مرسي BLOOM عزيز
چقدر خوب حرف ميزني ، ممنون كه بهم كمك ميكني
تشکرشده 13 در 9 پست
مرسي BLOOM عزيز
چقدر خوب حرف ميزني ، ممنون كه بهم كمك ميكني
تشکرشده 498 در 242 پست
ماندگار عزیزم
خوندم حرفاتو
بلوم راست میگه بگو جلو مادرم باهات مجبور شدم اینجوری حرف بزنم فعلا" هم خونه مادر شوهرت نری بهتره عزیزم
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 10 در 5 پست
سلام ماندگار عزیزم
اول از همه خواهر خوبم خونسرد باش و عاقلانه فکر کن میتونم بپرسم چند سالتونه؟
من فکر میکنم زیادی خودتو در اختیار شوهرت قراردادی هر چی اون گفته کوتاه اومدی اولین قدم اشتی را تو برداشتی و بچگهنه ( البته ببخشید ) رفتار کردی زن باید عاقل باشه منم زندگی تقریبا سختی داشتم ولی با سیاست الان خدا را شکر خوشبختم و در کنار همسرم به ارامش رسیدم کمی سیاست داشته باش و همیشه خودتو کوچیک نکن اگر یک بار تو کوتاه اومدی یادش بده سری دوم اون کوتاه بیاد اگر این کارو نکرد فعلا باهاش حرف نزن .
با یک مشاور خوب هم حرف بزن. البته مادرشوهرها فکر میکنند ما عروس ها پسرهاشون را ازشون گرفتیم خوب اون ها اشتباه میکنند ولی یک طورهایی اونها هم زنند دیگه عمری زحمت پسرشون را کشیدند حالا پسرشون به خاطر یک خانم که چند سالی قدم به زندگیشون گذاشته داد بزنه سر مادرش خوب اونم حسادت کرده از این کارها میکنه نباید میذاشتی سر مادرش داد بزنه خودت زنانه مساله را حل میکردی> سعی کن حرفهای زنانه را خودت حل کنی بین مردها نبری این طور حرفها را؟ ارزو میکنم موفق باشید مطمئنم دل پاکی داری ولی سنت هنوز کمه؟
به امید خبرهای خوب از تو دوست من
[size=large][size=large]
هر گز ندیدم بر لبی لبخنند زیبای تورا ،[/size] هر گز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را
زندگی گر هزار باره بور ، بار دیگر تو ، بار دیگر تو[/size]
تشکرشده 13 در 9 پست
سلام elina جان
ديشب خيلي با هم صحبت كرديم ، شايد مي تونم بگم تا 4 صبح ، خيلي از مامانش برام حرف زد ، گفت كه اون شبو تا صبح نخوابيده ،خيلي از دستت ناراحته كه چرا جلويه بقيه نبوسيديش و رفتي ، چرا اين كارو نكردي ! چرا اونكارو كردي ! مي دونستم 90% حرفاش ، حرفايه مامانشه !! خيلي عوض شده بود ، خيلي هم نوازشم كرد ؛ خيلي سعي كرد بهم بفهمونه كه مقصرم و اشتباه كردم! اما من مي گفتم بابا من اشتباه كردم ، مامانه شما كه بزرگترن و فهميده ترن چرا اشتباه منو تكرار كردن ؟ يه اشتباه و كه با اشتباه جواب نميدن ؟ اما دائم مي گفت : قبول كن كه اشتباه كردي !!!! خلاصه سرتونو درد نيارم كه به اين نتيجه رسيدم كه اين پسره همون مامانه !!! بنابراين كوتاه اومدم ، اونم گفتش كه بايد از مامانم عذر بخواي ، ديگه مونده بودم چي بگم ؟؟؟؟ گفتم باشه اگه اين راضيت ميكنه ، من اينكارو مي كنم
، اما اينو الان ازم نخواه !!! اونم گفت : كه هر وقت كه خودت صلاح دونستي اينكارو بكن .
باور كنيد كه ديگه صلاحمو نمي دونم ، اينقدر سر اين مسائل جزئي با هم يكي به دو كرديم كه ديگه توان سازش و صلح برام نمونده
تشکرشده 498 در 242 پست
ماندگار جان
آخه به چه گناهی عذرخواهی کنی ؟
نمیدونم اونا واسه چی اینقدر تو رو به عذرخواهی دعوت میکنند؟
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 13 در 9 پست
به خدا خودمم موندم ، اصلا نمي فهمم ، گيج شدم ، پدر شوهر من از يه خونواده سرهنگ زاده است ، خيلي خشك و بي روحه ، برعكس خونواده مادر شوهرم از يه خونواده خيلي عادي و بدون حتي ذره اي يه دندگي ، حالا دقيقآ بر عكس شده ، تمام رفتارهايه مادرشوهرم شده عينه خونواده شوهرش ، عينه مادر بزرگه شوهرم كه بايد برايه هر كار چه درست و چه غلط عذر خواهي كرد و عينه يانگوم سر تعظيم فرود اورد و احترام كرد ( سامورايي اصيلن )
اما اين حرفها تا حالا كه تو كت من نرفته !! اما ميخوان به زور تو مغزم فرو كنن ، كه بايد برايه كارهات دليل داشته باشي و گاهي اوقات اگه لازم بشه بايدعذر خواهي كني !!!
بايد برم بگم ببخشيد مامان جون : من اشتباه كردم كه روي گلتونو نبوسيدم !!!بذاريد اينبار دستتونو ببوسم ، اونم رويه گل مادر شوهري مثله شما !!!!!!! من شمارو خيلي دوست دارم ، ((حتي بيشتر از خودم )) . من واقعا نمي خواستم كه اين اتفاق بيفته ؛ حواسم پرت بود ، سرم گيج رفت ، دستم بند بود ؛ كه نتونستم ببوسمتون !! حالا اگه واقعا مستحق ببخششم ، منو ببخشيد !!! واقعا مسخره است نه ؟ ، من برايه اينكه دل شوهرم و خوشحال كنم ، گفتم كه از مامات عذر خواهي مي كنم !!! ولي باور كنيد نميدونم برايه چي بايد برم عذر بخوام
تشکرشده 498 در 242 پست
ماندگار جان میدونی اگه این کارو بکنی باید کار همیشت بشه
مگه سلام نکردی؟ مگه تحویلش نگرفتی؟
خدایی اگه من بودم عذرخواهی نمیکردم . میرفتم خونشون ولی عذرخواهی نه
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 13 در 9 پست
elina جان ،
اتفاقآ درست برعكس ، آخه من كه نخواستم مقابله به مثل بكنم ؛ حالا هر چي خونه خودشون تحويل نمي گيرن و مطلك مي پرونن ، بماند ... ولي وقتي خونه ما ميان كه من نبايد مثله خودشون باشم ! اتفاقا خيلي هم تحويلشون گرفتم و باهاشون دست دادم ، تنها گناه من اين بود كه نبوسيدمش
تشکرشده 3,145 در 958 پست
ماندگار عزیز، به نظر من بهتره به مادر همسرت بگی که «از دست من ناراحت نباشین، من قصد بی احترامی به شما نداشتم»، اینطوری هم مسئله تموم میشه و هم اینکه معذرت خواهی نکردی.
در مورد همسرت هم یه کم رفتارت رو عوض کن، باهاش سر نباش اما سعی کن یه مدتی سهل الوصول نباشی. امیدوارم مشکلت حل بشه عزیزم
![]()
تشکرشده 59 در 40 پست
bloom عزيز خيلي خوب حرف زدي. موفق باشي
در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)