مرسی از دوستان
خوب ما تو زمینه های زیادی تفاهم داریم، یعنی داشتیم :(
خداشناسی، مذهب و مسائل مذهبی و اینکه هر دومون شاغل و عاشق کارشون. شخصیت و نکته خیلی مهمی که هستش اینه که ایشون ارشد روانشناسی دارن و بنده خودمم هم تو این زمینه خیلی مطالعه و سمینار و کنفرانس رفتم و اطلاعات خوبی تو انسان شناسی و روانشناسی دارم و قدرت حل مسئله خوبی داریم.
در مورد کارم
به اندازه ای توضیح دادم که برای همه توضیح میدم خوب مشخص هستش دیگه، الان دوره تکنولوژی و کامپیوتر هستش و روز به روز داره بیشتر در زندگی مردم نفوذ میکنه.
بنده از دید خودم و دید کسایی که با کار من سروکار دارن به شغلم نگاه کردم و نمیتونم طوری دیگه نگاه کنم :) آخه تخصصی هستش.
نه بنده قصد استیوجابز شدن ندارم، چرا که من تو کشور استیو جابز زندگی نمیکنم و شرایط زندگی اوشون رو ندارم.
درضمن منم دوره آموزشی برگزار کردم تو دانشگاه.درآمد خوبی هم داشت ولی الان زمان آموزش ندارم.
از کارمند دیگران بودن هم خسته شدم. قبلاً تو دفترهای دیگه ای کار کردم. درآمدشون پایین بوده نسبت به زحمتشون ولی مشکلی هم با این قضیه ندارم. میتونم در کنار کار داشته باشم ولی کار خودمم هیچ وقت ول نخواهم کرد، حتی اگه درآمد نداشته باشم. :)
دوره های نوابغ فروش رو هم گذروندم و میدونم فروشنده خوبی هستم ولی روحیه مغازه داری ندارم.
این رو هم گفتم بهشون که مغازه داری رو دوست ندارم.
زورم میاد که بهشون گفتم خودتون بهمراه پدر یا برادرتون بیاین محل کارم و قرارداد هام و کلاس کاریم رو ببینید ولی ایشون نیومدن.
احساس میکنم چون کارمند هستن به بودن تو شرابط یکنواخت عادت کردن.
نمیشه بزور کسی رو به کاری واداشت ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)