به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 67

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 اردیبهشت 99 [ 06:37]
    تاریخ عضویت
    1395-4-10
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    3,490
    سطح
    36
    Points: 3,490, Level: 36
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    76

    تشکرشده 16 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم مهرآیین، از اینکه تاپیک من مطالعه کردید و نظر خودتون بیان کردید بسیار سپاسگزارم.

    من دقیقا با حرف شما موافقم در اینکه بعنوان یک دانشجو دکتری به دنبال چنین جمع هایی نباشم. مخصوصا اینکه اگر من در دانشگاه حضور داشته باشم باید هم به دانشجویان ارشد و هم به دانشجویان کارشناسی تدریس کنم. اگر پست های قبلی من در این تاپیک خونده باشید خودم هم به این موضوع اذعان کرده بودم مخصوصا اینکه ممکنه شرایط استخدام من بعنوان هیئت علمی تحت تاثیر قرار بده.

    همانطور که خودتون هم اشاره کردید در نظام فکری و احساسی من پارامترهایی وجود داره که متضاد هستند و همدیگه رو نقض می کنند و همین کار رو برای من سخت کرده. این مسئله هم بیشتر به این بر میگرده که خیلی وقت ها احساس می کنم خودمم نمی دونم چی میخوام. بنابراین به نظرم یکی از راه کاراش این بود که خودمو در یک فرآیند شبیه سازی شده کم هزینه مورد آزمون قرار بدم تا واقعا برخی از مسائل ابتدایی هم که شده رو برای خودم حل کنم. اینکه به جمع های دانشجویی اشاره کردم بیشتر به خاطر این بود که حداقل یک ارتباط صمیمانه اجتماعی و نه دوستی با جنس مخالف داشته باشم و به همین اندازه هم که شده تجربه ایی کسب کنم. ببیند من اینجا دارم به صراحت مشکلم بیان میکنم اما احساس میکنم خیلی از پسران جامعه هم همچین مشکلی دارند. یعنی اونا هم نمیدونند با خودشون چند چند هستند اما آگاهانه یا ناآگاهانه انکارش می کنند، و اونوقت یا دچار آثار منفی ناشی از دوستی میشن و یا نهایتا مثل من مجبورن همه چی سرکوب کنن.

    من در صحبت هام اشاره کردم که اتفاقا نمیخوام همه چی از همون اول آماده باشه. تنها راه حلی که به نظرم اومد این بود که دختر خانم با اجازه خانواده با من بیرون چند جلسه ایی دیدار داشته باشه تا یک شناخت اولیه بدون وارد شدن به پروسه خواستگاری ایجاد بشه و سپس باقی ماجرا. البته این هم فقط در فضای تئوری بررسی می کنم تا بخوام به مرحله عمل برسونم خیلی بیشتر تحقیق می کنم که خدای نکرده موجب ناراحتی کسی نشوم این وسط. در خصوص خانوادم همانطور که ذکر کردم خیلی مذهبی تر از من هستند و اولویت هاشون با من فرق میکنه. بعلاوه به دلایل یک سری محدودیت هایی که فعلا قصد اشاره بهشون ندارم، روی کمک مادر و خانواده ام نمی تونم حساب کنم. شاید در تاپیکی جداگانه بهشون اشاره کنم. با فامیل هم که اصلا رفت آمد ندارم. این شرایط باعث شده که خودم به فکر بیفتم. اما این شخصیتی که من الان دچارش هستم کار رو برای من سخت کرده. بخاطر همین به قول دوستان دارم تلاش می کنم تا اگر به گزینه ایی متفاوت از معیارهای ظاهری مورد نظرم کشش پیدا کردم، حداقل خودم بتونم به خودم کمک کنم. وگرنه با این اطلاعات پایینی که من دارم حتی اگه گرینه هم پیدا بشه این وسط خودم نمی دونم چطور باید مانند یک انسان متشخص و موجه رفتار کنم.

    خیلی ممنون میشم اگر راجع به نکاتی که عرض کردم، تحلیلی دارید بفرمایید.

    سلام خانم نهال، لطفا با خنده بخوانید ---> اجازه بدید دوستانی که تاپیک مطالعه میکنن خود شون تصمیم بگیرند که من نیاز به راهنمایی بیشتر دارم یا نه. همچنین مدیران سایت هم هستند و نظارت می کنند. شما هم اگه دوست دارید اینگونه نظر بدید من هیچ مشکلی ندارم اما لطفا از ضمیر "من" استفاده کنید که نشون بده دارید صرفا نظر شخصی خودتون بیان می کنید.---> بازم تاکید با خنده بخوانید

    سلام خانم نیکیا، بسیار ممنونم از اینکه تاپیک من خوندید و نظرتون مطرح فرمودید.
    واقعا به خاطر نکته سنجیتون بهتون آفرین میگم. من ابتدا کلمه برادارن در متنی که میخواستم پست کنم ننوشته بودم اما یاد چند خاطره از دانشگاه افتادم مجبور شدم برگردم و اون رو هم اضافه کردم. در کل معلومه انسان ریزبینی هستید و این خیلی خوبه.

    اما دلیل اینکه من واژه برادر رو هم اضافه کردم متاسفانه به سه خاطره بدی مربوط میشه که فقط در این زمینه من شاهدش بودم (برای دیگران اتفاق افتاده) این غیر از مسائل مربوط به مادران و پدرانیست که همین مشکل بوجود آوردند و من شاهد اون مسائل هم بودم (منظورم در طول کل دوران تحصیلم). مطمئنم خیلی از دوستان هم در دانشگاه یا محل کار و زندگی خود شاهد همچین مسائلی بودن. اون هم صرفا بخاطر یک سری سوتفاهماتی که واقعا خیلی بچگانه و ناشی از پیش قضاوت و سوظن محض میباشد. شما تصور کنید یه پسر جوون بیاد در یک دانشگاه مطرح دولتی کشور، یقه یکی از اساتید، تاکید میکنم یکی از اساتید بگیره، وسط حیاط جلوی اون همه آدم به اون استاد بگه "مگه خودت ناموس نداری؟" بعد که ماجرا کلا رو میشه و همش به یه سوتفاهم خیلی خیلی خیلی بچه گانه خاله زنکی برمیگشته پیش خودتون میگید اون استاد چقدر مفت زندگیش باخت. روی این کلمه تاکید میکنم که زندگیش باخت. چون در خیلی از محیط ها در کشور ما کافیه که حرف پشت سرت دربیاد همون برای خراب کردنت کافیه. حتی اگه صد در صد هم بی گناهی شما بعدا ثابت بشه اما شما دیگه باید کلا قید ترقی و پیشرفت رو در اون سیستم بزنی. اگر بخوام صریح حرف بزنم باید بگم یک سری اتفاقات هستند که در زندگی ادم ممکنه با احتمال کم و تعداد خیلی کم رخ بدهند. اما از اونجایی که خیلی اهمیت بالایی دارند شما همیشه محبوری براشون آماده باشی چون اگه به سرت بیاد دیگه همه چی برای شما تمام شدست (لطفا متنی که در پاسخ به خانم کایا هم نوشتم رو مطالعه کنید).

    ولی در کل باید بگم که شما درست میفرمایید. من هم زیادی حساسم. فکر میکنم تذکرتون خیلی به جا بود. بازم ممنونم.

    لطفا شما هم با خنده این متن بخونید ----> شما که انسان نکته سنج و باهوشی هستید درست نیست در کلامتون برخی عبارات رو استفاده کنید "برادرانش به موقع سر برسند و شما را آچار کنند". سایت همدردی به کاربران باهوش و خوش کلام خودش مشهوره ---> بازم تاکید با خنده بخونید
    .

    سلام خانم بانوی آفتاب، خیلی ممنون از پستتون و راه کاری که ارائه دادید.
    من در همون گام اول که نمیتونم از طرف بخوام شما برو موهات رنگ کن و لنز بزار تا من بیبنم چه شکلی میشی؟ این راه حلی که شما میفرماییدباید اول ازدواج کرده باشم بعد ببینم که آیا این تغییرات به خانمم میاد یا نه؟ بخاطر همین باید به طور طبیعی یکی همینطوری ببینم تا بتونم جذبش بشم. راجع به کسانی هم که رنگ میکنند و لنز میزارند بله در سطح جامعه و دانشگاه دیدم. برای من بیشتر دافعه داشتند تا جاذبه. خیلی مصنوعی به نظر میومد.

    سلام خانم کایا، خیلی ممنون از اینکه نظرتون خودتون با صراحت و روشن شفاف بیان کردید.


    راجع به نکاتی که فرمودید باید عرض کنم کاملا با شما موافقم. وقتی میشینم و با خودم صاف و صادقانه فکر میکنم دقیقا به همین تناقضاتی که شما گفتید میرسم. اما مشکل من اینه که حتی وقتی به وجودشون اقرار میکنم، باز خیلی از این تناقضات به طور ناخوداگاه رفتار من کنترل می کنند. مهمترین دلیلش هم اینه که انسان ها معمولا موقعی می توانند یه رفتار درست در زمان مناسب انجام بدن که اون رفتار برآمده از یک مهارت درونی باشه. یعنی من با تمام این اوصاف اگه به یک کیس مناسب برخورد کنم باز واقعا نمیتونم قاطع و بدون شک برم جلو. از یه طرف اون کمبودها و معیارهام که با من تا اینجا رشد کردن وبشدت بعد احساسی من تحت تاثیر قرار میدن و از طرفی هم حرفای منطقی شما. من متاسفانه تازه اول راهم و به بیانی دیگه تازه به فکر افتادم که این تناقضات برطرف کنم و برای اینکه به اون مهارت برسم هنوز راه زیادی دارم. بخاطر همین با 27 سال هنوز اون پختگی و آمادگی لازم برای ازدواج حس نمی کنم.

    اما اجازه بدبد راجع به از نظرتون کمی بیشتر موضوع باز کنم. شما میفرمایید اینکه یک نفر بخواد با یک دختر اروپایی ازدواج کنه و از طرف دیگه اینکه دوست نداشته باشه با یه دختر بدون اجازه پدرش در ارتباط باشه بنوعی تناقض محسوب میشه. باید بگم حرف شما در خصوص جامعه ایرانی کاملا درسته. منظورم اینه که شما چند تا پسر و دختر میشناسید که خیلی راحت و بدون دغدغه بتونه با والدین خودش (مخصوصا پدر) به این نحو صحبت کنه که "من با یک آقایی در حال طی کردن فرآیند آشنایی جهت ازدواج هستم و مثلا این شخص همکلاسیمه". در چنین حالتی حتی اگر پدر اون دختر خیلی آدم روشنفکری هم باشه اما باز ته دلش نگرانه. میدونید چرا؟ چون به نظر من ما یک جامعه بشدت جنسی و متظاهر داریم و اصولا بازیگران خیلی خوبی هستیم در تظاهر به آنچه که نیستیم. اون پدر هم با توجه به این مسائل مطمئنا واکنش نشون میده و به هیچ عنوان نمیتونه با این مسئله کنار بیاد (چون دخترش مهمه واسش) و حتی ممکنه به مشکلات جدی تری هم ختم بشه (همونطور که روزانه ده ها اتفاق اینطوری میفته). اجازه بدید صریح حرف بگم: در جامعه ما پیش فرض اکثر والدین اینه که به هیچ کسی اعتماد نکن مگر اینکه خلافش ثابت بشه. دقیقا همین مسئلست که باعث میشه دوستی های پنهانی بشدت رواج پیدا کنه و کلی آثار منفی برای هر دوطرف و خانواده هاشون در پی داشته باشه. از دید اکثر والدین مسیر ازدواج کاملا تعریف شدست: خواستگاری، عقد، عروسی. حالا با کلی مراسمات دیگه بین اینا. بخاطر تبعات منفی دوستی بین دختر و پسر (مخصوصا برای دختر) در همین سایت میبینیم که 100 نفر هم بیان راجع به مشکل خودشون بگن جواب همه یکیه: قطع ارتباط از جانب دختر و اقدام رسمی از طرف پسر و باقی ماجرا. پس به نظرم من بهترین راه فعلا در جامعه ما برای جلوگیری از هر گونه سوتفاهم و مشکلات بعدی بهترین مسیر اینه که والدین از همون اول در جریان همه چی باشن و نهایتا دو سه جلسه صحبت بین پسر و دختر (و نه بیشتر) و باقی ماجرا باید از وارد کانال رسمی خودش بشه که همون مراسمات سنتی خواستگاری، تعیین مهریه و غیرست. اما این وسط ممکنه افرادی مثل من باشن که سلیقشون متفاوت باشه و در این چارچوب نتونن خودشون وفق بدن.

    اما حالا یک جامعه غربی رو در نظر بگیرید. چرا این مسائل فوق خیلی کمتر پیش میاد. منظورم اینه که چرا خیلی از والدین همیشه این ترس باشون نیست که وای دخترم چی شد؟ وای پسرم چی شد؟ یه وقت خدای نکرده ..... (در اینجور مواقع خیلی ها همون اول کار بدترین فکرها به ذهنشون میاد). چرا با این مسئله با آرامش خیلی بیشتری برخورد میکنند؟ من به شخصه نظرم اینه که این دیدگاه شدید جنسی راجع به آدما وجود نداره. یعنی وقتی اسم ارتباط دختر و پسر میاد همه حواس ها به سمت یک مسئله خاص متمرکز نمیشه که اگه دیدار به بیش از دو جلسه برسه همه تن بدنشون باید بلرزه که یک وقت اتفاقی نیفته (داستان پنبه و آتش). بنابراین خیلی راحتتر با قضیه برخورد میکنن. پس خیلی وقت ها این تناقضات از طرف جامعه به آدم تحمیل میشه.

    اجازه بدید یک خاطره ای برای شما و دیگر دوستانی که این مطلب میخونن تعریف کنم. من و یکی از دوستانم برای زیارت به شهر قم رفته بودیم. اوایل صبح بود که به نزدیکای حرم رسیده بودیم و قصد داشتیم تا بعد ازظهر زیارت و خریدی بکنیم و سپس سفرمون دنبال کنیم. در اطراف حرم بودیم که به صورت اتفاقی با یک خانواده جالبی آشنا شدیم. پدر خانواده از شیعیان لبنان و همسرشان هم فرانسوی بودند و دو فرزند داشتند. یک پسر و یک دختر که سن هامون نزدیک بهم بود. چون مشکل زبان نداشتیم براحتی ارتباط برقرار کردیم و این شد که ما تقریبا تمام روز رو با هم بودیم. در این بین من هم با فرزندان خانواده و هم والدین آنها واقعا تونستم ارتباط برقرار کنم چونکه در تمام رفتارهاشون واقعا حس اعتماد متقابل، تلاش برای ایجاد درک متقابل و اون آرامش حس میکردم. هنگام خداحافظی هم واقعا شرمندمون کردن و به هرکدممون یک هدیه دادند برای یادگاری در حالیکه اونا مهمان کشور ما بودند. اون روز خاطرات خیلی جالبی برای من رقم خورد چون واقعا حس کردم صمیمت واقعی فقط فقط از روی اعتماد و احترام متقابل میتونه بوجود بیاد و در چنین حالتی هیچ وقت دچار پیش داوری، سوظن، استرس و اضطراب نمیشیم. حالا شما همین فضا رو در خصوص یک خانواده جامعه خودمون فرض کنید. من که میگم امکان نداره دو پسر غریبه بتونن به همین راحتی در یک جمع خانوادگی اینچنینی پذیرفته بشن که صد البته هم کار درست همینه. تا وقتی این دیدگاه بشدت جنسی (که ناشی از نیاز شدید جنسیه جمعیت بزرگ جوانان کشوره) وجود داشته باشه خیلی از مسائل دیگه هم از کنارش میزنه بیرون که باعث میشه هر موقع یک پسر دختر با هم ببینیم همش یاد پنبه آتش بیافتیم.

    سلام خانم حیاط خلوت، ممنون از نظرتون
    ظاهرا تاپیک من باعث شد شما یک دل سیر بخندید. همیشه شادکام باشید. چه جالب، شما هم صراحتا اعتراف کردید که ازدواج یه معامله در ایران محسوب میشه. اگه پستای قبلی منو بخونید دقیقا این عبارات به کار بردم "مانند معامله ایی که همه میدونن چون دارن جنس خوب میخرن پس باید بدون چک چونه حسابی هم پول بدن". منم دقیقا با همین قضیه مشکل دارم. به نظرم همین دیگاه خریدارانه به آدماست که اونا رو بی ارزش میکنه. واقعیتش قبلا یکی دوباری این راه امتحان کردم. جواب نداد. در ضمن به نکته خوبی اشاره کردید. باید واقعا رو خودم کار کنم ببینم اون رگه های مرد سالاری رو دارم یا نه؟ کاش میشد من با همسایه شما یه صحبتی کنم که ما جوونا رو یه نصحیتی بکنه که تو اون چاهی که خودش افتاد نیفتیم. :-)

    سلام جناب سوشیانت، خیلی ممنون که تجریه خودتون با من در میان گذاشتید. من در مسائل غیر اینچنینی روابط عمومی خوبی دارم و اگر در دانشگاه هم حضور داشته باشم تدریس هم می کنم. اما وقتی در اینجور موقعیت ها قرار می گیرم به دلیل یکی تناقضات خودم و دیگری بی تجربگیم دهانم اصلا قفل میشه. ولی با این حال این صحبت های دوستان خیلی داره بهم کمک می کنه که حداقل خودم بهتر بشناسم. امبدوارم که این شناخت تاثیر خودش روی رفتارم بزاره. در مورد باقی معیارها، باید بگم حتما برای من از اهمیت بالایی برخوردارند. ولی من معیارهام به دو دسته تقسیم کردم. یک سری معیارهای حذفی محسوب میشند که در واقع جکم یک فیلتر اولیه رو دارند و کسانی که بتونن از این فیلتر رد بشن در درجه بعد توسط باقی معیارها اولویت بندی میشن که همون سطح درک، شعور، تحصیلات و غیرست. در خصوص حرف های خاله زنکی که من بدتر از شما هستم. حاضرم روزی سه وعده با خرش کشتی بگیرم اما پای این صحبتا نشینم.

    سلام خانم دلخسته، خیلی ممنون از راه کاری که ارائه فرمودید. من به نظرم این تاپیک برای من بستری شده که با قرار دادن شخصیت خودم در مقابل قضاوت دیگران، بتونم تا حدی اون خود شناسی که شما مدنظرتونه رو تجربه کنم. ولی واقعیتش اینه که از درون هم خیلی دارم اذیت میشم که با این سن هنوز بعضی از مسائلی که باید در سنین خیلی پایینتر برای ادم حل بشه، برای من اینطوری یک معضل شده. همونطور که در پست های قبلیم گفتم واقعا داره جوونیم میسوزونه. اصلا انرژی و شوق و اشتیاق یکی دو سال قبلم ندارم. دیگه نمی تونم برای چندین ساعت با تمرکز مطالعه کنم. همش فکر، فکر، فکر.
    ویرایش توسط پسر جوان : دوشنبه 28 تیر 95 در ساعت 07:10

  2. 2 کاربر از پست مفید پسر جوان تشکرکرده اند .

    کایا (دوشنبه 28 تیر 95), نیکیا (دوشنبه 28 تیر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.