سلام اسما جان عزیز خیلی خوشحالم کردی و مرسی از وقتی که گذاشتی و پستمو خوندی گلم
+درباره حدست متاسفانه درسته و همسرم تو بچگی خیلی از مادرش کتک خورده و پدرشون هم به رحمت خدا رفته و همسرم چون پسر اوله کلا بار مسئولیت خانواده همیشه و حتی هنوزم روی دوشش بوده ، حتی ما به خاطر این مساله دیر ازواج کردیم چون همسرم خرج خواهر ومادرشو میداد و نمیتونست خونه تهیه کنه .
+من خیلی بش میگم که این رفتارات رابطمونو سرد میکنه ولی دوباره عصبی میشه و میگه تو غلط میکنی من همینم کور که نبودی . البته بعد از دعوا چون عذاب وجدان داره اگه بهش بگم میگه حق داری ، دیگه قول میدم تکرار نمیشه اما فقط به خاطر عذاب وجدانشه و تو حالت عادی حاضر نیس راجع بهش حرف بزنیم و بهم میگه یاد بگیر حرف درگیری گذشته رو نزنی و این حرفا . در حالیکه من هیچوقت دلم صاف نمیشه اینجوری.
+حتما سعی میکنم سخنرانی ها رو گوش بدم مرسی از راهنماییت دوست خوبم ، واقعا خوشحالم کردی
سلام یلدا جان ، عزیزم مرسی که وقت گذاشتی و خوندی پستمو و بیشتر ممنونم که نظر دادی
+عزیزم همسر شما هم عصبیه؟ میشه بپرسم چکار کردی که مشکلت برطرف شه ؟ توی رفتارات چکار میکنی که به نظرت نتیجه داده ؟
امیدوارم اشتباه فهمیده باشم و توام مشکل منو نداشته باشی چون واقعا سخته که ببینی از کسی که عاشقشی داری اسیب میخوری و حتی گاهی این حس بهم دست میده که عشق اون به من واقعی نیس وگرنه کی حاضره به عشقش صدمه بزنه حالا هرچقدم عصبانی باشه ، هرچند موضوع دعواهای مارو بشنوی خندت میگیره البته خودش میگه که اون لحظه اصلا یادش میره من کیم .
دیروز اومد خونه بهم گفت خواهشا راجع به مشکلای بین خودموم به کسی حرفی نزن ، چون قراره امشب به مادرم سر بزنم ، ترسیده بگم دست بزن داره چون قطعا اون موقع پدرم راحتش نمیذاره و طلاق منو میگیره ، منم بهش اطمینان دادم که اگه رو قولش بمونه و دیگ تکرار نشه دلم نمیخواد دیگران تو زندگیم دخالت کنن ، اونم فک کرد من تیکه میندازم به دخالتای مادرش ، داشت دوباره شروع میکرد . دارم فکر میکنم که این ادم عوض بشو نیست
دوستان خواهش میکنم تنهام نذارید و همراهم باشید ، مرسی از مهربونیتون.









علاقه مندی ها (Bookmarks)