به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 67

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 22 آبان 95 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1394-6-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,371
    سطح
    20
    Points: 1,371, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    39

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    سلام


    از درد و دل ها و دل نوشته هایت ، بهره بردیم ( ممنون ) .

    الان شما 23 سالته – 6 سال دیگه مثل من 29 ساله میشی ( که این هم کم کم تمومه ) و منم 6 سال دیگه هم سن یکی دیگه میشم و اون هم همی طور .....

    به خدا زمان نداریم

    مراقب باش.
    سلام و درود بر شما.زنده باشی باغبان عزیز.اتفاقا من از سخنان گرم و فرح بخش تون لذت فراوان می برم.من درسته که در ابتدای راهم و هنوز سنی ندارم ولی به اندازه یه مرد 40 ساله زندگی کردم.در جوانی پیر شدم و مانند میانسالان فکر می کنم.شوق جوانی از سرم پریده.من در تکاپو هستم که گذشته رو درست کنم و نمی تونم.به عقیده من که می گن.گذشته ها گذشته.سخنه بیهوده ایه چرا که گذشته حال رو میسازه و حال آینده رو.همین حالی که در آینده تبدیل به گذشته میشه.به باور من نوعی جبر در زندگی همه انسان ها هست که یک سره در تلاشند که با اون مبارزه کنند ولی هرگز موفق نمیشن و پس از هر شکستی با اون سارگار میشن.اتفاقاتی که هرگز دست ما نیست.من میخوام گذشته امو اصلاح کنم.مغزمو اصلاح کنم.روانمو اصلاح کنم.تمام اصطلاحات حوزوی رو از مغزم پاک کنم.شاید آلزایمر کوتاه مدت رو بر خودم پیاده کنم.آینده شغلی من در گرو اینه.در نوع نگرش شما بهتره برم واقعا باغبان یا کشاورز باشم و طبع سهراب بگیرم.کمی هم عرفان هندو کار کنم.منتها طبیعت بی رحمه و دوباره دیو جبر سراغم میاد و منو به شهر می کشه و با قواعد بی رحمانه اون باید زندگی کنم.شاید الان با تاثیر پذیری از سخن شما،هدفمو عوض کنم و بگم پول و شغل درجه دوم هستند ولی نابسمانی منو به درجه اول میکشه.در هرم مزدود میگن که نیاز زیستی در وهله اول مهمه.من مثل گریه ای هستم که در اتاقی محبوس شده و از خشم و عصبانیت میخواد چنگ بزنه و خلاص شه و به عکس مانند پرنده ای که به قفس عادت کرده،دیگه نمی تونه نوعه دیگه ای رو انتخاب کنه برای زندگانی.من مریضم واقعا.الان نزدیک به دوساله که از حوزه دورم بابت سربازیم.افسوس که هنوز خوب نشدم.تفاله های زیادی از مغزم قی شده منتهای مراتب هنوز خوب نشدم.می بینی من تاوان یک اشتباه چند ساله رو باید با چند سال خودشناسی بپردازم.کجای این دنیا همه چیزش عادلانه ساخته و پرداخته شده؟!

    برگه هارو بارها نوشتم.اما به وقت عمل که می رسم.هزار اما و اگر سراغم میاد و منو عقب میندازه.مثلا برای گواهینامه و ادامه تحصیل دبیرستان بزرگسالان،نیاز به اشتغال به تحصیل داشتم که متاسفانه ندادند.یه گیر کوچولوی نتی داشت که به خودشون مربوط بود و منو یک ترم عقب انداخت.همین خرداد ماه می تونم 20 واحد پاس کنم و رفته رفته طلسم دبیرستانو بشکنم.همه چیز تو کاغذ قشنگه به عمل که میرسه فرسنگ ها دور میشی.مثلا همین چند سال پیش،من برای 96 چه برنامه ای داشتم.الان کجا هستم.دوست عزیزم. روزگار شلاق میزنه.مدتی از پدرم خبری نبود.رفتم شهرستان از یه لونه سگ بیرونش کشیدم و بردم دوماه آزگار خوابوندم کمپ که درست شه و افسوس که زحمتم به باد رفت و قلبمو شکست.و به طبع اون 5 ماه خدمتم افتاد عقب وگرنه برج 6 امسال یا زودتر تموم می کردم.ولی الان با کسری،برج 10 تموم می کنم.اینه که می گم.روزگار هی بهت سوهان می کشه و ادبت می کنه.هر چیزی رو که میخوای وارونه میده بهت.میگی معلمی میخوام.کارمندت میکنه،میگی میخوام وکیل شم.معلمت میکنه.البته من به گردن روزگار نمی اندزم از طرفی.مقصر ریل گذران ما هستند که ریل رو جا به جا گذاشتن و همه چیز بهم ریخته.همین آبا و اجداد که به اصطلاح انسان بدوی و وحشی بودن از من مدرن و گندیده لای چرخ ماشین،بهتر زندگی کردن.چه کنم؟ من متولد 72 ام.اگر متولد 1280 بودم.شاید سادگی زمانه قابل تحمل تر از پیچیدگی امروز بود.
    بن بست بن بست بن بست !!!


    نقل قول نوشته اصلی توسط نیکیا نمایش پست ها
    سلام...
    به نظر من عقل آدما توی چشمشونه...
    اگر پوشش روحانیت نداشته باشید به اندازه ی افرادی که این پوشش رو دارند توی چشم نخواهید بود و زندگیتون زیر ذره بین افراد قرار نخواهد گرفت...
    در خصوص لرزش پایه ی اعتقادی هم باید بگم که شما تنها نیستید خیلی از ما ها که توی خونواده ی مذهبی بزرگ شدیم حداقل توی یک بازه ی زمانی دچار این این لرزش شدیم... خیلی هامون هنوز هم نتونستیم برگردیم... گاهی فکر میکنم ما آخرین نسلی هستیم که مذهب توی وجودمون مونده و از این فکر خیلی میترسم... من خودم محجبه ام اما گاهی فکر میکنم اگه دختر داشته باشم آیا میتونم محجبه بارش بیارم میترسم از اینکه محدودش کنم و دخترم محدودیتی رو داشته باشه که شاید عقلانی نباشه.. دعا میکنم خودش بدون دخالت من پوشش خوبی رو انتخاب کنه. کتاب روی ماه خداوند رو ببوس رو خوندید؟؟؟؟ ما همه مثل یونس قصه ی اون کتاب هر چند وقت از خودمون سوال میکنیم که اگر اعتقاداتمون غلط باشه چی؟ اگر خداوندی وجود نداشته باشه مرگ پایان همه چیزه و در اون صورت زندگی کردن با فرض وجود خداوند که نتیجه اش دوری جستن از بسیاری لذت هاست با توجه به اینکه ما فقط یکبار زندگی میکنیم واقعا یک باخت بزرگه
    و برعکس اگر خداوندی وجود داشته باشه مرگ پایان همه چیز نخواهد بود و در این شرایط اگر ما همه ی عمرمون رو با فرض نبود اون زندگی کنیم دست به ریسک بزرگ و خطرناکی زدیم... من این خطر رو با تمام پوست و گوشت و استخوان م حس میکنم...
    جالبه که یونس هم فلسفه خونده بود...
    این تاپیک احتمالا بسته میشه چون فکر میکنم بحث راجع به ادیان ممنوع باشه...
    توصیه ی من اینه که عضو انجمن آزاد بشید و به طور تخصصی مشاوره بگیرید. موفق باشید...
    عرض سلام.میدونین من یه مدته میخوام مولانا بخونم.دیده من به همه چیزه جهان فیزیکی و منطقیه و راسل وار به دنیا نگاه می کنم.چیز بی علتی رو به این کیهان لایتنهی ربط نمیدم.تمام اتفاقات ریز و درشتی که در ادیان مطرح شده رو می تونم با عینک زیست شناسی و فیزیولوژی بنگرم.همون کاری طی این سالها کردم.از همین روئه که آدمها زیادی منو درک نمی کنن یا توهم درک نشده گی دارم.نمی دونم.من مادی گرا هستم.مادی گرا محض.چیز های زیادی رو در جهان می تونم ریشه اش رو در دانش تجربی.پیدا کنم تا چیزه دیگر.

    اما،الان باز هم در شرف یک تحولم.مدتیه به این نتیجه رسیدم که من به مسئله خدا نیاز دارم حتا اگه در قرن بعدی بشر،دروغ بزرگ باشه.من به خدای روانی نیاز دارم.شاید منه فلسفیم محتاج نباشه لاجرم منه روانی و معنویم نیازمنده.نیازمند به مفهومی که در این دریای بیکران حس کنم به من جهت میده و من چونان خاشاکی در آبراهه ها نیستم که به هر وزش بادی به سمتی برم.گاهی سر از مرداب در بیارم و گاهی از چشمه سار.مطمئن باشم که خیرخواهی در این کره خاکی بی رحم هست برای من.

    سعی می کنم زیاد جهت نقد ادیان ندم.بازهم ممنون که می خونید.

  2. 2 کاربر از پست مفید Yellow.king تشکرکرده اند .

    نیکیا (شنبه 05 تیر 95), باغبان (پنجشنبه 03 تیر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم سر چیزای بی ارزش قهرمیکنه و از خونه میره،بگین چطور برخورد کنم
    توسط E_Aysan در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 29 اسفند 94, 09:55
  2. همسرم منو تنها میزاره میره منزل پدرش
    توسط marta در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: پنجشنبه 20 فروردین 94, 18:50
  3. شوهرم داره منو تنها میزاره .چطوری باهاش کنار بیام ؟
    توسط heaven65 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 31 خرداد 93, 10:39
  4. از شوهرم بیزار شدم
    توسط rosha2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 دی 89, 03:15
  5. آیا سشوار باعث ریزش مو میشه؟
    توسط M.T.Z در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 آبان 87, 07:41

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.