
نوشته اصلی توسط
پسر جوان
سلام دوباره خانم Mahane، خیلی ممنون به خاطر راه کار سنجیده شما، ببینید همونطور که در جواب خانم دلخسته نوشتم چهره مورد نظر من به مانند یک فیلتر حذفی عمل می کنه و با توجه به شرایط احساسیم که توضیح دادم (فانتزی های دهه شصتی) اهمیت زیادی واسم پیدا کرده. من از صحبت شما اینطور برداشت کردم که با تعدیل کردن این تصویر ذهنی باید این باور برای خودم بوجود بیارم که در کنار یکی از همین دخترانی که الان در اطراف من وجود دارند به همون اندازه هم میتونم احساس خوشبختی کنم. باید بگم که نظرتون کاملا متین و بجاست. اما من بعنوان یک پسر چون حق انتخاب دارم، الان برای من خیلی اهمیت دارد که حداقل برای یک بار هم که شده شرایطی را مطابق با آنچه که خدمتتون عرض کردم تجربه کنم. نه اینکه کلا با تغییر تمام فضای ذهنیم به یک راه کار دیگر برسم. چون احساس میکنم روندی که شما پیشنهاد دادید به طور تدریجی همچین نتیجه ایی رو در برداره و اگه قراره تدریجی به سمت جهتی که شما فرمودید حرکت کنم احساس میکنم حتما باید از مسیر چنین تجربه ایی هم رد بشم وگرنه مشکل شاید محو بشه اما حل نمیشه. اجازه بدید کمی دقیقتر توضیح بدم تا بهتر منظورم برسونم. فرض کنید من همین الان تمام این معیارهای مربوط به ظاهر و نژاد کنار بزارم و طبق فرمایش شما در قالب یک خواستگاری سنتی یا نیمه سنتی برم جلو و ازدواج هم صورت بگیره. ببینید در این حالت من تمام مسولیت های ازدواج رو حتما و مطمئنا بر دوش خواهم گرفت و هرگز اجازه نمیدم این تفکرات مانع احساس خوشبختی خودم و همسرم شود. اما نمی تونم منکر این بشم که آنچه رو که من واقعا از ته دل میخواستم ولو حتی برای یک مدت کوتاه نتونستم تجربه کنم. این مسئله ممکنه در لایه های پنهان ذهن من و در ناخودآگاه به طور غیر ارادی در زندگی همراه من باشه. با توجه به شناختی که از خودم دارم من دقیقا از این مسئله میترسم. به خاطر همین از دوستان در پست های دیگه راه کار خواستم چطوری میتونم خودم با این نظام فکری و احساسی در یک پروسه مشابه اما با هزینه کم مورد آزمون قرار بدم (مانند واکسن زدن به جای مبتلا شدن به بیماری تا بدنمون نسبت به یک عامل بیماری زا ایمن بشه). به نظرم اینطوری یه گره مهم کار برای من باز میشه و اون تعدیل کردن همون تصویر ذهنی بدون پرداخت هزینه ایی بالاست. مثلا شما دختر موبلوند ایرانی رو مثال زدید. اولا که من واقعا تا حالا حتی یک گزینه اینطوری هم در زندگیم ندیدم. منظورم طبیعیه نه مصنوعی. بازم همونطور که ذکر کردم حتی اگرم پیدا بشه همچین گزینه هایی در جامعه ایران چون خوب میدونن جز موردهای تاپ محسوب میشن بخاطر همین همون ارتباطی شرعی-نیمه سنتی که شما توضیح دادید هم با این افراد هزینه بالایی میطلبه. امیدوارم منظورم رسونده باشم. یعنی به خودی خود دختر ایرانی با این شرایط من مشکلی ندارم اما چون در جامعه ما یک روی پنهان ازدواج معامله گری است هممون میخوایم بیشترین سود این وسط ببریم و هزینه ها رو به طرف مقابل اعمال کنیم. در خصوص گزینه های خارج هم چون هنوز هیچ تجربه از خود محیط ندارم مسلما نمیشه با قطعیت راجع به همه احتمالات ممکن نظر داد. در واقع تنها دلخوشی من همین امید کور نسبت به شرایط یه جامعه دیگست. در حال حاضر در اطراف من گزینه های خوب زیاد هست. در کل منظورم اینه که در جامعه ایرانی خانواده ها واقعا به دخترانشون به چشم یه جواهر نگاه میکنن و حسابی هم ازشون مواظبت میکنن. به نظر من به طور پیش فرض خیلی از دختران ایرانی به لحاظ ویژگی های خانوادگی که عرض کردم و همچنین پاکی، وقار و حجب و حیا جز گزینه های ازدواجی هستند اما برای من اون فیلتر اولیه کار خراب میکنه. در واقع همون گرایش اولیه هم بوجود نمیاد. ببینید یه سری مسائل دیگه هم در حس من تاثیرگزار هستند که من هنوز تصمیم نگرفتم در این تاپیک بهشون اشاره کنم. فقط اینو بگم تا حالا به خاطر شرایطی که من درش هیچ نقشی نداشتم از طرف جامعه (هم فامیل و هم غیر فامیل) به من و خانواده ام بی احترامی های زیادی شده بنحوی که اگر از من بپرسید دوران کودکیت در دو کلمه توصیف کن من اینو میگم "جهنم سفید".
در پاسخ به سوال اول بله من خواهر دارم، و سوال دوم، خیر تا حالا هیچ خواستگاری نرفتم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)