سلام .واااای از این مدل تایپیک ها دوست دارم
سه ماه بعد از عروسیمون یه شب با خانواده ی همسرم رفتیم یه پارک ساحلی که با محل زندگیمون دو سه ساعت فاصله داشت. آخر شب که همه قصد برگشتن داشتن من و آقایی تصمیم گرفتیم شب رو همونجا بمونیم .چادر مسافرتی هم داشتیم .خلاصه وقتی خانواده همسرم رفتن کم کم دیدیم هیچ کسی توی پارک نیست و فضا کمی خوفناک شده بود
ما هم مغرور !!نمیخواستیم برگردیم!!! خلاصه یکم نشستیم و بعد تصمیم گرفتیم بریم یه امامزاده که اون نزدیکیهاست. وقتی رسیدیم ساعت یک و دو شب بود شاید بیشتر از صدتا چادر زده بودن ملت. ماهم رفتیم و چادر رو برقرار کردیم و یکم هله هوله گرفتیم کلی بخور بخور و حرف و شیطونی.فرداش هم ساعت ده بیدار شدیم و تا عصر جاهای ناشناخته رو گشتیم!! و بعدشم که برگشتیم خونه.
یه خاطره دیگه هم دارم از اولین جشن تولدم توی دوران عقد. من عاااااشق کله پاچه ام..خخخخخشب تولدم همسرم من رو برد بیرون تاب بخوریم .یهو دیدم جایی که هستیم رو نمیشناسم. گفت از ماشین بیا پایین و یکم پیاده روی کردیم. یهو سرم رو که بالا گرفتم دیدم من رو آورده بهترین کله پزی استانمون که کله پاچه هاش بی نظیره. دو پرس ویژه کله پاچه با مغز و زبون اضافی سفارش داد. انقد هولناک کله پاچه میخوردم که شوهرم دست به دوربین شد و ازم عکس میگرفت. صدای خندمون بند نمی اومد. بعد که یه چایی نبات هم روش خوردیم اومدیم بیرون. یه پارک کوچیک اونجا بود توی تاریکی شب شوهرم گفت یه لحظه اینجا باش تا من برم یه سری مدارک رو از ماشینم بیارم.وقتی اومد دیدم یه هدیه بزرگ دستشه. در بسته رو که بازکردم یه عروسک فیل یه گوش بود. خیییییلی بامزه بود . اسمش هم گذاشتیم گوشفیل !!آخه من عروسک از مدلای خنگولی دوس دارم!! الانم که عروسی کردم گذاشتمش بالای کمد لباسم.
تازه بعد از اینکه عروسک رو بهم داد رفتیم یه آب انار فروشی تا برای هضم کله پاچه ها دوتا لیوان بزرگ و خفن آب انار بخوریم!!در کل شب خیلی خیلی خوبی بود .هیچ وقت اونهمه ذوقی که داشت رو فراموش نمیکنم![]()









شب تولدم همسرم من رو برد بیرون تاب بخوریم .یهو دیدم جایی که هستیم رو نمیشناسم. گفت از ماشین بیا پایین و یکم پیاده روی کردیم. یهو سرم رو که بالا گرفتم دیدم من رو آورده بهترین کله پزی استانمون که کله پاچه هاش بی نظیره. دو پرس ویژه کله پاچه با مغز و زبون اضافی سفارش داد. انقد هولناک کله پاچه میخوردم که شوهرم دست به دوربین شد و ازم عکس میگرفت. صدای خندمون بند نمی اومد. بعد که یه چایی نبات هم روش خوردیم اومدیم بیرون. یه پارک کوچیک اونجا بود توی تاریکی شب شوهرم گفت یه لحظه اینجا باش تا من برم یه سری مدارک رو از ماشینم بیارم.وقتی اومد دیدم یه هدیه بزرگ دستشه. در بسته رو که بازکردم یه عروسک فیل یه گوش بود. خیییییلی بامزه بود . اسمش هم گذاشتیم گوشفیل !!آخه من عروسک از مدلای خنگولی دوس دارم!! الانم که عروسی کردم گذاشتمش بالای کمد لباسم.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)