سلام دوست عزيز خانم نازنين از اطهارنظرتون ممنونم در مورد اينكه مرخصي بگيرم نمي تونم چون طرح اجباري داريم بعد از تخصص دو سال موظف به گذراندن طرح هستيم با ٢٣شب انكالي در ماه و اون ٢٣شب بايد تو اون شرح ان لاين باشم هر ساعتي مريض بياد مرظم كه برم بيمارستان چون تو اين شهر تك متخصص اعصاب هستم وگرنه حتما يكسال مرخصي ميگرفتم در مورد ارتبااط با خانواده همسرم تو همون تاپيك اول نوشتم منظورم پدر و مادر همسرم هستن من با بقيه فاميلهاي همسرم در ارتباط بوده و هستم مخصوصا برادر همسرم حق ديدن مادر بزرگ و پزدر بزرگ هم به بچه ام و حتي اونها دادم همون اول گفتم كه همسرم بچه رو برد خونه پدرش در مورد توقعاتم بله حق با شماس من فكر ميكنم خيلي حساسم و خيلي از همسرم انتظار دارم شايد به خاطر اينكه همسرم يك دفعه بعد از اون قهر يك ماهه وتولد بچه اخلاقش عوض شد اما واقعا از هوندن پستها استفاده ميكنم اينجا اومدم كه خرف بزنم و راهكار بگيرم چون ميدونم خطاهايي هم دارم و اين باعث ميشه اينقد به خودم حق ندم من اينجا فهميدم كه داشتن مدرك خيلي مهم نيست اينجا فهميدم اگه براي مدرك همسرم سختي كشيدم صرفا به خاطر خودم بوده شايد فداكاري نبوده به قول يكي از دوستان همسرم هم تحت فشار بوده شايد اون هم چون فقط ميخواسته مدرك دانشگاهي بگيره با من همراهي كرده اما در مورد توقعات بيجا از زندگي ام مرفق نبودم منظورتون و متوجه نشدم!!!چه توقعي؟؟؟من از شغلم لدت ميبرم اما دو سال طرح مثل سربازي ميمونه سخت ولي بايد بگذره اگرم از درس خوندن لذت ميبرم چون كار من وابسته به مطالعه اس نه اينكه صرفا فقط مطالعه كردن و دوست دارم تدريس تو دانشگاه هم نمي تونم داشته باشم چون بورد بايد قبول شم اما من ميخوام هم از كارم لذت ببرم هم از زندگي؟؟ايا با اين شرايط كاري نميشه؟؟؟از طرفي من تو تاپيك ننوشتم كه نميخوام ارتباط برقرار كنم نوشته ام چطور ميتونم بديهاشون و فراموش كنم و ارتباط برقرار كنم!!!!من به گذشته زياد فكر ميكنم كه اينجا متوجه شدم كار درستي نيست اما در مورد اينكه نوشتين مريض هاي بيچاره را مريض تر نمي كنم!!!از كجا متوجه اين مرضوع شدين؟؟؟ايا من چيزي از اين موضوع گفتم يا احيانا گفتم خطاي پزشكي داشتم!!!اتفاقا من تو اين شهر در عرض اين چند ماه از شهرهاي اطراف هم ميان پيش من و اين حرف شما رو كمي توهين ميدونم ديد خيلي از جامعه نسبت به پزشك همينه از اول هم به خاطر همين مرضوع تو تاپيك قبلي اول دلم نميخواست شغلم و بگم...واقعا چرا همچين فكري كردين جداي اينكه بسيار ناراحت شدم خيلي برام سواله چطور اين فكر به ذهن شما رسيد...من از سختي كارم گفتم اما چيزي از ناتواني خودم تو اين حرفه ننوشتم و حتي دلم ميخواد روز به روز مطالعه كنم و علمم و به اين رشته زياد كنم پزشكي علم روز هر روز ملي مقالات جديد درباره درمان بيماريها هست فعلا ديگه حرفي ندارم احساس ميكنم شما بحث و به حايي كه از نظر ذهني به خاطر يكسري افكار تو حامعه هست ناخداگاه عوض كردين ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)