و ممنون از پاسخگوییتون.
بله متاسفانه تا حدودی تایید میکنم. راستش نمیشه خیلی مسائل اینجا توضیح داد تا همینجاش هم خیلی وقت گیر بوده توضیحاتم و ممنون که وقت گذاشتید(همه ی دوستان)
ویژگی های مثبتشون اول از همه صداقت و یک رنگی که اصلا اهل شیله پیله و ریاکاری نیستن.
از لحاظ مذهبی و سطح خانوادگی کاملا شبیه هم هستیم
تا اینجا در هر زمینه ی درسی و کاری هر کمکی تونستن به من کردن حتی تعداد زیادی ازکتابهاشون دست منه هنوز
طی این چندسال رفتارشون طوری نبود که حتی 1% حس کنم قصد سوء استفاده دارن همیشه تقریبا رسمی و مودبانه
و اینکه میدونم با کسی رابطه نداشته و اهل اینجور چیزا نیست سرش به درس و کارش بوده همیشه این مسئله رو مطمئنم و....
مستقیما چیری نگفته که بتونم امیدوار باشم ولی خیلی پیگیر کار انتقالشه و توی پیغامهایی که گاهی اوقات میده از رون پیشرفت کارهاش(همون مسائلی که پدرش بهانه کرده بود)مینویسه و اینکه بالاخره تونست خانوادش راضی کنه توی شهر ما خونه بخرن (قبلها که مسئله ازدواج مطرح بود مدام میگفت باید شهر شما خونه بخرم و کارم منتقل کنم اونجا) انمیدونم این کارها برای رسیدن به هدفش هست یا نه...
راستش به این موضوع خیلی فکر کردم و در جواب دوستانی که گفتن معطل این آقا نشو اگه من یه موقعیت خوب برام پیش بیاد حتما به طور جدی و منطقی بهش فکر میکنم و هیچ وقت به خاطر این موضوعی که اصلا معلوم نیست خواستگار خوب رو رد نمیکنم.
ولی اگه همزمان باشه و ایشون دوباره بیاد و از علاقش مطمئن بشم (تصمیم دارم اگه اومد حتما تکلیف یه سری مسائل اول روشن کنم)احتمالا اولویت بدم به ایشون چون الان مسئله و سوال بزرگ توی ذهن من همینه که اصلا به من علاقه داشت!!!!! حس میکنم خودش هم مردد بود که محکم نایستاد که خانوادش رو راضی کنه به ادامه ی آشنایی. مخصوصا از وقتی دیدم چطور تونست راضیشون کنه که خونه بخرن با اینکه مخالف بودن (ولی با رابطه ما مخالف نبودن فقط گفته بودن صبر کن تا شرایط درست شه)
در حال حاضر هم رابطه خیلی کمه شاید در حد یه سلام احوال پرسی دو سه هفته یکبار اونم از سمت ایشون و یا اینکه در ادامش از روند پیشرفت انتقالیش مینویسه همین.
آخه زشت نیست یه دفعه بلاک کنم و کلا قطع رابطه؟؟؟ با شناختی که ازش دارم مطمئنم این رفتار میذاره به حساب بی علاقگی و ازدواج کردن من و 100% پیش خودش میگه داره ازدواج میکنه نباید دیگه مزاحمش بشم.مطئنم چون اعتماد به نفس پایینی داره و مدام نیاز به تایید و روحیه دادن داره برای جلو اومدن (البته من قصد ندارم در زمینه ازدواج دیگه نه تاییدش کنم نه روحیه بدم همون یکبار کافی بود و فکر میکنم اینبار نوبته اونه)
ممنون از وقتی که همه دوستان میذارن و راهنمایی میکنن این توضیحات دادم برای روشنتر شدن
- - - Updated - - -
راستش در حال حاضر همین کارو کردم خودم مشغول کردم به کار و درس انگار نه کسی اومد نه کسی رفت و هیچ اتفاقی نیفتاده چون به قول یکی از دوستان که گفتن شاید پشیمون شده حس میکنم شاید همین باشه و تا ایشون مستقیم جلو نیاد نباید دیگه بهش فکر کنم ( گرچه میدونم اگه بخواد جلو هم بیاد مستقیم نخواهد بود و دوباره شروع میکنه به مقدمه چینی و غیر مستقیم مطرح کردن)
- - - Updated - - -
این مسئله رو مطمئنم که قصد سوءاستفاده نداشته چون خودش وقتی فهمید نمیتونه بیشتر جلو بیاد رابطه رو تا این حد کم کرد و گفت نمیتونم آیندت خراب کنم و بگم پای من بشین و خواستگارات رد کن. ولی قبول دارم که ضعیفه و احتمالا به قول شما من رو به اندازه کافی هم دوست نداره چون من معتقدم اگه واقعا دوست میداشت نباید میگفت منتظر بمون من همه چیزو درست میکنم؟؟؟ آدم کسی رو دوست داشته باشه میتونه انقدر راحت ازش بگذره و قطع رابطه کنه؟؟؟ یه جرایی حس میکنم به جای حل مسئله خود مسئله رو( من) پاک کرد









علاقه مندی ها (Bookmarks)