به نظر میاد که دنبال بهونه ی تا ازش جدا بشی. وگرنه این چیزایی که گفتی چیزایی نیست که نتونی باهاش کنار بیایی یا درستش کنی.
والا منم تقریبا همین مشکلات رو داشتم اما به نظرم انقدر بزرگ نیستن.
دوران نامزدی شوهرم گفت خوشحالم رشته ات طراحی لباسه چون من همیشه دلم میخواست خانمم شیک پوش باشه. خدا وکیلی از همون دوران نامزدی یه وقت نشد که خودم یه لباس بگیرم با اینکه شاغلم و وضع مالی خودمم بد نیست اما از اینکه همسرم پوشاکم رو تهیه کنه واقعا ذوق میکنم.(اکثر خانوما بدشون میاد که آقاشون چشمش به دنبال پول خانومشون باشه .یه جورایی روی مردشون در خصوص هزینه های زندگی حساب باز میکنند).
درمورد کم حرفی یا خجالتی بودنش بهش فرصت بده باور کن توی دوران عقدم وقتی تو جمع خانواده و دوستای شوهرم بودم عینه برگ چغندر بودم. اونا خیلی پر حرف بودن و من در حد معمولی. یه شب شوهرم بهم گفت چرا توی جمع دوستات و خانوادت شوخ و شادی اما توی جمع خانواده من ساکتی. گفت دلم میخواد همه بدونند چه خانوم خوش صحبتی دارم ...(این جمله از زرنگیش بود ناقلا)![]()
یکم با مهربونی باهاش صحبت کن. زن و زندگیت رو سفت بچسب و به خاطر این مشکلات کوچیک لحظه هات رو تلخ نکن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)