مشکل فرهنگ ما این هست که میگه اگه دختره مشکلی داره سراغش نرید ولی اگه پسرت مشکل داره زنش بده درست بشه.وقتی هم که موردی مثل شما پیش میاد همه تشویق میکنند به اینکه بمون و فلان راهکار را امتحان کن و سعی کن غرورش را ارضا کنی و کمبودهای کودکی را برطرف کنی و فلان و بهمان.این مورد فقط در مورد تاپیک شما نیست و واقعا اعصابم از این برخوردها خرد شده.چرا وظیفه دخترهاست که پسرها را درمان کنند؟من نمیگم آدم نباید برای زندگیش تلاش کنه.همسر من هم قبل از من با شخصی در ارتباط بود که بهش خیانت کرده بود و این یک مقدار در همسرم ایجاد حساسیت کرده بود.ولی خودش روی خودش کار کرد و من هم کمکش کردم و کاملا بعد از هشت ماه خودش میگفت انگار دوباره زنده شدم و اعتماد به نفسم برگشته.حرف من این هست که وظیفه خود شخصه(چه پسر و چه دختر) که برند دنبال مشکلات رفتاری و شخصیتی که دارند و فعالانه سعی کنند حلش کنند و همسر فقط باید ساپورت کنه و کمک. آیا حق شما نیست در ارتباط با کسی باشی که بالغانه و مسئولیت پذیر میره دنبال حل مشکلاتش؟آیا حق نداری به جای اینکه اوایل زندگیت و سال های جوانیت را در کنار یک فرد بیمار دست به عصا راه بری و تحقیر بشی با کسی باشی که درکت کنه و شعورش برسه که همه ما ممکنه در کودکی و یا در طول زندگی آسیب بخوریم و باید خودمون مسئولیت اصلاح مشکلاتی که احیانا این آسیب ها ایجاد کرده را بپذیریم؟همین برخوردهاست که باعث میشه اکثریت افراد در جامعه ما تلاشی برای رفع مشکلات خودشون نمیکنن.نه مشکلات رابطه،مشکلات شخصی خودشون.امیدوارم تاپیکت را به بیراهه نبرده باشم.ولی روی موضوع شما حساسم چون شما خودت دنبال اصلاح مشکلات خودت هستی و به نظرم واقعا ناعادلانه است که سطح درکی مثل شما توی زندگی با سطح درکی مثل همسرتون حروم بشه.بعلاوه فشار مداوم تولید نفرت و انزجار هم میکنه.یعنی احساسات مثبت الآن شما بعد از نهایتا یک سال زندگی مشترک چیزی ازش نمیمونه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)