کاربر سحر67
خیلی صحبت های خوبی داشتید ولی به نظر من بیشتر تئوریک هستن تا واقعی . خیلی قشنگ هستن ولی کاربرد ندارن . الان خدمت تون عرض می کنم چرا !!
وقتی شما میتونی اقتدار داشته باشی که مثلا همسرت به این فکر نباشه که اگر کار بالا گرفت و مثلا لازم شد ، شما رو با مهریه زندانی میکنه و برادراش رو میاره کتک کاری و به شوهرش فحش میده و هزار فضاحت دیگه . . .
بخشش وقتی ارزش داره که شما ضمن داشتن توانایی انتقام ، بخشش رو ترجیح بدی . مثلا وقتی پای چوبه ی دار کسی رو ببخشی زیباست ولی اگر دستت نرسه که انتقام بگیری و حتی طرف مقابل گستاخ و بی شرم باشه ، دیگه بخشش معنا نداره و نوعی نمایش بخشش هست و تو خالی خواهد بود .
به نظر شما اون برادری که به ایشون وقتی مهمان شون بوده ، لگد زده ، الان یک هو متحول شده و ایشون باید بره خونه اونا تا دوبار شاید دل شون خواست یک فوحشی بدن و یک لگدی پرت کنن ؟؟
دوستان عزیز
وقتی از ابزار صحبت کردم منظور برده داری نبوده ! چرا موضع میگیرید و برداشت غلط میکنید ! منظورم اینه که در عین حال که ابزار دارید ، محبت کنید تا ارزش داشته باشه . به زنی که میتونه شوهرش رو زندانی کنه و بدون اجازه شوهر مدت ها بره بیرون از خونه بمونه و هزار کار زشت دیگه انجام بده ، دیگه نمیشه محبت کرد ، دیگه نمیشه بخشش کرد دیگه گذشت در اینجور حالت ها ، پوشالی هست و زیبا نیست . . .
گذشت وقتی معنا داره که طرف مقابل فهم و شعور داشته باشه و فکر نکنه که از سر بی رگ بودن ما یا از سر ناتوانی ما هستش که مجبور به گذشت شدیم . دوستان عزیز . گذشت هم برای خودش آداب و رسومی داره و گذشت بیجا ، کار رو بدتر میکنه . . .
باور کنید من از روی تجربه میگم . زندگی که فیلم هندی که نیست . بعضی از آدم ها انقدر از خود راضی و کج فهم هستن که اصلا واژه گذشت در مورد اونها جایی نداره . اونها گذشت ما رو «کم آوردن» و پیروزی خودشون تفسیر میکنن . دست از خیال بافی برداریم . نگاه کاریکاتوری جواب خوبی نمیده .
بعد واقعا مهریه 10 سکه ای شخصیت میاره؟ بابا من 1000 سکه مهریه کردم و کسی ازم تشکر نکرد . فقط موقع دعوا بیش از شش جا اجرا گذاشتن . توقیف ماشین + توقیف پول رهن خونه + اداره ثبت املاک + ممنوع الخروج کردن + دادگاه برای زندانی کردن و . . .
خانوم من وقتی بخشیدم و گفتم برگردیم با فاصله کوتاهی دوبار شروع کرد و اگر می گفتم مثلا با ماشین توی جاده نرو ، میگفت که به خاطر مهریه ماشین خودمه و میرم و واقعا هم رفت . وقتی گستاخ میشد و من میگفتم خوب اگر قراره مطیع نباشی برو خونه پدرت میگفت که تو باید بری چون به خاطر پول مهریه این خونه مال منه ،
وقتی شما دست آدم نا اهل ابزار بدی و پا تون هم به دادگاه باز بشه و به اصطلاح روی شما هم به روی همدیگه باز بشه ، واقعا جمع کردن اوضاع کار رستم دستان هست . نگید که ابزار نمیخاد که شوخی قشنگی خواهد بود . نگید که باید دوباره بریم پیش آدم هایی که زشت ترین توهین ها رو کردن و زحمت عذرخواهی هم به خودشون ندادن . از روی تجربه پیش بینی میکنم که اون برادر اینبار لگد محکم تری خواهد زد . چون این گذشت بیجا هست . حالا اگر برادرش یا هر فرد دیگه ای که غلط اضافی کرده ، شرمنده بود و عذرخواهی کرده بود ، بازی فرق داشت . بله زندگی ایشون از حالت نرمال خارج شده ولی راهش این نیست که بره خدمت کسانی که حرمتی باقی نزاشتن . این زندگی بیشتر غیر نرمال میشه . هرچند هدف شما نرمال کردن باشه !
اون آتیش زیر خاکستر وقتی سرد و خاموش میشه که همه ما توبه کنیم . توبه مراحلی داره : 1) بیزاری از خطای گذشته 2) طلب بخشش 3) جبران حق الناس
خوب شاید بشه خانم ایشون رو بخشید ولی بقیه ی آدم های داستان کدام یک از مراحل فوق رو انجام دادن که ما بگیم قراره تکرار نکنن ؟
در ضمن آدم ممکنه ببخشه ولی فراموش کردن حماقت هست (دوباره به یک دوستی توهین نشه لطفا) . لطفا این دوتا رو با هم خلط نکنیم که فاجعه درست میشه . چون پست طولانی شده دیگه فرق بخشیدن و فراموش کردن رو باز نمیکنم ، باشه برای بعد!








علاقه مندی ها (Bookmarks)