سلام دوست خوب mohanad من الان به شهر همسرم اومدم و خونه برادر همسرم هستم چون نميخوام با كل خانواده همسرم قطع ارتباط بشه همسرم با برادرش دوقلو هستن و خيلي به هم وابسته ان برادرش و خيلي بيشتر از پدر و مادرش دوست داره ورخدايي اش هم برادرش خيلي مرد خوبيه از طرفي به شهر همسرم اومدم چون نميخوام خانواده همسرم و از نوه شون دور كنم و همسرم بچه رو ديروز خونه پدرش برد ولي خود همسرمم ازم نخواست كه برم اونجا. حرف شما درست يه عمر استرس روبه رو شدن دارم ولي واقعا نميدونم چرا كسي احساس من و نميفهمه من اصلا نميتونم باهاشون روبرو بشم احساس ميكنم پر از موج منفي هستن براي من ....من از خودم تعريف كردم؟؟؟؟؟اينكه ادم كارهايي كه در گذشته كرده و ديگران همه رو با بدي جواب دادن يعني تعريف از خود؟؟؟؟؟اينكه ادم با قول و حمايت يكي بخواد زندگي شو شروع كنه اما بعدا ببينه از هيچي خبري نيست واقعا چقد ضربه ميخوره؟؟؟؟من بع تك تك حمايتهاي پدرشوهرم حساب كرده بودم اما از هيچي خبري نبود..من تو دوران عقد و دوران دانشجويي خودم و همسرم خيلي اذيت شدم ما چهار سال تو عقد بوديم و از هم دور بوديم من تهران بودم به خاطر درسم ووهمسرم شهرستان در حاليكه پدر شوهرم قول داده بود براي ما خونه بگيره....بعد از اونم من تخصص با ابنكه تهران بعترين دانشگاه قبول ميشدم اما به خاطر همسرم شهرستان و زدم كه پيش هم باشيم...ولي در جوابتون بله حاضرم يه عمر استرس بكشم اما باهاشون رو به رو نشم نميدونم قابل درك هست يا نه؟؟؟؟؟نگراني من از اخلاق همسرمه كه ميترسم بدتر بشه البته از وقتي خونه برادرش هستيم خيلي خوبتر شده چون باور نميكرد من حتي به شهرشون بيام و اين بيشنهاد خودم بود از طرفي نميخوام بچه ام درراينده قرباني روابط من بشه و حقشه كه به شهر پدرش بياد حقشه با دختر عموش كه هم سن هستن در اينده ارتباط داشته باشه...اما سوال فني من وكسي پاسخ نداد چه كار كنم كه در روز بتونم بيشتر ازسه پيام بدم در هر حال من به كمك دوستان خيلي نياز دارم حق اشتراك هم پرداخت كردم ولي ديروز باز براي فرستادن پيغام خطا ميداد من تازه اين سايت و شناختم و خيلي خوب اشنا نيستم