سلام عزیزم مرسی بابت وقتی که گذاشتی ، متاسفانه سری قبلی خیلی عجله ای اومدم چون شوهرم بدش میاد سرم تو گوشی باشه و نتونستم جوابت رو بدم
من قبول دارم که شوهرم مهارت کنترل خشم نداره ولی خب اینکه هیچ تلاشی واس مهارش نمیکنه و صرفا به فکر تخلیه خودشه هم من رو ازار میده
+من زمان دعوا که کلا جرئت نمیکنم جوابشو بدم انقد که ترسناک میشه ولی دست خودمم نیست و گریم میگیره ، من کلا توی خانواده ی فوق العاده ارومی بزرگ شدم ، حتی دوره ی نوجوونی وقتی مادرم میخواست توبیخم کنه کافی بود یه ذره صداشو بلند کنه که من حالم بد شه و سردرد بگیرم ، توی خانوادمم کلا دوبار دعوای زن و شوهری دیدم که توی هیچکدومش نه فحشی بود نه کتک کاری واس همین واقعا موقع دعوا فشار روحی بهم وارد میشه و سریعا گریم میگیره که البته اون هیچوقت به گریه هام توجهی نمیکنه
+راستش درک کردنش واقعا واسم سخته هرچقدرم که قسم میخوره اون لحظه دست خودم نبود من نمیتونم قانع شم ولی جدیدا دارم رو خودم کار میکنم که باهاش همدلی کنم
+میشه بهم بگی دقیقا چجوری همسرت بهتر شد ؟ چکار کردی ؟ و این که همسر شما هم دست بزن داشت یا فقط عصبی بود ؟
+راستش همسر من 7 سال بزرگتره و حتی توی بیشتر رفتاراش با من مثل یه دختر بچه رفتار میکنه ، از اولم همینطور بود خصوصا که من خیلی کم سن بودم که دوستی ما شروع شد از اولش خیلی این حسو به من القا میکرد که من یه بچم و اون مراقبمه و من مدام اشتباه میکنم و اون درست میگه واس همین به هر چشمی میتونم نگاش کنم الا یه پسر بچه !!!
سلام عزیزم مرسی که پی گیری کردی حرفامو و ممنون از وقتی که گذاشتی
واقعا خوشحالم انقد خوب منو درک میکنی دقیقا واسه ی منم خیلی سخته که شوهرم هر چی دلش میخواد بگه و بهم اسیب برسونه بعدش توقع داره من با یه عذر خواهی دقیقا مث قبل بشم ، البته بعد دعوا خیلی خیلی سعی میکنه دلمو بدست بیاره ولی حتی اجازه نمیده من یکم با خودم خلوت کنم ، مثلا توی اخرین دعوامون بعد دو ساعت برگشت عذرخواهی کرد من باهاش سرسنگین بودم ،اصلا دست خودم نبود و خیلی دلم پر بود حتی طاقت نیاوردم با اینکه میدونستم بدش میاد شب اومدم پست گذاشتم ولی اون به من میگفت حق نداری قهر کنی ، من عذرخواهی کردم تمومش کن ، حتی با عرض معذرت که اینو میگم ولی یه شب بعدش از من رابطه خواست اصلا هم فکر نکرد من هنوز دلم پره ، اگه ام موافقت نکنم به شدت عصبی میشه و این خیلی منو جری میکنه که هر وقت میخواد میاد و میگه انگار نه انگار دعوا شده . حتی فکر میکنم همه ی اون منت کشیاشم واس همینه که شب تنها نمونه
سلام خیلی خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی و جواب دادی
+ خب دوست من که کار درستی نکرد ولی اون هرچی هم که بگه نباید شوهر من بخاطرش منو بزنه که البته من خیلی با دوستام شوخی دارم و ما کلا خیلی سر به سر هم میذاریم منم روم نمیشه بهشون بگم این حرفا رو نزنین ، چون خودمم از این شوخیا باهاشون میکنم ( البته اکثر دوستای من مثلا همین دوستم مجردن )
+همسر من شکاکه و من اینو میدونستم چون حتی موقع دوستیمون هم مثلا اگه اس میداد یا زنگ میزد و من جواب نمیدادم بعدش کلی فحش بهم میداد و دعوا میکرد و تهمت میزد ، منم باید کلی مصیبت میکشیدم که بهش ثابت بشه من با کس دیگه ای نیستم و به فلان دلیل جواب ندادم واس همین من مراعاتشو میکنم در حالی که واقعا از دیدن بی اعتمادیاش خورد و تحقیر میشم ولی اجازه میدم خیال خودشو راحت کنه
+ خب اعتراف میکنم واقعا حرفت چشم منو بازتر کرد راس میگی من به هیچ وجه درکش نکردم ، اینو قبول دارم . همسر من دقیقا این چیزی که شما الان گفتی رو همیشه ازم میخواد و میگه من هرچی میگم تو باید تایید کنی ولی من دست خودم نیست ، مثلا یه بار با همکارش دعواش شده بود اومد واس من تعریف کرد (چون ربطی به بحث نداره ماجرا رو نمیگم ولی بهم اعتماد کنین شاید 90 درصد تقصیر شوهر من و 10 درصد تقصیر اون بنده خدا بود) جلوی من به اون اقا که من دیده بودمشون و واقعا محترمن کلی توهین کرد ، از منم میخواست تایید کنم . من اخرش طاقت نیاوردم گفتم خیلی بی انصافی ، یکم منطقی فکر کن اون تقصیری نداشته تو شلوغش کردی . اینو گفتم کل دق و دلیشو سر من خالی کرد و یه سیلی بهم زد و میگفت تو چه طور جرات میکنی جلوی شوهرت طرفداری یه مرد غریبه رو کنی ؟؟ همیشه هم اینو بهم میگه که شعور داشته باش و طرف منو بگیر نه غریبه رو ، ولی خب من نمیتونم بیخودی بگم اره حق با توئه درحالیکه کاملا اون اشتباه کرده ، به نظرمم کارم درسته و وقتی اون بی انصافه من که نباید مث اون باشم . راستشو بخواین هنوزم به نظرم اون همه عصبانیتش فقط به خاطر یه شوخی بی مورد بود!!
+ حق با شماس من سیاست ندارم ، اینو میدونم خصوصا که به نظر من واس زندگی با مردی مث شوهر من سیاست داشتن خیلی مهمه ولی خب واقعا اطراف ما کسی اینجوری نبوده که من یاد بگیرم و روحیه پدرم فوق العاده لطیفه
+میشه بگین کدوم مقاله ؟
+ همسر من که اصلا نمیذاره من باهاش شوخی اینجوری بکنم ، خودمم جرئتشو ندارم ، ولی من کلا دختر شوخیم و اوایل حتی خیلی شوخی میکردم ولی خب موقع دوستیمون فهمیدم اون اینو یه نوع پررویی میدونه و به شدت بدش میاد برای همین کمش کردم ولی با دوستام خب از اول اینجوری بودم حتی قبل ازدواجمون توی دبیرستان اداشو واس همه ی دوستام درمیاوردم و حسابی میخندیدیم هنوزم این کارو گاهی میکنم ، اخه من روحیه ی شیطونی دارم و شوهرم زن سر به زیر و مطیع دوس داره و میگه خوشم نمیاد زبون بازی و دلقک بازی دراریمنم تو دلم عقده شده میرم پیش دوستام مسخره بازی میکنم همش =))))
+ جلو روش واقعا بهش احترام میذارم حتی هرچقد حرف زشت میزنه من یه بارم جواب ندادم ، خودشم میدونه ولی اونقد بی انصافه میگه تو بهم احترام نمیذاری میگم من این همه ازت حرف میشنوم یه بارم جوابتو ندادم این واسه اینه برات احترام قائلم ( البته واقعیتش جرئت ندارم وگرنه بدم نمیومد تلافی کنم ) اونوقت میگه این یک دهم احترامیه که من انتظار دارم ، میشه شما بگی من دیگه دقیقا چکار باید بکنم که باورش شه واسش احترام قائلم
+ حس میکنم شما خیلی شبیه به همسر من فکر میکنین چون بیشتر ایرادها و نقدهاتون از رفتار منو قبلا هم شوهرم بهم گفته بود ، میشه کمکم کنین یکم درکش کنم ؟؟ چون به نظرم بیشتر انتظاراتش بیهوده اس








منم تو دلم عقده شده میرم پیش دوستام مسخره بازی میکنم همش =))))

علاقه مندی ها (Bookmarks)