به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 56
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 شهریور 95 [ 02:00]
    تاریخ عضویت
    1394-2-16
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 138 در 51 پست

    Rep Power
    29
    Array
    سلام اسما جان.ممنون از حضورتون.
    همسرم فرزند اوله.از حدود 18 سالگی به بعد تنها زندگی کرده.خونوادش یه شهر دیگه ان.رابطه ای با خونوادش نداره.
    سالی چندروز عیدها میبیندشون.
    پدرشون پارسال فوت کرد.
    یه خواهر و برادر کوچکتر از خودش داره که ازدواج کردن.
    رابطه اش با مادرش در ظاهر خوبه ولی مدام کل کل میکنن.
    ایشون به پدرومادرش هم واکنش داشت و کوچکترین حرف هاشون رو تعبیر به کنایه میکرد.
    من چیز زیادی از خونوادش نمیدونم.چون فقط تو این دوسالی که عروسشون شدم دوبار منو دعوت کردن.
    حتی خونه ی برادرش رو ندیدم.
    مشاورا هم تشخیصشون همینه که مشکلاتش ریشه در کودکیش داره.چون وسواسشو در اطرافیان زیاد دیدم.
    هرچند همسرم میگه بعد از جدایی از همسر سابقش وسواس گرفته.اما کاملا مشخصه مشکلات ریشه ای هست.
    درسته رفتار درست من روی ایشون و محبتش تاثیر داشت اما مشاور میگه اون دوماه تو کامل وقف ایشون بودی و کوچکترین نظر مخالفی نداشتی و...ولی ایا تو تمام زندگی میتونی همینجوری باشی؟
    ایا تحمل و توانت همیشه انقدر باقی میمونه؟
    وقتی مجبور باشی چندبرابر اونچه دریافت میکنی محبت خرج کنی ایا کم نمیاری؟
    و خیلی سوالای دیگه.
    من واقعا خودم میدونم که روز به روز بیشتر دارم تحلیل میرم.
    چون واقعا همش استرس دارم.
    برای تک تک کارهام و حتی جملاتی که میخوام به کار ببرم استرس دارم که ایشون حرفی از توش درنیاره.واقعا حس میکنم خیلی سخته ادامه دادن.مشاورهم گفت اگه بخوای ادامه بدی باید همیشه این رفتار کنترل گر و نگاه ریزبینش رو تحمل کنی و دم نزنی چون جز شخصیتشه و حاضر نیست تغییرش بده.
    من ادم با اراده ایم.زمان کنکور بااینکه پدرم اصرار داشت هیچ کلاسی نرفتم و رتبه تک رقمی اوردم.منظورم اینه خودم رو ادم توانایی میبینم.اما اونقدر شرایط زندگی باایشون سخته که واقعا ته دلم خالی شده.
    این مدت تحقیرهاش واقعا حالم و بد کرده

  2. 2 کاربر از پست مفید raha_ashegh تشکرکرده اند .

    نیکیا (سه شنبه 01 تیر 95), اسما@ (سه شنبه 01 تیر 95)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 دی 96 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1394-12-24
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    2,794
    سطح
    32
    Points: 2,794, Level: 32
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    20

    تشکرشده 181 در 88 پست

    Rep Power
    33
    Array
    مشکل فرهنگ ما این هست که میگه اگه دختره مشکلی داره سراغش نرید ولی اگه پسرت مشکل داره زنش بده درست بشه.وقتی هم که موردی مثل شما پیش میاد همه تشویق میکنند به اینکه بمون و فلان راهکار را امتحان کن و سعی کن غرورش را ارضا کنی و کمبودهای کودکی را برطرف کنی و فلان و بهمان.این مورد فقط در مورد تاپیک شما نیست و واقعا اعصابم از این برخوردها خرد شده.چرا وظیفه دخترهاست که پسرها را درمان کنند؟من نمیگم آدم نباید برای زندگیش تلاش کنه.همسر من هم قبل از من با شخصی در ارتباط بود که بهش خیانت کرده بود و این یک مقدار در همسرم ایجاد حساسیت کرده بود.ولی خودش روی خودش کار کرد و من هم کمکش کردم و کاملا بعد از هشت ماه خودش میگفت انگار دوباره زنده شدم و اعتماد به نفسم برگشته.حرف من این هست که وظیفه خود شخصه(چه پسر و چه دختر) که برند دنبال مشکلات رفتاری و شخصیتی که دارند و فعالانه سعی کنند حلش کنند و همسر فقط باید ساپورت کنه و کمک. آیا حق شما نیست در ارتباط با کسی باشی که بالغانه و مسئولیت پذیر میره دنبال حل مشکلاتش؟آیا حق نداری به جای اینکه اوایل زندگیت و سال های جوانیت را در کنار یک فرد بیمار دست به عصا راه بری و تحقیر بشی با کسی باشی که درکت کنه و شعورش برسه که همه ما ممکنه در کودکی و یا در طول زندگی آسیب بخوریم و باید خودمون مسئولیت اصلاح مشکلاتی که احیانا این آسیب ها ایجاد کرده را بپذیریم؟همین برخوردهاست که باعث میشه اکثریت افراد در جامعه ما تلاشی برای رفع مشکلات خودشون نمیکنن.نه مشکلات رابطه،مشکلات شخصی خودشون.امیدوارم تاپیکت را به بیراهه نبرده باشم.ولی روی موضوع شما حساسم چون شما خودت دنبال اصلاح مشکلات خودت هستی و به نظرم واقعا ناعادلانه است که سطح درکی مثل شما توی زندگی با سطح درکی مثل همسرتون حروم بشه.بعلاوه فشار مداوم تولید نفرت و انزجار هم میکنه.یعنی احساسات مثبت الآن شما بعد از نهایتا یک سال زندگی مشترک چیزی ازش نمیمونه.

  4. کاربر روبرو از پست مفید kaspian تشکرکرده است .

    نیکیا (سه شنبه 01 تیر 95)

  5. #43
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 شهریور 95 [ 02:00]
    تاریخ عضویت
    1394-2-16
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 138 در 51 پست

    Rep Power
    29
    Array
    سلام به همه.من ساعت ها با مشاورم با هم تحلیل کردیم.
    همسرم رفته بود گریه و زاری که من رها رو دوست دارم.
    اما اونه که صددرصد مقصره.رفتارای من همه واکنش به رقتارهای اونع.
    رها مشکل داره و سالم نیست و....و درنهایت هم حاضر به پذیرش هیچی نشده بود.
    گفته بود من پیش مشاورای دیگه رفتم همه تایید کردن رها بیماره و مشکل داره و...
    مشاورم گفته بود خوب مشاوره کا یک طرفه نمیشه رها رو هم ببر گفته بود نمیشه لازم نیس.من خودم از طرف رها تست هم دادم و مشکلاتشو شناسایی کردم.
    و کلی حرف های دیگه و تخریب صددرصدی من تا خودش رو اثبات کنه.
    حتی بعد اینکه قطعی شد جداییمون باز رفتا بود پیش مشاورم که من اومدم رفع شبهه کنم از خودم که شما منو مقصر نبینی.
    مشاور گفت حتی الان که زندگیش از هم پاشیده دنبال اثبات صرف خودش هست نه دنبال راه حل.
    در نهایت مشاوره گفت ته این زندگی له شدنت هست.
    چون همسرت شدیدا انعطاف ناپذیره و مخصوصا این که با دین توجیه میکنه و به خودش اجازه ی هرکاری رو میده.
    نمونه اش همش جوش های صورت منو چک میکرد و اگر کمی ملتهب بود فک میکرد نجسه و باید برم حموم و تذکر میداد.هی تکرار میکرد و توجیهش این بود پیامبر گفته مومن اینه ی مومن هست.
    واقعا با مشاور چندساعت تحلیل کردیم و همه ی جوانب رو سنجیدیم و دیدیم مشکلات یکی دوتا نیست.ایشون هم حتی حاضر به پذیرش مشکلاتش نمیشه چه برسه به درمان.
    با تمام سختی های پیش رو تصمیم جدیم رو برای جدایی گرفتم.
    مشاورم گفت توهم اشتباهای رفتاری داشتی و صادقانه از اول اومدی گفتی و راه حل خواستی.در کنار بدیای همسرت خوبیاشم گفتی.اما همسرت تا حالا حتی یه نکته ی مثبت از تو نگفته و فقط دنبال توجیه کارهای اشتباه خودشه.
    با پدرو مادرم صحبت کردم.به قدری خ شحال شدن که انگار عروسیه.گفتن ما دوساله هیچی نگفتیم که تاثیری نزاریم ولی ما میدونستیم این شخص مرد زندگی نیست.چون حتی یه حرف ساده هم نمیشه بهش زد.همه چی و با عینک بدبینی میبینه.به همه چیز حساسه.حتی به فعل و فاعل جملات گیر میده و هیچ انعطافی نداره.هرخوبی هم بوده مقطعی وگذرا بوده و باز برمیگرده به قبل
    درنهایت تصمیمم رو گرفتم.مشاورم گفت گواهی هم میدیم که همسرت بیمار بوده و اختلال شخصیت داشته.
    من قبلا خیلی عذاب وجدام داشتم ولی الان واقعا ایمان اوردم که درست شدنی نیست.
    کسی که حتی به مادرش توی جمع بدرفتاری میکنه و دایم حالت تهاجمی داره بعدا با همسرو فرزندش هم همینطور خواهد بود.
    مادرم تماس گرف.ایشون گف امروز برای جدایی میره پیش وکیل که توافقی تموم کنیم.مهرم هم 14 تاس ک بخشیدم.
    از دوستان میخوام برام دعا کنین

  6. کاربر روبرو از پست مفید raha_ashegh تشکرکرده است .

    tavalode arezoo (چهارشنبه 02 تیر 95)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام رهای عزیز
    راستش منم با خوندن این پستت خیلی خوشحال شدم.
    چون مشخص بود که لیاقت شما یگ زندگی ایده آل است.اما خب هیچوقت نتونستم بهت طلاق رو توصیه کنم.
    منم دوران عقد تلاش زیادی برای بهبود رابطمون کردم.
    اما اینکار فقط باعث شد که طرفم خودش رو روز به روز محق تر بدونه.
    زندگی با کسی که خودش رو کاملا بی عیب و نقص میبینه واقعا طاقت فرساست.
    برات بهترین هارو آرزو میکنم.

  8. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 اردیبهشت 96 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1395-3-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    2,234
    سطح
    28
    Points: 2,234, Level: 28
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    78

    تشکرشده 156 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    تمام دردها کمبودها بدبینی ها از کمبود محبت از تنهایی شروع میشود
    حال اگر جایگاه شما عوض شده بود چه انتظاری داشتی ؟
    توقع شما از همسرت چی بود ؟
    ممکن بو.د هنوز به این باورنرسیده بودی که اشکال از شماست ؟
    چون حسه خود برتری داشتی !!!1
    ان وقت چقدررر دست پا میزدی که طلاقت ندهد ؟
    زندگی درک تفاوتها فرهنگها درک موقعیت خانوادگی تربیت است و از زمانی که شروع مبشود ان همبستگیست که پایه ها را محکم میکند

  9. کاربر روبرو از پست مفید اسما@ تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (پنجشنبه 03 تیر 95)

  10. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 دی 96 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1394-12-24
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    2,794
    سطح
    32
    Points: 2,794, Level: 32
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    20

    تشکرشده 181 در 88 پست

    Rep Power
    33
    Array
    دوست عزیزم خوشحالم که تصمیم گرفتی قدر خودت را بدونی.در جواب اسما هم باید بگم اگر قضیه برعکس بود اولا خیلی از آقایون حتی همینقدرم برای حفظ زندگی مشترکی که هنوز شروع نشده تلاش نمی کردند.ثانیا مطمئنا کسی اون آقا را به صبر بیشتر از این دعوت نمی کرد اینطوری که شما داری اصرار میکنی روی موضع خودت،اون هم وقتی مشاوری که از اول موضع حفظ زندگی داشته الآن داره توصیه میکنه به جدایی .گذشت و فداکاری از حد که بگذره اسمش میشه کوته فکری و حماقت چون نتیجه اش میشه یک طلاق تلخ تر و عمر هدر رفته بیشتر و سرنوشت یک بچه معصوم که بازیچه مادری میشه که میخواد شوهرش را نجات بده و پدری که بیماره و نمی پذیره و الگوی مناسبی برای اون بچه نیست.

  11. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 مهر 95 [ 19:38]
    تاریخ عضویت
    1394-10-19
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    761
    سطح
    14
    Points: 761, Level: 14
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 22 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام رها خانم

    پیگیر تاپیکتون هستم همگی میدونیم این تصمیم رو بعد از تلاش زیاد برا حفظ زندگیت گرفتی من هم امیدوارم هر چه زودتر به نتیجه برسی.
    ولی راستش یه موضوعی مابین این تاپیک خیلی من رو آزرده میکنه اینکه یه مرد دو سال از عقدش گذشته باشه وتو این مدت حتی برا همسرش حلقه ازدواج هم نگیره و حتتتی پول تو جیبی خانم هم از طرف خانوادش تأمین بشه نمیدونم اسم این رو واقعأ چی میشه گذاشت ولی مطمئنم که این مرد تقاص این بی توجهی رو خواهد داد.



  12. کاربر روبرو از پست مفید زمستان تشکرکرده است .

    نیکیا (پنجشنبه 03 تیر 95)

  13. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 شهریور 95 [ 02:00]
    تاریخ عضویت
    1394-2-16
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 138 در 51 پست

    Rep Power
    29
    Array
    سلام زمستان جان.ممنون از حضورتون و دنبال کردن تاپیک من.
    فقط چون نخواستم گناه باشه گفتم توضیح بدم.
    ایشون وقتی میخواستیم بریم محضر گفت بریم بخریم چون پدرش تازه فوت شده بود خودم گفتم بعدا.
    اما دیگه بعدش اهمیتی نداد و علتش رو میگفت وقت ندارم.
    ی بارهم گف با مادرم برو که من گفتم خوب شماهم باید باشی که من برات بخرم.
    خلاصه خریداری نشد.یکبار هم گفت حلقه مرحله ی اخر من هنوز به تو اطمینان ندارم که بخرم و...وبعدش هم هربار حرف شد گفت من وقت ندارم.شغلم اینطوریه.اما بنظر من فقط توجیه بود وگرنه چندساعت بیشتر نمیشد.
    برای پول توجیبی هم میگفا اگه خواستی بگو ولی اینجوری نبود خودش موظف باشه بپرسه یا بده.
    فقط ماه های اخر که برای امتحان خونه اش بودم که ببینیم میتونیم یانه یه مقدار زد به کارتم.
    ولی بقیه خرجا همیشه با پدرم بور.
    اما درکل من بازم به اینا اهمیت نمیدادم هرچند شاید نشانه های خوبی نبوده.
    اونچه مصمم کرد به جدایی رفتارهای اخلاقی ناشایست ایشون بود.
    حتی مادرم برای وکیل تماس گرفتن خیلی با حالت پرخاش با مادرم صحبت کردن.
    و من ادمی ام که احترام واقعا برام مهمه ک متاسفانه دریافت نکردم و...
    بازم برام دعا کنین

  14. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 مهر 95 [ 19:38]
    تاریخ عضویت
    1394-10-19
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    761
    سطح
    14
    Points: 761, Level: 14
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 22 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام رها خانم.خوب من همه اینایی رو که گفتی تو پستای قبلیت خوندم و با توجه به اونها نظرم رو گفتم قبلأ هم گفته بودی زمان عقدتون دو هفته بود که پدر ایشون فوت کرده بود و به خاطر هزینه مراسم تو وضعیت مناسبی نبود و حتی خودش میخواسته بخره که شما خودت گفتی بدلشو بخریم و.....

    ولی هیچ کدوم اینا دلیل نمیشه که یه خانم تا دو سال حلقه ازدواج انگشتش نباشه حتی اگه ایشون مطمئن هم نباشن،و مهمتر اینکه منظورم ارزش مادی حلقه یا میزان ساپورت مالی ایشون از شما نیست اون آقا حتی به اندازه پول یک حلقه یا وابستگی عاطفی که حلقه میاره حاضر نشده مایه بذاره اونوقت انتظار داشت شما جهاز ببری خونش و مثل یه زوج کامل باهاش زندگی بکنی. اینا همش نشون میده ایشون خودشم نمیدونسته چی از این زندگی میخواد اونوقت شمارم تو این مدت انقدر تو مشکل انداخته.

  15. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 شهریور 95 [ 02:00]
    تاریخ عضویت
    1394-2-16
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 138 در 51 پست

    Rep Power
    29
    Array
    بله زمستان جان دقیقا درست میفرمایید.
    خیلی وقت ها دقیقا همین ازارم میداد که میدیدم ایشون از من انتظار داره جهاز ببرم و زندگیمو شروع کنم و خودم رو اثبات کنم تا بعدا حلقه و مراسم و...اینا خیلی ازار دهنده بود.نه بحث مادیش دقیقا همون حس ارزش قایل شدن برای خودم و خونوادم که حسش نمیکردم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید raha_ashegh تشکرکرده است .

    نیکیا (پنجشنبه 03 تیر 95)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  2. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  3. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: جمعه 22 فروردین 93, 19:19
  4. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.