سلام میشل جان
خوشحال شدم وقتی پست شما را در تاپیکم دیدم.
کاملا حق با شماست خیلی از نگرانی ها اصلا اتفاق نمی افتد . قسمت کمی از مشکلم آینده نگری اونم با اتفاقات منفی است که البته خیلی بهتر شدم و روی خودم دارم کار می کنم و توکل می کنم به خدا.
در مورد زندان رفتن هم که مثال زدم به خاطر تکرار های همسرم اونجوری با ایشون برخورد کردم. اتفاقا نتیجه هم گرفتم . به این نتیجه رسیدم وقتی در نقطه ضعف قرار بگیرم حس حمایت گری همسرم نسبت به من بیشتر می شه چرا که فردای همان روز دوباره سر سفره مشابه همان حرف ها را تکرار کردند و من هم از فاز امید دهی آمدم بیرون و شروع کردم به گریه ودیگه غذا نخوردم که همسرم شروع کردند به نوازش که مطمین باش من هیچ وقت زندان نمی روم تا زندم چنین اتفاقی نمی افته و شروع کردند ناز کشیدن.
البته یک نکته بگم تاپیکی که گذاشتم از باب این نیست که دوستان برام ابراز تاسف کنند ویا حتی دلسوزی ، همان طور که یکی از دوستان طی پیام خصوصی از بنده شماره حساب می خواستند که بی نهایت موجب رنجش بنده شد.
میشل جان اتفاقا خوشحالم که متاسف نشدید اما نیازمند دعاتون هستم.همه ما به دعا در حق همدیگر نیازمندیم.
اگر پست های اخیرم را با دقت خوانده باشید من دارم در حال زندگی می کنم و شرایط کنونی ام را توصیف کرده ام و اینکه یک شرایط جدید اون هم سخت که تا به حال هیچ تجربه ای نداشتم .
خانواده و فامیل های ما از قشر مرفه جامعه حساب می شوند که این شرایط حتی در روابط فامیلی من اثر گذاشته .
دیروز باید می رفتم یک سری آزمایش می دادم اما برخی از آزمایش ها را ندادم چون هزینه اش زیاد می شد.
اول هر ماه که می شد یک لیست تهیه می کردم و مایحتاج ماهیانه منزل را تهیه می کردیم فریزر را پر می کردیم . الان باید برنامه ریزی روزانه داشته باشم که گاهی حتی همون رو هم نمی تونم تهیه کنم .
بچه هام طوری عادت کرده بودند که یک کمد همیشه پر از تنقلات ، اجیل و خوردنی بود اما الان هر روز باهاشون از این بابت مشکل پیدا کردم و دایم ذهنم درگیره با خواسته هاشون چه جور برخورد کنم.
برخورد هایی که بلد نیستم .
و.........
اینها ربطی به آینده نداره و همه از من انرژی می گیره .
احساس خنگی می کنم که در این شرایط باردار شده ام به نزدیک ترین افراد خانواده ام هم نگفتم که باردارم چون می دونم در چنین شرایطی چه نگاهی به من می کنند.
فکور جان ممنون از اینکه پیگیر تاپیکم هستی .
در مورد پست آخرتون شاید لازمن باشه یک مقدار بیشتر توضیح بدهم.
در زندگی مشترک مباحث مالی یک قسمتی از زندگی است که البته مسوولیتش را با توجه به خصوصیاتی که از همسرم می شناسم تمام و کمال گذاشتم به عهده ایشان وحتی عواقبش را.
آسایش و آرامش روحی من (منی که یک سری ویژگی های خاص خودم را دارم ) این هست که در مدیریت موارد مالی هیچ دخالتی نداشته باشم چون در زمانی که شاغل بودم تجربه اش را دیده ام و آسیب هایش را به شکل دیگری متجمل شدم. که خود یک شاهنامه می شود برای خودش و با مشکلات الانم قابل مقایسه نیست .
زمانیکه در قسمت های دیگه زندگی همسرم نمره قابل قبولی برای من داره وحتی در برخی موارد امتیاز بالایی دارد چرا در این نقطه ضعفش حمایتش نکنم که انشا الله با صبوری و کسب تجربه و گذر زمان این هم برطرف شود وبشود نقطه قوت همسرم؟!!!!!
من و همسرم عاشقانه همدیگه را دوست داریم گرچه مشکلات زیادی رو پشت سر گذاشتیم .
مشکل الان من شرایط جدیدی است که انرژی زیادی از من داره می گیره و فقط با این تاپیک می خواستم از دوستان با گرفتن انرژی مثبت بتونم این مرحله را هم پشت سر بگذارم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)