نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
سلام
طبق نوشته های شما، این آقا خصوصیات منفی زیادی داره:
شخصیت اجتماعی ضعیف (نوع برخوردش با شما تو دیدارهای حضوری قبل از خواستگاری)
مشکل در تصمیم گیری و عدم ثبات در تصمیم گیری ( با وجود علاقه به شما در نهایت نتونست خودش این رو به زبون بیاره)
ضعیف بودن و عدم استقلال (اکثر جمله هاتون راجع به ایشون اینو نشون میده)
وضعیت کاری و اقتصادی نامناسب
دهن بین بودن و حساب بردن از خانواده

آیا اینا رو تایید میکنین و قبولش دارین؟؟
چه ویژگی های مثبتی ازش دیدین که این ویژگی های منفی رو بپوشونه؟؟
چند درصد از معیارهایی که در 25،26 سالگی داشتین رو داره؟ (احساس میکنم ترس از بالا رفتن سن باعث شده معیاراتونو خیلی تعدیل کنین)
چقدر ته دلتون امیدوارین که اوضاع درست شه و الان با خانوادش دوباره اقدام کنه؟؟
اگه الان یک خواستگار با موقعیت خوب داشته باشین و در عین حال خواستگار قبلی هم مجددا با خانواده اقدام کنه و بگه مشکلات حل شده، کدوم براتون اولویت دارن؟؟

لطفا صادقانه جواب بدین، ما شما رو نمیشناسیم و کسی حق نداره شما رو قضاوت کنه
سلام و ممنون از پاسخگوییتون.

بله متاسفانه تا حدودی تایید میکنم. راستش نمیشه خیلی مسائل اینجا توضیح داد تا همینجاش هم خیلی وقت گیر بوده توضیحاتم و ممنون که وقت گذاشتید(همه ی دوستان)
ویژگی های مثبتشون اول از همه صداقت و یک رنگی که اصلا اهل شیله پیله و ریاکاری نیستن.
از لحاظ مذهبی و سطح خانوادگی کاملا شبیه هم هستیم
تا اینجا در هر زمینه ی درسی و کاری هر کمکی تونستن به من کردن حتی تعداد زیادی ازکتابهاشون دست منه هنوز
طی این چندسال رفتارشون طوری نبود که حتی 1% حس کنم قصد سوء استفاده دارن همیشه تقریبا رسمی و مودبانه
و اینکه میدونم با کسی رابطه نداشته و اهل اینجور چیزا نیست سرش به درس و کارش بوده همیشه این مسئله رو مطمئنم و....

مستقیما چیری نگفته که بتونم امیدوار باشم ولی خیلی پیگیر کار انتقالشه و توی پیغامهایی که گاهی اوقات میده از رون پیشرفت کارهاش(همون مسائلی که پدرش بهانه کرده بود)مینویسه و اینکه بالاخره تونست خانوادش راضی کنه توی شهر ما خونه بخرن (قبلها که مسئله ازدواج مطرح بود مدام میگفت باید شهر شما خونه بخرم و کارم منتقل کنم اونجا) انمیدونم این کارها برای رسیدن به هدفش هست یا نه...

راستش به این موضوع خیلی فکر کردم و در جواب دوستانی که گفتن معطل این آقا نشو اگه من یه موقعیت خوب برام پیش بیاد حتما به طور جدی و منطقی بهش فکر میکنم و هیچ وقت به خاطر این موضوعی که اصلا معلوم نیست خواستگار خوب رو رد نمیکنم.
ولی اگه همزمان باشه و ایشون دوباره بیاد و از علاقش مطمئن بشم (تصمیم دارم اگه اومد حتما تکلیف یه سری مسائل اول روشن کنم)احتمالا اولویت بدم به ایشون چون الان مسئله و سوال بزرگ توی ذهن من همینه که اصلا به من علاقه داشت!!!!! حس میکنم خودش هم مردد بود که محکم نایستاد که خانوادش رو راضی کنه به ادامه ی آشنایی. مخصوصا از وقتی دیدم چطور تونست راضیشون کنه که خونه بخرن با اینکه مخالف بودن (ولی با رابطه ما مخالف نبودن فقط گفته بودن صبر کن تا شرایط درست شه)

در حال حاضر هم رابطه خیلی کمه شاید در حد یه سلام احوال پرسی دو سه هفته یکبار اونم از سمت ایشون و یا اینکه در ادامش از روند پیشرفت انتقالیش مینویسه همین.

آخه زشت نیست یه دفعه بلاک کنم و کلا قطع رابطه؟؟؟ با شناختی که ازش دارم مطمئنم این رفتار میذاره به حساب بی علاقگی و ازدواج کردن من و 100% پیش خودش میگه داره ازدواج میکنه نباید دیگه مزاحمش بشم.مطئنم چون اعتماد به نفس پایینی داره و مدام نیاز به تایید و روحیه دادن داره برای جلو اومدن (البته من قصد ندارم در زمینه ازدواج دیگه نه تاییدش کنم نه روحیه بدم همون یکبار کافی بود و فکر میکنم اینبار نوبته اونه)

ممنون از وقتی که همه دوستان میذارن و راهنمایی میکنن این توضیحات دادم برای روشنتر شدن

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط mozaxraf نمایش پست ها
باز دمش گرم که گفته بود کارم جور نشده و احساس کرده که نمیتونه ازدواج کنه ولی خوب چرا رابطه رو ادامه میده شاید میخواد نگهتون داره.
خواهرش هم درست گفته اتفاقا به نفع شما شده چون وابستگی دختر رو بیشتر نابود میکنه.من مثل دوستان منفی نیستم ولی بهتره منطقی قضیه رو تموم کنید برید دنبال کار و زندگیتون و سعی کنید خودتون رو مشغول کنید انگار که اتفاقی نیفتاده.
راستش در حال حاضر همین کارو کردم خودم مشغول کردم به کار و درس انگار نه کسی اومد نه کسی رفت و هیچ اتفاقی نیفتاده چون به قول یکی از دوستان که گفتن شاید پشیمون شده حس میکنم شاید همین باشه و تا ایشون مستقیم جلو نیاد نباید دیگه بهش فکر کنم ( گرچه میدونم اگه بخواد جلو هم بیاد مستقیم نخواهد بود و دوباره شروع میکنه به مقدمه چینی و غیر مستقیم مطرح کردن)

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط نیکیا نمایش پست ها
سلام ترنم جان.
عزیزم دقیقا به خاطر اینکه سی سالتونه باید رابطه تون رو با این آقا کاملا قطع کنید... شما فرصت آزمون و خطا ندارید...فرصت بازیچه شدن و اوقات فراغت یک پسر بودن رو ندارید...
برای خودتون ارزش قایل باشید... این آقا حتی به اندازه ی کافی شما رو دوست نداره. بعضی آدمها قابلیت دوست داشتنشون پایینه کلا نمیتونن زیاد دیگران رو دوست داشته باشن... دهن بینی و تحت تاثیر حرف خونواده قرار گرفتنش هم که اظهر من الشمس هستش. شما با این آقا ازدواج هم بکنید پروژه ی خیلی سختی درپیش خواهی داشت... خواهرش توی زندگی شما دخالت خواهد کرد پدرش با سو استفاده از مریضی و تمارض به خواسته هاش خواهد رسید و این آقاهم که جرات ابراز وجود نداره...
ارتباطت رو کلا قطع کن حتی ارتباط درسی رو.خطت رو هم عوض کن تا نتونه تو رو بازیچه ی دلتنگی های لحظه ای و از سر بیکاری خودش بکنه...
اعتماد به نفست رو بازیابی کن و سعی کن بیشتر توی اجتماع حضور داشته باشی...
این مسئله رو مطمئنم که قصد سوءاستفاده نداشته چون خودش وقتی فهمید نمیتونه بیشتر جلو بیاد رابطه رو تا این حد کم کرد و گفت نمیتونم آیندت خراب کنم و بگم پای من بشین و خواستگارات رد کن. ولی قبول دارم که ضعیفه و احتمالا به قول شما من رو به اندازه کافی هم دوست نداره چون من معتقدم اگه واقعا دوست میداشت نباید میگفت منتظر بمون من همه چیزو درست میکنم؟؟؟ آدم کسی رو دوست داشته باشه میتونه انقدر راحت ازش بگذره و قطع رابطه کنه؟؟؟ یه جرایی حس میکنم به جای حل مسئله خود مسئله رو( من) پاک کرد