ممنون از دوستای خوبم آرام و Amina عزیز
آقا بهزاد عزیز مسلما مشکلات و مسائلی که در این 7 سال برام پیش اومده خیلی فراتر از چیزیه که نوشتم هرگز قصدم تبرئه کردن خودم نبوده و نیست قطعا منم اشتباهاتی داشتم ولی
خشت اول این زندگی کج بود خیلی کج ، تفاوتهای زیادی با هم داشتیم من دختر آرام و درونگرایی بودم توی محیط فرهنگی و مذهبی تربیت شدم ولی وقتی ازدواج کردم متوجه شدم
همسرم کاملا نقطه مقابل منه به شدت عصبی و پرخاشگر به هیچ اصولی پایبند نبود مشروب میخورد از تعهد به زندگی خانوادگی چیزی نمیدونست و من در شرایطی همسرش شدم که
خانوادش ازش خسته شده بودن و میخواستن براش زن بگیرن که مثلا کمی آرومتر بشه و همسرش بتونه درستش کنه این حرفو بعد از عروسی از مادرش شنیدم و تازه فهمیدم چه بلایی
سرم اومده من چاره ای جز صبر و مدارا نداشتم من اومده بودم زندگی کنم ولی با یک بچه شر طرف بودم که باید بزرگش میکردم آقا بهزاد من نمیتونستم مقابله به مثل کنم چون اولا اهل
دعوا و کل کل نبودم ثانیا با کوچکترین واکنش من همسرم بدتر میشد یا باید میرفتم یا تحمل میکردم به این امید که بالاخره به خودش میاد و میفهمه اشتباه کرده همسرم شاید مریض روانی
نبود ولی سالم هم نبود عقده های زیادی داشت از بچگی با شرایط سختی بزرگ شده بود مجبور بوده کار کنه و خرجشو دربیاره تحقیر شده بود کمبودای زیادی داشت و همه ی اینا ازش یه
آدم عصبی ساخته بود درک درستی از زندگی مشترک نداشت من تحصیلکرده و شاغل بودم یه دختر امروزی که برا خودش ارزش و شخصیت قائل بود ولی از نظر اون زن یه موجود درجه 2
بود که باید بی چون و چرا مطیع همسرش باشه و حق هیچ اعتراضی رو نداشتم چون به شدت مجازات میشدم اون یه بله قربان گوی محض میخواست خیلی راحت فحش میداد در حالیکه
توی خانواده ما اصلا چنین چیزی نبود پیش خانوادش بهم توهین میکرد و من چاره ای جز سکوت نداشتم چون واقعا حریفش نبودم هیچ منطقی نداشت سعی میکردم بیشتر بهش محبت
کنم احترام میذاشتم سعی میکردم براش جذاب باشم همیشه آراسته و مرتب بودم توی رابطه زناشویی ازم چیزایی میخواست که ازون کارا متنفر بودم ولی بخاطرش انجام میدادم و وانمود
میکردم خیلی راضیم ولی نبودم هیچوقت نتونستم باهاش حرف دلمو بزنم نمیشد تمام تلاشم این بود که عصبانی نشه من هیچ استقلالی نداشتم حتی کارت حقوقم دستش بود و من
باید ازش پول توجیبی میگرفتم خسیس نبود ولی باید بهش حساب پس میدادم بی برنامه بود ولخرجی میکرد هیچ برنامه ای برا خرج کردنش نداشت وقتی مشروب میخورد از بوی گند الکل
حالم بهم میخورد ولی حق نداشتم ناراحت باشم باید خودمو خیلی خوشحال نشون میدادم به حرفای بی سرو تهش میخندیدم طبعا با این طرز رفتارش توی خانوادم جایی نداشت همون
اوایل همه فهمیدن که چقد با ما متفاوته پیش همه بهم دستور میداد مخصوصا سر سفره هر بار به بهانه یه چیزی بلندم میکرد و خانوادم و مخصوصا پدرم چقد ازین کارش بدش میومد ولی
بخاطر من بروش نمیاورد وقتایی میشد که خوب بود باهاش حرف میزدم و یه چیزایی ور بهش میگفتم و اون خیلی راحت میگفت من همینم ......................
بدجور توی ذوقم خورده بود ملاکهایی که من برا زندگی داشتم کجا و این کجا عزت نفسو کرامت انسانیم خورد شده بود اعنماد بنفسم از بین رفته بود و ایکاش همون اوایل تمومش میکردم
ولی موندم و کنار نکشیدم سعی میکردم زندگیمو حفظ کنمبا برادر بزرگ و مادرش بارها حرف میزدم ازشون کمک میخواستم ولی اونام فقط میگفتن هر چی میگه قبول کن و صبر داشته
باش بالاخره درست میشه پیش مشاور هم میرفتم ولی حضور همسرمم لازم بود که هرگز حاضر نشد باهام بیاد خودشو بی عیب میدونست و میگفت من همینم و این روش زندگیمه من
مردم و هر چی من میگم همونه در حالیکه بیشتر کارا و تصمیماتش اشتباه بود چون بیفکر عمل میکرد هدف و برنامه ای نداشت یک آن تصمیم میگرفت و بعد که کار از کار میگذشت میگفت
همینه که هست و هزار و یک توجیه برش میتراشید
با تمام این تفاسیر دوسش داشتم نفسم به نفسش بند بود وقتایی که خوشحال بود انگار تموم دنیا مال منه
الان 3 ماهه که ازش دورم ولی هیچ تلاشی برا زندگیمون نمیکنه تماس میگیره پیام میده میگه دوسم داره و نمیخواد ازم جدا شه ولی میگه از خانوادت متنفرم و هیچوقت نمیخوام باهاشون
روبرو بشم حتی اگه به قیمت از دست دادن تو تموم بشه ...........
من از عمر و جوونیم برا این زندگی مایه گذاشتم ولی قدر نشناسه من توی شرایطی باهاش ساختم که حتی مادرش ازش دلزده بود و میخواست ازش دور باشه دلم ازین میسوزه که
خانوادم 7 سال تمام دندون رو جیگر گذاشتن و چیزی نگفتن و در برابر اینهمه بدی که در حقم داشته سکوت کردن ولی اون اینا رو نمیبینه و بخاطر یه مساله کاملا طبیعی ازشون کینه گرفته و
تا اینحد ازشون متنفره اونهمه گذشت و صبر و فداکاری من باد هوا بود الان بیشتر موهام سفید شدن تیک عصبی گرفتم توی خواب راه میرم همیشه دلهره و اضطراب دارم و هزار جور مشکل
دیگه که قبلا نداشتم من دختر سالمو سرحالی بودم والیبالیست بودم پر از شور و انرژی ولی الان ازم چی مونده ؟؟؟؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)