سلام خيلي ممنون از دوستاي خوب ومهربان خانم نيلوفر و شيدا ممنون كه وقت گذاشتم خانم نيلوفر حرفهاي شما خيلي متين و درست بله بيشتر ناراحتي من از بي احترامي اونها به مادرم گاهي روم نميشه تو صورت مادرم نگاه كنم دارم سعي ميكنم كه گذشته رو فراموش كنم در مورد محبت به همسر فكر ميكنم هر كاري از دستم براومده كردم تا اونجايي كه ميتونم مرتب و شيك تو خونه هستم شايد بيشترين هزينه رو براي لباس هاي تو خونه خودم انجام ميدم سعي ميكنم غذا خوب متنوع درست كنم حتي گاهي مادر كه غذا درست ميكنه نميارم سر سفره غذاي خودم و ميخوريم بازم تلاشم و مبكنم ولي واقعا از خدا ميخوام توان زيادي به من بده گاهي وقتها خيلي احساس درماندگي ميكنم تو تنهايي فقط گريه ميكنم ميكم مگه يه زن چقد توان داره يه بار همسرم جلو فاميل هاي من خنديد و گفت بهشت زير پاي مادران است نه كارمندان!!!!گفتن اين حرف اون هيچ كدوم از كارهاي من انگار نديده من از درون خورد شدم حتي خاله من به خنده جوابشو داد ولي اين مدت كه خونه برادش بوديم فكر كنم خودش متوجه خيلي چيزها شد جاري من خونه دار و يه بچه همسن بچه من داره ولي از نظر رسيدگي به بچه و كار خونه خيلي بيشتر از من نيست اميدوارم همسرم متوجه شده باشه كه مادر شاغل كارش بيشتر نه كمتر شايد بعضي دوستان دوباره بگن من از اين شاخه به اون شاخه ميپرم ببخشيد ولي واقعا شايد به خاطر اضطراب و پرش افكاري كه دارم...دوست خوبم شيداي عزيز حرفتون درسته همسرم بيش از حد به خانوادش اعتماد داره ورخيلي سخته من اين اعتماد و برگردونم در مورد شغل هم به خاطر كار و طرح من اومديم شهر من همسرم اينجا كاري نداره توي شهر خودشون پروژه داشته از طرفي بازار مسكن كساد و شروع پروژه جديد ريسك ميتريم به كار مجدد اصرار كنم و با اين وضع اقتصادي باعث بشم ورشكسته بشه چون تو شهر من كسي و نميشناسه و تا حالا كار نكرده از طرفي بهش گفتم بره شهر خودشون و با برادرش محدد شركت بزنن اما ميگه نميخوام از بچه ام دور باشم به خاطر پول اينكه چقد حرفش منطقي يا نه بماند....ولي همسرم وابستگي خيلي شديد به دخترم داره حتي براي بچه بعدي هم اصرار دارن كه من مخالفت ميكنم ممنون از اظهار نظرتون








علاقه مندی ها (Bookmarks)